eitaa logo
Amir Empire
44 دنبال‌کننده
655 عکس
644 ویدیو
3 فایل
قرارگاه مرکزی حزب مهدویسم فرماندهی حزب: @Pv_AmirReza1389 ناشناس حزب: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ojt5y4&btn=AmirMod
مشاهده در ایتا
دانلود
منم همینطور مرد صورتی، منم همینطور (مرد صورتی=پینکمن)
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❃🎬𝘀𝘂𝗯𝗷𝗲𝗰𝘁(─‿‿─) ❃🤖 𝗔𝗗(─‿‿─) ⊹ᯓ🀄️ 𝗝𝗼𝗶𝗻 ┊https://eitaa.com/joinchat/87361109C06db05ea24
Amir Empire
جلوی میزی که شبیه میز پذیرش هتل بود ایستاده بودم، اسم و فامیلی‌ام را گفتم، «خب این کارت ورود به اتاق
برگه را از زاهدی گرفتم. کاغذ کرمی‌رنگ و باکیفیتی بود، انگار از یک دعوت‌نامه‌ی رسمی می‌آمد. سه بند کوتاه با فونتی درشت و وسواس‌گونه تایپ شده بود: دستورالعمل زیست اشتراکی: ۱. از فریاد زدن بپرهیزید. (صدای بلند، نشانه‌ی ناپایداری سیستم عصبی است.) ۲. از فحش دادن بپرهیزید. (ادبیات توهین‌آمیز، نشان‌دهنده‌ی فقر زبانی و فکری است.) ۳. از زد و خورد و قتل بپرهیزید. (خشونت، ساده‌ترین واکنش غریزی است؛ ما در جستجوی پیچیدگی هستیم.) وقتی به اتاق برگشتم، آوا وسط اتاق ایستاده بود و داشت کمد زرد فلزی‌اش را مرتب می‌کرد. داشت با دقت یک کتابدار، لباس‌های فرم تیره را تا می‌کرد. با بی حوصلگی کاغذ را روی میز گذاشتم. «این دیگه چه کوفتیه؟ قانون اخلاق توی قفس؟» آوا حتی برنگشت، درحالی که صدای قیژ در کمد فضای اتاق را می‌خراشید گفت:«صداتو بیار پایین، بند اول رو یادت رفت؟ این خلاف قوانینه که مثل حیوون صدات رو بلند کنی.» با تعجب به او نگاه کردم، دوباره لبخند زد. «خب من زودتر از تو اومدم اینجا مگه نه؟» هنوز صحبتش تمام نشده بود که کارت اتاق من را با بی‌خیالی تمام تو سطل آشغال انداخت. «بعید میدونم بدردت بخوره.» خونم به جوش آمد. دست‌هایم مشت شد. می‌خواستم بلند فریاد بزنم، می‌خواستم تمام واژه‌هایی که زاهدی نمیخواست بشنود را نثارش کنم، اما نگاه آوا… نگاهش به گوشه‌ی سقف اتاق بود، جایی که یک نقطه‌ی سیاه، ریز و نفوذناپذیر، داشت ما را می‌پایید. آوا خندید. «می‌دونی، اگه همین الان بهم حمله کنی، یا بهم فحش بدی، دوربین‌ها ثبتش می‌کنن. اون‌وقت زاهدی میاد و… خب، فکر کنم خودت می‌دونی چی میشه.» او قدمی به من نزدیک شد. فضای اتاق کوچک، با رنگ زرد جیغ دیوارها، حالا داشت دور سرم می‌چرخید. «امیررضا، تو همیشه می‌خواستی قهرمان باشی، نه؟ الان وقتشه که نشون بدی چقدر می‌تونی در برابر وسوسه‌ی دریدن گلوی من، خویشتن‌دار باشی.» او داشت من را به لبه‌ی پرتگاه می‌برد. هر کلمه‌اش، مثل تیغی بود که روی اعصابم می‌کشید. او می‌دانست چطور من را خشمگین کند، و من در تله‌ای بودم که قوانین «اخلاقی» زاهدی، قفل درش را از داخل بسته بود. او دوباره خندید، بلندتر این بار. «هنوز می‌تونی فحش بدی؟ یا ترسیدی که اون گوشه‌ی سقف، سیستم بخواد مجازاتت کنه؟» 12#
هدایت شده از فریم
635.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قضیه حمله به 2 قایق تندروی سپاه توسط جنگنده های دشمن نه مربوط به امروز که بلکه مربوط به ۴۸ ساعت گذشته میباشد و اصحاب رسانه تحت فشار بودند که این قضیه رسانه‌ای نشود تا خللی در مذاكرات ایجاد نکند. @fraame
چقدر حقیرید چقدر رقت انگیزید چقد احمقید بعد از مردم انتظار دارید ماهواره نگاه نکنن؟ وقتی مردم احساس نیاز به خبرشون توی رسانه ملی برطرف نشه میرن دنبال یه جای دیگه