✴️چرا مورخان و مفسران قدیم #کوروش، پادشاه هخامنشی، را #ذوالقرنین ننامیدهاند؟
آیا، از دیدگاه آنان، کوروش ویژگیهای قرآنی ذوالقرنین را ندارد؟ آیا درک تاریخی ما امروزه از زندگی و زمانه کوروش کاملتر از گذشتگان است؟ یا سکوت آنان ناشی از معرفت بیشتری از ادراکات تاریخی ماست و، اگر چنین است، علت سکوتشان چیست؟
🍀چنان که اشاره شد، به جز آگاهی برخی مفسران متقدم مسلمان، اطلاعات مورخان بعدی دوران اسلامی از کوروش شامل اطلاعات پراکنده و ناقص و در مواردی تحریف شده و آمیخته با افسانه بود. همین سبب شد که تاریخ زندگانی کوروش و خصلتهای اخلاقی و سفرهای وی در نزد مورخان دوران اسلامی مکتوم بماند.
تلاش مورخان ایرانی قرون سوم و چهارم هجری برای آگاهی از گذشته خود و جستوجو در متون کهن، همچون #خداینامه که در دوران ساسانی نوشته شده بود و بخشی از میراث ایرانیان باستان را به دوران اسلامی منتقل میکرد، نتوانست از روی دوران هخامنشیان، که در محاق فراموشی فرو رفته بود، پرده بردارد؛ زیرا خداینامه شامل گزارشهای پراکندهای از تاریخ ایران، از آغاز تا پادشاهی خسرو دوم است، که با افسانه آمیخته شده و تفاوتی میان شخصیتهای تاریخی با شخصیتهای اساطیری در آن دیده نمیشود. به دشواری میتوان نشانهای از تاریخ واقعی دوران مادها و هخامنشیان در آن یافت و آنچه از تاریخ هخامنشیان با دوران سلسله تاریخی و افسانهای کیانیان در هم آمیخته شده است برای درک حقیقی تاریخ هخامنشیان و شخصیت کوروش ناکافی است.
در روایتهای تاریخی دوران اسلامی، خاطرات بازمانده از پادشاهان هخامنشی، از جمله کوروش، به افسانه بهمن افزوده و شخصیت افسانهای بهمن با کوروش یکسان سازی شده است. این شباهت سازی تحت تأثیر روایات خارجی، از جمله #متونیهودی، قرار گرفته و با اختلاط و ابهام فراوانی دارد.
موضوع دیگری که در فراموشی خاطران و تاریخ دوران هخامنشیان و زندگانی کوروش بزرگ در نزد مورخان دوران اسلامی تأثیر فراوانی داشت متروک شدن #خطمیخی پارسی بود. خط میخی، که میتوانست خاطرات فراموش شده دوران هخامنشیان را به دورانهای بعدی منتقل کند، به علت دشواریهایی که داشت. کارکردش را حتی در دوران خود نیز از دست داد و، پس از سقوط هخامنشیان، رفته رفته کنار گذاشته شد؛ چنانکه در قرن دوم پیش از میلاد به کلی از میان رفت و خط آرامی جای آن را گرفت.
افزون بر آن، تعدد خط و زبان در دوران بعدی و رواج یک خط و متروک ماندن زبان و خط دیگری در دورانهای بعدی، عامل مؤثر دیگری در انتقال نیافتن میراث مکتوب از دوران هخامنشیان به دوران بعدی است.
این عوامل هر یک به تنهایی برای مکتوم ماندن زندگی و زمانه کوروش نزد مورخان دوران اسلامی و مفسران قرآنی کافی است.
بنابراین، بدیهی است که در منابع تاریخی و تفاسیر متقدم، تلاشی برای انطباق شخصیت قرآنی دوالقرنین با کوروش، پادشاه ایران، صورت نگرفته باشد.
💢 #شبکهتحلیلگران
✳️ @Analysts