『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
┃🎞 دیالوگ _ میتونی انجامش بدی . تو ازش قویتری . + اونا میگن : بیلیهوپ نمیتونه اونا میگن : بیلیه
┃🎞 دیالوگ
+ حتما منو یادته . . .
- من هیچوقت خانومهای خوشگل رو یادم نمیمونه. . . '
گرون برام تموم میشه !
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
◝به عشقت هرکسی شاعر شد از میدان به در کردم؛
زمانی مولوی و ایناواخر هم پناهی را ☁️🌿𓍯 ִֶָ𓂃
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
- آریانفر یه لعنتیه حقگو. . . ' 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
آریانفرموج.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
- آریانفر یه لعنتیه حقگو. . . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
نه طرز نگهداری بلد بودی،
نه خداحافظی کردن درست رو
فقط شروع کننده خوبی بودی. . ."
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
خاطرشو میخواستم ، خیلی ! دلم میرفت برای همه چیزش ؛ برای دیوونه بازیاش ، برای بیحوصلگیاش ، برای
- گفتم من رو یه جای خنک خاکم کن .
گفت چی میگی باز؟!
گفتم خنک خوبه دیگه ، چیه گرما؟!
گفت ول کن این حرف مرگ و میر رو . .
گفتم مرگ و میر رو نمیگم که ، میگم من که مُردم ؛
منو یه جای خنک دفن کن که میای پیشم اذیت نشی!
گفت بعد مردنت چیکار داری من اذیت میشم یا نه؟!
گفتم زکی ، چه حرفیه؟!
مگه دوست داشتن به مردن نمردن مربوطه؟!
گفت از کجا میدونی من اصن میام پیشت؟!
گفتم میای دیگه . نمیای؟!
دست گذاشت دو طرف صورتم گفت خیلی دیوونهای . .
گفتم میدونم ، دوسَم داری؟!
هیچی نگفت .
همونجور یخی نیگام کرد فقط .
همونجور که معلوم نیست دوستم داره
یا ازم بدش میاد یا اصن اگه بمیرم میاد سر خاکم یا نه . .
خواستم بگم یه چیز مهربون بگو با اون صدات .
نگفتم . یعنی ترسیدم بگم .
اگه میگفتم دیگه بعد مردن هم نمیومد ببینمش . .
حالا میدونم گاهی وقتا میاد .
میشینه زیر درخت ، آهنگ میذاره ، اولاش گریه هم میکنه .
خاک سرده دیگه . .
از یه جایی به بعد دیگه آدم گریه اش نمیاد سر خاک کسی .
هروقت میاد گنجیشک میشم میشینم رو شاخه بالایی درخت ،
نیگاش میکنم .
حظ میکنم از تماشا .
از بالای درخت هی جیک جیک میکنم یعنی این گنجیشکه ؛
دیوونهِ بوی تن تو شده .
میشه بیاد بشینه کف دستت؟!
جواب نمیده . .
بلد نیست زبون گنجیشکا رو .
هیشکی بلد نیست .
میدونم یه روز میاد بالاخره با لبخند .
مه باشه ، خنک باشه هوا ؛
عین اون روز تو اون ده وسط کوهستان .
خنک خوبه که من دوست دارم . .
چیه همش گرما که اون دوست داره؟!
بعد میاد میشینه کنار سنگ کهنه ؛
میگه من دیگه میرم ، باس ببخشی . .
یکی دلمو برد ، دیگه نمیام .
اون وقت من از بغل سنگ قبرم ، گل میدم . .
گل صورتی .
گل رو بچینه ، بذاره گوشه موهاش . .
قشنگ بشه ، یارش خوشش بیاد . .
منم که گنجیشکم دیگه ؛
پر میکشم میرم یه جایی که نبینمش .
یه روز باید بهش بگی برو . .
دل تو خوش ، دل ما هم خوش به خوشی شما . .
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
یادمان باشد اگرشاخه گُلی را چیدیم
وقت پَرپَرشدنش ساز و نوایی نکنیم
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
- گفتم من رو یه جای خنک خاکم کن . گفت چی میگی باز؟! گفتم خنک خوبه دیگه ، چیه گرما؟! گفت ول کن این حر
مدتی بود در کافه یک دانشگاه کار میکردم
و شب هم در همانجا میخوابیدم.
دختر های زیادی می آمدن و میرفتند
اما آنقدر درگیر بودم که وقت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت!
وقتي بدون اینکه من را نگاه کند سفارش
"لته آیریش کرم" داد ینی فرق داشت !
همان همیشگی خودم را میخواست !
همیشگی ام به وقت تنهایی !
تا سرم را بالا آوردم رفت و کنار پنجره نشست
و کتاب کوچکی از کیفش درآورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود
و اصلا مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوشش !
ساده بود !
ساده همچون زنهایی که در
داستانهای محمود دولت آبادی دل میبردند !
باید چشمانش را میدیدم اصلا سرش را بالا نمی آورد
همه را صدا میکردم که بیایند قهوهشان را ببرند
اما این یکی را خودم بردم. . . '
داشت شاملو میخواند و بدون اینکه
سرش را بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه! باید چشمانش را میدیدم. .
گفتم: ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر ماند چیزی بگویم.
اما چشمانقهوهای روشنش و سبزه صورتش
همراه با مژههایی که با تاخیر باز بسته میشدند
فرمان سکوت را به گلویم دوخت.
خجالت کشید و سرش را پایین انداخت
و من هم برگشتم و در بین راه
پایم به میز خورد تا لو برود چقد دست پایم را گم کردهام.
از فردا یک تخته سیاه گذاشتم گوشهای از کافه
و شعرهای شاملو را مینوشتم.
همیشه میایستاد و شعر ها را با دقت میخواند
وبه ذوقم لبخند میزد. . .
چند بار خواستم بهش بگویم من را چه به شاملو دختر جان
اینها را می نویسم تا چند لحظه بیشتر
بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود🤎'
شعر های شاملو کمکم به در دیوار کافه کشید.
دیگر کافه بوی شاملو رو میداد.
همه مشتری مداری میکردند و من هم
از دختری که دلم را برده مداری.
داشتم عاشق میشدم و یادم رفته بود
باید تایک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پولهایی
که در این مدت جمع کرده بودم خرج عمل مادرم کنم.
داشتم میشدم نَ واقعا عاشق شده
بودم و یادم رفته بود اصلا من را چه به این حرفها
یادم رفته بود باید آرزو هایم را با مشکلات زندگی
تاق بزنم. . . '
این یک ماه رویایی هم با تمام روزهایی که میآمد
و کنار پنچره مینشست و لته آیریش میخورد
تمام شد. . .
و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که هرگز اتفاق نیوفتاد .
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتنم مثل قبل میآمد و
کنار پنچره مینشسته و قهوه اش را بدون
اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته !
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود !
عشق همین است :
آدمها می روند تا بمانند!
گاهی به آغوشی ، گاهیهم از آغوشی. . '
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
مدتی بود در کافه یک دانشگاه کار میکردم و شب هم در همانجا میخوابیدم. دختر های زیادی می آمدن و می
برایهمیشه دل بریدم از بوسههایی که هرگز اتفاق نیوفتاد