eitaa logo
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
3.8هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
798 ویدیو
7 فایل
#تابع‌قوانین‌ایتا🇮🇷 -کہکشانِ‌آندِرومِدا نزدیک‌ترین‌کہکشانِ‌مارپیچی‌به‌کہکشانِ‌راهہ‌شیری یہ‌جایہ‌دِنج‌مثلِ سیاره‌ی‌شازده‌کوچولو‌باگُلش( :🌙 -کپۍ؟نـہ‌خودت‌خلاق‌تری☁️'› ناشناس‌آندِرومِدا↶ https://daigo.ir/secret/926081658 -تبلیغات‌↶ @AND_621
مشاهده در ایتا
دانلود
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂』
به عشقت هرکسی شاعر شد از میدان به در کردم؛ زمانی مولوی و این‌اواخر هم پناهی را ☁️🌿𓍯 ִֶָ𓂃 『𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
نه طرز نگهداری بلد بودی، نه خداحافظی کردن درست رو فقط شروع کننده خوبی بودی. . ."𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
نشد طولانی مدت داشته باشمت مراقب خودت باش:)𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
خاطرشو می‌خواستم ، خیلی ! دلم می‌رفت برای همه چیزش ؛ برای دیوونه بازیاش ، برای بی‌حوصلگیاش ، برای
- گفتم من رو یه جای خنک خاکم کن . گفت چی میگی باز؟! گفتم خنک خوبه دیگه ، چیه گرما؟! گفت ول کن این حرف مرگ و میر رو . . گفتم مرگ و میر رو نمیگم که ، میگم من که مُردم ؛ منو یه جای خنک دفن کن که میای پیشم اذیت نشی! گفت بعد مردنت چیکار داری من اذیت میشم یا نه؟! گفتم زکی ، چه حرفیه؟! مگه دوست داشتن به مردن نمردن مربوطه؟! گفت از کجا میدونی من اصن میام پیشت؟! گفتم میای دیگه . نمیای؟! دست گذاشت دو طرف صورتم گفت خیلی دیوونه‌ای .‌ . گفتم میدونم ، دوسَم داری؟! هیچی نگفت . همون‌جور یخی نیگام کرد فقط . همونجور که معلوم نیست دوستم داره یا ازم بدش میاد یا اصن اگه بمیرم میاد سر خاکم یا نه . . خواستم بگم یه چیز مهربون بگو با اون صدات . نگفتم . یعنی ترسیدم بگم . اگه میگفتم دیگه بعد مردن هم نمیومد ببینمش . . حالا میدونم گاهی وقتا میاد . میشینه زیر درخت ، آهنگ میذاره ، اولاش گریه هم میکنه . خاک سرده دیگه . . از یه جایی به بعد دیگه آدم گریه اش نمیاد سر خاک کسی . هروقت میاد گنجیشک میشم میشینم رو شاخه بالایی درخت ، نیگاش میکنم . حظ میکنم از تماشا . از بالای درخت هی جیک جیک میکنم یعنی این گنجیشکه ؛ دیوونهِ بوی تن تو شده . میشه بیاد بشینه کف دستت؟! جواب نمیده . . بلد نیست زبون گنجیشکا رو . هیشکی بلد نیست . میدونم یه روز میاد بالاخره با لبخند . مه باشه ، خنک باشه هوا ؛ عین اون روز تو اون ده وسط کوهستان . خنک خوبه که من دوست دارم . . چیه همش گرما که اون دوست داره؟! بعد میاد میشینه کنار سنگ کهنه ؛ میگه من دیگه میرم ، باس ببخشی . . یکی دلمو برد ، دیگه نمیام . اون وقت من از بغل سنگ قبرم ، گل میدم . . گل صورتی . گل رو بچینه ، بذاره گوشه موهاش . . قشنگ بشه ، یارش خوشش بیاد . . منم که گنجیشکم دیگه ؛ پر میکشم میرم یه جایی که نبینمش . یه روز باید بهش بگی برو . . دل تو خوش ، دل ما هم خوش به خوشی شما . .𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
یادمان‌ باشد اگرشاخه گُلی را چیدیم وقت پَرپَرشدنش ساز و نوایی نکنیم𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂
『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥ‌‌ܝ‌وܩِܥ‌‌ߊ』
- گفتم من رو یه جای خنک خاکم کن . گفت چی میگی باز؟! گفتم خنک خوبه دیگه ، چیه گرما؟! گفت ول کن این حر
مدتی بود در ‌کافه یک دانشگاه کار می‌کردم و شب هم در همانجا میخوابیدم. دختر های زیادی می آمدن و می‌رفتند اما آنقدر درگیر بودم که وقت نمی‌کردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت! وقتي بدون اینکه من را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم" داد ینی فرق داشت ! همان همیشگی خودم را میخواست ! همیشگی ام به وقت تنهایی ! تا سرم را بالا آوردم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش درآورد و مشغول خواندن شد. موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوشش ! ساده بود ! ساده همچون زنهایی که در داستان‌های محمود دولت آبادی دل می‌بردند ! باید چشمانش را می‌دیدم اصلا سرش را بالا نمی آورد همه را صدا میکردم که بیایند قهوه‌شان را ببرند اما این یکی را خودم بردم. . . ' داشت شاملو میخواند و بدون اینکه سرش را بالا بیاورد تشکر کرد. اما نه! باید چشمانش را می‌دیدم. . گفتم: ببخشید خانوم؟ سرش را بالا آورد و منتظر ماند چیزی بگویم. اما چشمان‌قهوه‌ای روشنش و سبزه صورتش همراه با مژه‌هایی که با تاخیر باز بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت. خجالت کشید و سرش را پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد تا لو برود چقد دست پایم را گم کرده‌ام‌. از فردا یک تخته سیاه گذاشتم گوشه‌ای از کافه و شعر‌های شاملو را می‌نوشتم. همیشه می‌ایستاد و شعر ها را با دقت می‌خواند و‌به ذوقم لبخند میزد. . . چند بار خواستم بهش بگویم من را چه به شاملو دختر جان اینها را می نویسم تا چند لحظه بیشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود🤎' شعر های شاملو کم‌کم به در دیوار کافه کشید. دیگر کافه بوی شاملو رو میداد. همه مشتری مداری میکردند و من هم از دختری که دلم را برده مداری. داشتم عاشق میشدم و یادم رفته بود باید تایک ماه دیگر برگردم به شهرستان‌ و پولهایی که در این مدت جمع کرده بودم خرج عمل مادرم کنم. داشتم میشدم نَ واقعا عاشق شده بودم و یادم رفته بود اصلا من را چه به این حرفها یادم رفته بود باید آرزو هایم را با مشکلات زندگی تاق بزنم. . . ' این یک ماه رویایی هم با تمام روزهایی که می‌آمد و کنار پنچره مینشست و لته آیریش میخورد تمام شد. . . و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که هرگز اتفاق نیوفتاد . مدتی بعد شنیدم بعد از رفتنم مثل قبل می‌آمد و کنار پنچره مینشسته و قهوه اش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و می‌رفته ! یک‌ ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود ! عشق همین است : آدمها می روند تا بمانند! گاهی به آغوشی ، گاهی‌هم از آغوشی. . '𝑨𝒏𝒅𝒓𝒐𝒎𝒆𝒅𝒂