هدایت شده از اتاقزیرپله🕯️ª›
شما: آنموننن تازه فقط مجموعه اول رو تموم کردییی پرسی جکسون جمعا سه مجموعهٔ پنج جلدیه با کلی جلد فرعی2 روز پیش
----------📬
آنمون: تا اونجایی که میدونم دو جلد فرعیش از نشر پرتقال چاپ شده ، درسته؟
بقیش هم که ترجمه نشده😭😭
ـآنِمون
تاحالا فکرکردین کتاب خوندن چه معایبی میتونه داشته باشه؟؟؟
۱. کتابها پولت رو میخورن 💸
هر بار میری کتابفروشی، میگی «فقط یه کتاب میخرم.» بعد با سه تا کتاب برمیگردی و کارت بانکیت داره گریه میکنه. قیمت کتابها هم که روزبهروز بالاتر میره. کتاب زبان اصلی که دیگه بدتر؛ باید قید ناهار و شام رو بزنی. بعدشم کلی قفسه لازم داری، قفسه هم که پر میشه، یه قفسه دیگه میخوای. خلاصه کتاببازها همیشه یه جوری فقیرن.
۲. وقتت رو میخوره، بدجور ⏰
فیلم ۲ ساعته تموم میشه، سریال هر قسمت ۱ ساعت. کتاب؟ ۲۰ ساعت. اونم اگه تند بخونی. بعضی کتابها ۱۰۰۰ صفحن، یعنی یه ماه از عمرت رو میدی بهشون. بعد کی جبران میشه؟ هیچوقت. میتونستی تو این مدت یه مهارت یاد بگیری، پول دربیاری، ورزش کنی. ولی نه، نشستی خوندی.
۳. اعصابت رو خرد میکنه 🧠
کتابها روانت رو نابود میکنن. شخصیت محبوبت میمیره؟ گریه میکنی. داستان تموم میشه؟ افسرده میشی. پایان بد داره؟ میخوای کتاب رو بکوبی به دیوار. کتاب خوندن یه جور خودآزاری رسمیه. نویسندهها هم انگار عاشق اینن که خواننده رو شکنجه کنن. هر چی غمگینتر، بهتر.
۴. چشم و کمرت رو نابود میکنه 👀
کتاب فیزیکی بخونی، ساعتها سرت تو کتابه، گردنت درد میگیره، چشات ضعیف میشه. کتاب الکترونیکی هم نور صفحه چشمات رو میپزونه. کتاب صوتی هم گوشت رو کر میکنه. هیچ راه فراری نیست. کتاببازها بعد از ۳۰ سالگی یا عینکیان، یا قوزی!
۵. از اجتماع جدات میکنه 🏝️
دوستات هی زنگ میزنن: «بیا بیرون.» تو هم میگی: «الان نه، دارم کتاب میخونم.» بعد یه روز میبینی دیگه هیچکس دعوتت نمیکنه. تازه وقتی هم میخوای با بقیه درباره کتاب حرف بزنی، میفهمی هیچکس چیزی نخونده. آخرش میمونی با یه عالمه فکر و خیال که نمیتونی با کسی در میون بذاری.
۶. خوابت رو میدزده 😴
کتاب خوب که شروع کنی، دیگه نمیتونی بذاریش زمین. میگی: «یه فصل دیگه، بعد میخوابم.» بعد یهو میبینی ساعت ۴ صبحه و تو هنوز بیداری. فردا صبحم باید بری سر کار یا دانشگاه با چشمهای پفکرده و مغز نیمههوشیار. کتاب خوندن یعنی خداحافظی با خواب شبانه.
۷. کتابهای نخونده عذاب وجدان میارن 📚
یه قفسه پر از کتاب داری که نصفشون رو هنوز نخوندی. هر بار چشت بهشون میافته، یه صدا تو سرت میگه: «چرا خریدی؟ کی میخوای بخونی؟» این عذاب وجدان تا ابد با توئه. کتابهای نخونده مثل بدهی میمونن، فقط به جای سود، استرس میدن. بعدم میری کتاب جدید میخری و اوضاع بدتر میشه.
۸. اسپویلرها تو کمینن ☠️
داری یه کتاب رو با کلی زحمت میخونی، یهو یه دوست میاد وسطش رو لو میده: «فلانی میمیره!» تمام زحماتت به فنا میره. دیگه از اون کتاب هیچ لذتی نمیبری. اسپویلرها دشمن شماره یک کتاببازن و هیچجا در امان نیستی؛ حتی تو شبکههای اجتماعی هم پر از آدمهای بیملاحظهست.
۹. اسبابکشی با کتاب فاجعهست 🚚
هر بار خونه عوض میکنی، باید این همه کتاب رو جعبه کنی. جعبههای کتاب سنگینترین جعبههای دنیان. اسبابکشی میشه یه کابوس. باید کلی پول بدی به باربر، بعدم تو خونه جدید دوباره بچینیشون. بعضیها به خاطر همین دیگه جابهجا نمیشن. کتاببازا اسیر کتابخونهشونن.
۱۰. قضاوت شدن بخاطر کتابهات ⚖️
هر کی میاد خونهت، نگاه میکنه به قفسههات و شروع میکنه به قضاوت: «چرا این کتابو داری؟» «اینو نخوندی؟» «سلیقهت اینه؟» بعدش هم یه لبخند معنیدار میزنه. تو هم مجبوری توضیح بدی. بعضی کتابها رو هم نمیخوای کسی بفهمه داری، مجبوری قایمشون کنی. کتاببازی یعنی همیشه در معرض قضاوت.
پن: پست طنزه نمیخوام بگم کتاب نخونیم
قطعا مزایاش بیشتره 🌝
ولی می دونی ، اینجا اینترنت نداریم. از تلویزیون هم خبری نیست و آنتن دهی موبایل هم که افتضاحه ...
آگاتا گفت: وقتی یه دنیا کتاب دم دستتونه، به تموم این چیزهایی که گفتی چه نیازی هست ؟
_شبح کیمیاگر
بعضی کتاب ها هستن تو کتابخونه، اصلا معروف نیستن و هیچکس هم نمیشناستشون.. یهویی بر میداری میگی بذار ببینم چیه... و اونوقت دیگه نمیتونی بذاریش زمین و میفهمی نویسنده شاهکار خلق کرده...
هی میگی :حیف که شناخته نشده!