آفتاب در بدرود روز،در افق و شما گل های سرخ که از تبار آفتاب و آتش هستید.
در بهار در هنگامهی نفس های بکر و تازهی زمین،با آواز هزار سرخ و آتشین میشوید،درود به شما ای گل های سرخ،ای پیوند دوستی ها...!
بخت با من نامهربانی میکند،گاه پیش میراندم گاه بس میکشدم.
من که دلی صاف همچو آینه دارم چگونه میتوانم شما را برنجانم و در خلوت دلم سرمسار باشم.
من زاده نشدهام پیرامونم را بیازارم. من دوست دارم به هر کجا که میروم کوله باری از محبت به همراه داشته باشم.
سرافرازی شما سربلندی من خواهد بود.