eitaa logo
صدای مردم
791 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
65 فایل
🔙مدیریت 👈 @Kmylll
مشاهده در ایتا
دانلود
يكی از دوستـان شيخ رجبعلی خیاط نقل می كـند با تاكسی كار می كـردم. دو يكی بلند قـد و ديگری كوتاه قد سوار تاكسی شدند زن كـوتاه قد تُرک زبان بـود و با خود می گفت : مـن فارسی بلـد نيستم كه بگـويم منزلم كجاست . هر روز سوار بـر می شـدم و با دو ريـال به منزل می رسيـدم ، اما امروز بايـد پنج ريال به تاكسی بدهم به او گفتم : ناراحت نباش مـن تُركی بلد هستم . منزل او را پيـدا كـردم و پول نگرفتم و روانه شدم . چند شب بعد برای اولين بار در جلسه مرحـوم شيخ شركت كردم . چند نفری بوديم كه در آن اطاق محقر نشستيم شيخ نگاهی به من كرد و فرمود شب های جمعه تو از فرج قائم آل محمد عجل‌الله فرجه هستی. می دانی چطور شد كه نزد من آمدی؟ آن زن كوتاه قد راكه سوار كردی و به مقصد رسـاندی و از او پـول نگـرفتی در حق تو كرد و پروردگار عالم هم دعای او را مستجاب فرمود.
مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط با عده ای به کربلا مشرف شده بودند. در میان آنها یک زن و شوهری بودند یک روز که پس از زیارت از حرم بیرون آمده و بر می گشتند ، این و شوهر با فاصله زیادی از شیخ و در پشت سر ایشان راه می رفتند ، در میان راه در ضمن صحبتی که بین آنها می شود، آن خانم یک نیشی به شوهرش زده و سخنی آزار دهنده به وی می گوید هنگامی که همه وارد منزل و محل استراحت می شوند و آقا شیخ رجبعلی به افراد زیارت می گوید ، به آن خانم که می رسد ، می فرماید: تو که هیچ ، همه را ریختی زمین خانم به مرحوم شیخ رجبعلی خیاط عرض می کند چطور؟ من این همه آمده ام تا کربلا ، مگر من چکار کرده ام؟ فرمود: از حرم آمدیم بیرون ، نیشی که زدی ، همه اش رفت!