Anti_liberal🚩
- - - ꧁بر مــــدار عشـــ♡ــــق꧂ - - - ✨❤️|| 📍[#پارت_سی_و_هشتم] دو روز مانده به عید هفتاد و نه ب
- - - ꧁بر مــــدار عشـــ♡ــــق꧂ - - -
✨❤️||
📍[#پارت_سی_و_نهم]
مگر او چه قدر توان داشت؟یک آدم معمولی که همه چیز را به پاے عشق تحمل می کرد، خواست دلش را نرم کند، گفت: اگر قرار باشد تو نباشی،من هم صبر ندارم.عربده می زنم،کولی بازے در می آورم،به خدا شکایت می کنم .
منوچهر خندید و گفت: صبر می کنی.
چرا این قدر سنگدل شده بود؟نمی توانست جمع کند بین این که آدم ها نمی توانند بدون دلبستگی زندگی کنند و این که باید بتوانند دل بکنند.
می گفت: من دوستت دارم،ولی هر چیز حد مجاز دارد،نباید وابسته شد.
بعد از عید دیگر نمی توانست پایش را زمین بگذارد،ریه اش، دست و پایش، بیناییش و اعصابش همه به هم ریخته بود، آن قدر ورم کرده بود که پوستش ترک می خورد، با عصا راه رفتن برایش سخت شده بود،دکترها آخرین راه را برایش تجویز
کردند،براے اینکه مقاومت بدنش زیاد شود،باید آمپول هایی می زد که 900 هزار تومان قیمت داشتند، دو روز بیشتر وقت
نداشتیم بخریم، زنگ زدم بنیاد جانبازان،به مسؤل بهداشت و درمانشان،گفت: شما دارو را بگیرید،نسخه ے مهر شده را
بیاورید،ما پولش را میدهیم.
من 900 هزار تومان از کجا می آوردم؟گفت: مگر من وکیل وصی شما هستم؟
و گوشی را قطع کرد.
وسایل خانه را هم می فروختم، پولش جور نمی شد،براےِ خانه و ماشین هم چند روز طول می کشید تا مشترے پیدا شود، دوباره زنگ زدم بنیاد، گفتم: نمی توانم پول جور کنم،یک نفر را بفرستید بیاید این نسخه را ببرد و بگیرد، همین امروز وقت دارم.
گفت: ما همچین وظیفه اے نداریم.
گفتم: شما من را وادار می کنید کارے کنم که دلم نمی خواهد، اگر آن دنیا جلوے من را گرفتند می گویم شما مقصر هستید.
به نادر گفتم هرجور شده پول را جور کند،حتی اگر نزول باشد،نگذاشتیم منوچهر بفهمد،وگرنه نمی گذاشت یک قطره آمپول برود توے تنش،اما این داروها هم جواب نداد.
آمدیم خانه،بعد از ظهر از بنیاد چند نفر آمدند،برایم غیر منتظره بود،پرونده هاے منوچهر را خواندند و گفتند: می خواهیم
شما را بفرستیم لندن.
اصرار کردند که: بروید خوب می شوید و به سلامت بر می گردید
منوچهر گفت: من جهنم هم که بخواهم بروم،همسرم را باید با خودم ببرم.
'🌼🌿'
#زندگینامه_شهدا
#شهید_منوچهر_مدق
@Antiliberalism