زندگیاش هرگز به اندازه
اوقات تنهاییاش پُر ازدحام نبود.
📚 | جان شیفته
@Apostrophe
ما خیال میکنیم اطلاعات و دانش، آن چیزی است که میخواهیم. اینطور نیست. ما خِرد میخواهیم و اینها با هم تفاوت دارند.
اطلاعات، حقایقی درهماند. دانش، بینظمی سازمانیافته است. خرد از این حقایق درهم و بینظم گرهگشایی میکند، به آنها معنا میبخشد، و ما را به نحوهی استفادهی بهتر از آنها رهنمون میسازد.
«دانش یعنی بدانی گوجه میوه است، خرد یعنی آن را در سالاد میوه نریزی». دانش میداند، خرد درک میکند.
دانش بیشتر به معنای خرد بیشتر نیست. و در حقیقت میتواند از خردمان بکاهد. میتوانیم زیاد بدانیم. و در عین حال اشتباه برداشت کنیم.
📚 | سقراط اکسپرس
@Apostrophe
فیلیپ راث: «نوشتن دشوار نیست؛ کابوس است ...
بلاتکلیفی خوفناکی است که به شکل یک شغل درآمده، تردیدی پیوسته ثابت که به نحوی نویسنده را در خویش پناه میدهد. یک نویسندهی خوب در نبرد با کارش به محاصره میافتد. بیشتر مشاغل آغازی دارند، میانهای و پایانی. نویسندگی همواره در حال آغاز شدن است. نویسنده ذاتا به نو شدن نیاز دارد. کار ما سرشار از تکرار است. در واقع مهارتی که هر نویسندهای باید از آن بهرهمند باشد توانایی تثبیت در این کار بینهایت یکنواخت است.»
📚 | آداب روزانه
@Apostrophe
آنچه آدمی را مدنی و متمدن میسازد،
تکلیف است نه حق.
📚 | بهیموت یا پارلمان طولانی
@Apostrophe
قاضی: «مری، مونگو، میج! شما متهم به ارتکاب یک جنایت سنگین هستید. چه دفاعی از خودتان دارید؟»
مری: «عالیجناب! من با یک متخصص مشورت کردم و او به من توصیه کرد که این کار را بکنم. من مقصر نیستم. شما باید او را محاکمه کنید.»
مونگو: «من هم اعتراف میکنم که مرتکب این کار شدم، با رواندرمانگرم مشورت کردم و او به من گفت چارهای به جز انجام این کار نداری. شما باید او را محاکمه کنید.»
میج: «من خطایم را انکار نمیکنم، اما تقصیر من نبود. من با یک ستارهشناس مشورت کردم و او به من گفت: از آنجایی که نپتون در برج حمل است، چارهای به جز انجام این کار نداری. او را محاکمه کنید.»
قاضی آهی کشید و حکم خود را صادر کرد: «من همهی شما را به اشد مجازات محکوم میکنم. اما لطفا این نکته را به یاد داشته باشید که من با همکارانم مشورت کردم و آنها به من توصیه کردند که این حکم را صادر کنم. پس من مقصر نیستم، آنها را نفرین کنید.»
📚 | پیکاسو در ساحل
@Apostrophe