قاضی: «مری، مونگو، میج! شما متهم به ارتکاب یک جنایت سنگین هستید. چه دفاعی از خودتان دارید؟»
مری: «عالیجناب! من با یک متخصص مشورت کردم و او به من توصیه کرد که این کار را بکنم. من مقصر نیستم. شما باید او را محاکمه کنید.»
مونگو: «من هم اعتراف میکنم که مرتکب این کار شدم، با رواندرمانگرم مشورت کردم و او به من گفت چارهای به جز انجام این کار نداری. شما باید او را محاکمه کنید.»
میج: «من خطایم را انکار نمیکنم، اما تقصیر من نبود. من با یک ستارهشناس مشورت کردم و او به من گفت: از آنجایی که نپتون در برج حمل است، چارهای به جز انجام این کار نداری. او را محاکمه کنید.»
قاضی آهی کشید و حکم خود را صادر کرد: «من همهی شما را به اشد مجازات محکوم میکنم. اما لطفا این نکته را به یاد داشته باشید که من با همکارانم مشورت کردم و آنها به من توصیه کردند که این حکم را صادر کنم. پس من مقصر نیستم، آنها را نفرین کنید.»
📚 | پیکاسو در ساحل
@Apostrophe
موفقیت همان چیزی است که ژان کوکتو (شاعر) به آن اشاره کرده، وقتی گفته: «نوعی پیروزی وجود دارد که از شکست هم بدتر است.»
📚 | ادامه بده
@Apostrophe
آیزاک باشویس سینگر گفت: «سطل آشغال بزرگترین دوست نویسنده است.»
📚 | خودِ نوشتن
@Apostrophe
خلاقیت عبارت است از تغییر دادن سؤال از «آیا پاسخی هست؟» به «پاسخ چیست؟»
📚 | بیحد و مرز
@Apostrophe
یکی از عموزادههایم در بوئنوس آیرس عمیقاً اعتقاد داشت کتاب میتواند به عنوان نشانهای روی سینه، علامت تعلق خاطر، عمل کند، و همیشه هنگام سفر با همان دقتی که لباسها و جامهدانش را انتخاب میکرد، کتابهای موردنظر خود را هم برمیگزید.
این زن هرگز با کتابی از رومن رولان سفر نمیکرد، تا مبادا متظاهر جلوه کند، یا کتابی از آگاتا کریستی برنمیداشت تا بیش از حد ساده و عامی بهنظر نیاید. برای او آلبر کامو مناسب سفرهای کوتاه و ای.جی. کرونین مناسب سفرهای طولانی بودند؛ داستانی کارآگاهی از ورا کاسپاری یا الری کویین برای سفرهای کوتاه آخر هفته به بیرون شهر و رمانی از گراهام گرین برای سفر با کشتی یا هواپیما کفایت میکردند.
📚 | تاریخ کتابخوانی
@Apostrophe