eitaa logo
ذاکرین آل الله
361 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
442 فایل
( متن اشعار؛سبکها وفایلهای صوتی ایام ولادت و شهادت ائمه اطهار(ع) ومناسبتها ی ملی و مذهبی التماس دعا حاج غلامرضا سالار 09351601259 . شماره جهت ارتباط با مدیر کانال...
مشاهده در ایتا
دانلود
🩸حضرت قاسم علیه‌السلام، محبوب‌ترین اولاد امام حسن علیه‌السلام در نزد پدر و عمویش … در نقلی آمده است که زینب‌ کبری سلام‌الله‌علیها فرمودند: 🥀 در وقت شهادت برادرم امام حسن «صلوات‌الله‌علیه» بود که ما را یک به یک در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید و وداع می‌کرد؛ چون نوبت به قاسم علیه‌السلام رسید، دیدم که برادرم او را در برگرفت و بر روی سینه خود چسبانید و رو بر رویش نهاد و آهی کشید و او را از همه بیشتر بوسید. 🥀 من عرض کردم: برادر جان! گویا قاسم علیه‌السلام را از همه بیشتر دوست داری!؟ برادرم فرمود: آری. عرض کردم: چرا؟ فرمود: 📋 لِأنَّهُ يُفدِي نَفسَهُ لِلحُسين علیه‌السلام في يَومِ عاشورا ▪️چرا که او جان خودش را در روز عاشورا فدای سیدالشهداء صلوات‌الله‌علیه می‌کند. 🧷(اولاد دیگر از امام مجتبی علیه‌السلام هم در کربلا به شهادت رسیده‌اند؛ لکن چه بسا از آن جهت که حضرت قاسم علیه‌السلام طبق روایت امام سجاد صلوات‌الله‌علیه به «بلای عظیم» به شهادت رسید، وجه قربانی‌شدنش متمایز از دیگر برادرانش شده است) 📋 ... و أخَذَ بِيَدِ القاسم و وَضَع في يَدِ أخيه الحُسين فَقال: هٰذا أمانَتي عِندك! ▪️و در آن حال دست قاسم علیه‌السلام را گرفت و در دست سیدالشهداء علیه‌السلام گذاشت و فرمود: ای برادر! این پسر امانت من است در نزد تو. 📚بحرالمصائب ج۴ ص۱۸۵ 📚مقتل ملّا نقی بروجردی، ص۸۴ (نسخه خطی) 🔖 عالم ربانی مرحوم واعظ قزوینی در مقتل شریف «ریاض القدس» می‌نویسد: 📝 اهل خبره در روایات و مقاتل نقل کرده‌اند: 📜 أنّ قاسمَ بن حسن علیهماالسلام كان أحبَّ أولادِ الحَسن علیه‌السلام إلى عَمِّه الحُسين علیه‌السلام كما يُستَفاد من المَنقولات؛ 🔻همانگونه که از نقل ها استفاده می‌شود،‌محبوب‌ترین اولاد امام حسن علیه‌السلام در نزد سیدالشهداء علیه‌السلام، بدون شک قاسم بن الحسن علیهماالسلام بود. 🗯 و شاهد این مطلب، همان‌ نقل مرحوم علامه مجلسی است که به وقت وداع قاسم علیه‌السلام با سیدالشهداء صلوات‌الله‌علیه آورده است: 📜 إعتَنَقَهُ و جَعَلا یَبْکِیانِ حَتّی غُشِیَ عَلَیْهِما. ▪️ سیدالشهداء صلوات‌الله‌علیه دستان مبارکش را به گردن قاسم علیه‌السلام انداخت و آن قدر هر دو گریستند که بیهوش شدند. 📚بحارالانوار ج۴۵ ص۳۴ ✍ آیینۀ روی مجتبایی قاسم مستغرق ذات کبریایی قاسم مثل علی اکبری برای ارباب چشم تو کند گره گشایی قاسم حالا که پسر دار شده شاه کریم داغ است بساط هر گدایی قاسم از گوشۀ لبهات عسل می ریزد مدهوش ز باده ی بقایی قاسم دل می برد از همه مناجات شبت مانند حسن چه خوش صدایی قاسم قسمت نشده اگر امامت بکنی معصومی و از گنه جدایی قاسم تحت الهنکی که بسته ای شاهد بود زیبای امام زاده هایی قاسم سوگند به پینه های پیشانی تو با سن کمت پیر دعایی قاسم تو وارث تکسوار جنگ جملی الحق حسن کرب و بلایی قاسم زیر پر عباس کشیدی شمشیر شاگرد امیر خیمه هایی قاسم گردن زده ای ازرق و اولادش را زیرا نوه ی شیر خدایی قاسم ای وای گرفتند همه دورت را چون گل به میان خارهایی قاسم پهلوی تو ضربه خورده مثل مادر افتاده میان دست و پایی قاسم زیر سم اسب نرم شد پیکر تو بر داغ عظیم مبتلایی قاسم بازیچه ی قاتل است این کاکل ناز گیسوی تو شد رنگ حنایی قاسم از کهنگی نعل کفن پاره نشد سربسته شده چه روضه هایی قاسم جان داشتی و تن تو را کوبیدند فرق من و توست ماجرایی قاسم نجمه همه گیسوان خود را می کَند تو قاتل او به نیزه هایی قاسم
تا که اُفتادی زمین در بین صحرا چندبار بر زمین اُفتاده‌ام تا پیشت اینجا چندبار عاقبت بابا صدایم کردی اما یک نفس کاش می‌شد که بگویی باز بابا چندبار گرد و خاکی بود در پیش نگاهم گُم شدی رفته‌ام دنبال تو... انگار هرجا چندبار گفتم ای مردم یتیمِ ماست، سنگت هم زدند هلهله کردند هنگام تماشا چندبار یا کنار اکبرم یا پیشِ تو یا در حرم آه خندیدند بر غهایم اینها چندبار هرچه زینب داد دلداری ولی سودی نداشت نجمه از خیمه برون آمد خدایا چندبار پایِ هر زخمی که می‌خوردی حسن می‌گفت: وای بر سرِ تو آمده امروز زهرا چندبار نیزه‌ها از زین بلندت کرده‌اند انداختند از همان بالا زمین یکبار نه ،تا چندبار کاش می‌شد که نقابت را نمی‌انداختی نعلها چشمت زدند ای روی زیبا چندبار تازه فهمیدم که در شنها فرو رفتی چرا اسبها از روی تو رفتند اما چندبار ✍️
آمد از خیمه برون صف شکن کرب و بلا سیزده ساله یلی و حسن کرب وبلا اذن بگرفته ز مولا و شده در تب و تاب بند نعلین نبسته ست ز بس کرده شتاب قاسمست و به رگش خون حسن میجوشد زره اندازه اش ار نیست قبا میپوشد بر سرش بسته حسین ابن علی عمامه بی کُله خود و زره می کند او هنگامه شیر کرار حسن وارث شیر جمل است در شجاعت چو حسن‌ آمده مرد عمل است سوی میدان شهادت‌ شده با اذن عمو گشته سرمست ز پیمانه و از باده ی هو پهلوانیست دلیر و یل بی واهمه است بر لبش نغمه ی يا حیدر و یا فاطمه است در رجز خوانی خود گفت به آوای جلی قاسم هستم و فدایی حسین ابن علی مجتبی را همه در جنگ جمل یاد آرید چون ز تیغ پسرش ناله و فریاد آرید تیغ در دست به ناگاه بلا نازل کرد "اَزرق و چار پسر را به درک واصل کرد" کوفیان دست به نامردیِ در جنگ زدند بر تنش خصم ز هر چار جهت سنگ زدند تیرها بود که بر پیکر و بازویش خورد نیزه ای آمد و اینبار به پهلویش خورد ناگهان گرد و غباری شد و طوفان دیدند همه از خشم حسین ابن علی ترسیدند دید قاسم چه غباری شد و گوئی مِه شد قاتلش نیز به زیر سم اسبان له شد استخوانهاش شکستند و پر از زخم تنش مانده در زیر سُم و نعل ستوران بدنش سر خود را چو به دامان عمو یش حس کرد خواست حرفی بزند سینه ی او خِس خس کرد چه نگاهی به عمو حضرت قاسم می‌کرد خنده بر روی لبش بود و تبسم می‌کرد گوئیا از لب او شعر و غزل میریزد مرگ در کام خوشش همچو عسل میریزد گفت مولا ، که غمت گشته چو آتش به دلم چه کنم جانِ برادر که ز رویت خجلم میبَرَد سوی حرم سرو بلند چمنش میبَرد پیکر خونین عزیز حسنش قد کشیده ست به زیر سم اسبان ای وای و در آغوش عمويش بدهد جان ای وای نجمه گفتا پسرم خوش قدو بالا شده است ای ابالفضل ببین هم قد سقا شده است ✍️
داشت بذر عطش غم به عمل می آمد داشت در بین حرم بوی عسل می آمد غرق آغوش عمو گر چه ز دنیا می رفت مجتبای دگر از جنگ جمل مي آمد تا که بیرون کشد آن نیزه ی در پهلو را باید آن لحظه عمو حداقل مي آمد قامتش مثل قصیده چقدر طولانی ست کاش می شد که همان مثل غزل می آمد زهره ای بود در آن لحظه که میدان می رفت ولی او داشت به مانند زحل می آمد گردنی خُورد شده حلقه ای از خون دُورش همره پیکر خونیش اجل می آمد وسط معرکه یک جا به سرش آوردند آن بلایی که فقط بر سر یل می آمد تا ببیند اثر زیر سُم افتادن چیست عمه اش گریه کنان از روی تل می آمد ✍️
رشته رشته شده ای مثل نخ پیرهنت شده پر خونِ جگر، لعل عقیق یمنت کار یک نیزه و یک خنجر و یک نعل که نیست خوب پیداست چه کردند سپاهی به تنت رسمشان رسم مدینه است شبیه زهرا سیزده بار تو را اهل سقیفه زدنت چقدر بوسه گرفته است ز لبهای تو سنگ آه می ریزد عسل پشت عسل از دهنت قد و بالات شده مثل علی اکبر من بسکه پامال شده زیر لگد یاسمنت نعل بدجور تو را ریخته بر هم قاسم داغ سختی است برای من عمو، لِه شدنت استخوانت زده بیرون ز جناق سینه چقدر بغض مدینه است نصیب بدنت دست و پا می زنی و خون شده سر تا پایت چه نیازی است عزیز دل من بر کفنت... ✍️
کربلا را نعل ها پر از حسن جان می کند قاسم من نیمه جانش نیز طوفان می کند محشری بر پا کند حتی به زیر دست و پا آن که ازرق را ز جنگیدن پشیمان می کند هر کسی جا مانده است از تیرباران پدر آمده اینجا پسر را سنگ باران می کند ناگهان دیدم که هر کوفی بزدل شیر شد با یتیم بی رمق ، جنگ نمایان می کند هر چه دارد می کشد او از یتیمی می کشد کوفه رسمش این بُوَد لج با یتیمان می کند پیش چشمم پشت ِ هم پا می کشد روی زمین این که آهش عرش را یکباره لرزان می کند گرچه دارد می زند فریاد این قامت ولی دردهایش را ز من او باز پنهان می کند نیست نه ، بینی و بین الله حق کافران آن چه دارد این جماعت با مسلمان می کند لشکری که شیر مردان مرا این گونه کشت با یتیمانم چه در شام غریبان می کند هر چه دشمن زخم از این شیر مردان خورده را عصر ، با اهل حرم مردانه جبران می کند ✍️
ازبس که پاره پاره زتیغ جفا شدی چون آیۀ مقطعه ازهم جدا شدی پا بر زمین کشیده ای و قد کشیده ای ازبس که پایمال سم اسب ها شدی وقتی رسیده ام به کنارت که دیده ام سرتا به پای خویش پُر از رّد پا شدی سنگین دلان کوفه چه کردند با تنت آئینۀ شکستۀ دشت بلا شدی با عزم و رزم خویش گُل مجتبای من یاد آور حماسه ای از مجتبی شدی خالی نبود کرب وبلا جای مجتبی درپیش دیده ام حسن کربلا شدی چسبیده است لعل لبت ازعسل بهم؟ یا در سکوت خویش تو غرق خدا شدی؟ دیگر عمو نگفتی و جانم به لب رسید دیدم تنت فتاده به خاک و فدا شدی تا خیمه گه چگونه برم پیکر تو را ازسرتو را گرفتم و از پا رها شدی دارم نگاه مرحمت ولطف سوی تو هرگه «وفایی» ازغم ما درعزا شدی ✍️
ای قاسمم چه زود عمو! قد کشیده ای بر خاک، با هجای تنت مَد کشیده ای شیرین‌تر از عسل شده لعل لبان تو گردد هنوز دور دهانت زبان تو جان می‌دهی مقابل چشم عدوی من سخت است دست و پا زدنت پیش روی من این سینه‌ بسکه ضربه‌ی ناکار خورده است حالا شبیهِ سینه‌ی مسمار خورده است پا می‌کشی به روی زمین، مردِ آسمان پیش عمو بخاطر اهل حرم بمان اینگونه رفتنِ علی اکبر مرا نکشت آتشفشانِ داغِ برادر مرا نکشت از بسکه تیر بر بدنت کارگر شده شکلِ شهادتِ تو شبیهِ پدر شده بابا تمامِ عمر، جگر پاره بود و حال پاره جگر شدی و بنام تو خورده فال از لابلای سینه شکسته، دلِ تو ریخت از زخم‌های تو، همه آب و گلِ تو ریخت راحت نمی‌توان، بدنت را به خیمه برد باید کشان کشان، بدنت را به خیمه برد سینه به سینه، می‌کِشَمَت پشت مرکبم بر روی شانه، می‌بَرمَت پیش زینبم ماندند کودکانِ گُلَم بی‌قرار تو چشمانِ خیسِ اهلِ حرم انتظار تو رفتی ولی توان مرا با خودت مبر نیروی زانوانِ مرا با خودت مبر این کوفیان که رحم ندارند بر حرم بعد از شما دگر که نمانند محترم بعد از تو و علی، فقط عباس مانده‌ است در خیمه چند، دسته گلِ یاس مانده است قاسم، به اهلِ خیمه دعا کن که بعدِ ما تا شام و کوفه هیچ ندارند آشنا وقتی در انتظار جوانان شهادت است در انتظار اهل خیامم اسارت است ✍️
🎙سبک:سینم بوی تربت داره ✅️بنداول آروم آروم - روح از تن رفت وقتی قاسم - بی جوشن رفت پیش چشم - عمه زینب قد می کشی - زیر مرکب سینت سنگین شده عمو / آه از بی رحمی عدو افتادی زیر دست و پا / خوردی نیزه از همه سو ای یادگار مجتبی (۴) ✅️بنددوم پات می کشه - روی زمین پاشو حال - منو ببین سینت زیر - نعل اسبا زیر لبت - می گی بابا موهات دستِ یه بی حیاس / غصه مگه یکی دو تاس پیکرِ غرقِ خون تو / رو خاک داغ کربلاس ای یادگار مجتبی (۴) ✍️
از زبان امام حسین علیه السلام به امام مجتبی علیه السلام سرم پیش تو پایینه برادر تو چشمام اشک می شینه برادر شبیه آیِنه بود قاسم تو نموند چیزی از آیینه برادر نمی تونم ببینم ماتم تو می میرم وقتی می بینم غم تو مرید اون که با زهری تو رو کشت سفر رو زهر کرد به قاسم تو سراپا آرزو و خواهش اومد با یک نامه که بود تو دستش ، اومد شهادت واسه اون مثل عسل بود عسل شد قاسمت بس که کش اومد به فرزندت اهانت شد ببخشید به فرزندت جسارت شد ببخشید به جا این که خیال تو راحت شه خیال شمر راحت شد ببخشید ✍️
🎙سبک:سینم بوی تربت داره ✅️بنداول آروم آروم - روح از تن رفت وقتی قاسم - بی جوشن رفت پیش چشم - عمه زینب قد می کشی - زیر مرکب سینت سنگین شده عمو / آه از بی رحمی عدو افتادی زیر دست و پا / خوردی نیزه از همه سو ای یادگار مجتبی (۴) ✅️بنددوم پات می کشه - روی زمین پاشو حال - منو ببین سینت زیر - نعل اسبا زیر لبت - می گی بابا موهات دستِ یه بی حیاس / غصه مگه یکی دو تاس پیکرِ غرقِ خون تو / رو خاک داغ کربلاس ای یادگار مجتبی (۴) ✍️