❣﷽❣
✳️#روضه_امام_عسکری_ع
💠#دفتری_عسکری ع
🏴فرزند اما دهمین را صلوات
🏴مفخر اهل زمین را صلوات
🏴عسکری آن گلِ گلزار رسول
🏴حجت دین مبین را صلوات
🔘برعسکری آن نورولایت صلوات
🔘برآن گل گلزار رسالت صلوات
🔘خواهی که خداگناه تو،عفوکند
🔘بفرست برآن روح کرامت،صلوات
(#دعایفرج)
⬅️اَلسلامُ علیکَ یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ....
🍂شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن
🍂جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن
🍂عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم
🍂کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن
🍂در جوانی رفت از دنیا امام عسگری
🍂شد کویر دل از این غم شعله زا یابن الحسن
🍂این مصیبت را زسوز سینه و با اشک وآه
🍂تسلیت گوئیم امروز بر شما یابن الحسن
⬅️روز عزای امام حسن عسکری...
امروززصاحب عزا مهدی فاطمه است...
☑️امروز روز یتیمیه امام زمانه...
امروز هم ناله شیم با امام زمان....
قربون اشک چشمت برم آقا جان...
آقا قربونت برم تو سن کودکی لباس عزا به تن کردی...
امروز دم در ایستاده...
شال عزا به گردن انداخته...
آقا...قربون اون شال عزا برم به گردن انداختی....
هر جایی بری مراسم ختم،صاحب عزا دَمِ در می ایسته،خوش آمد میگه...
امروز صاحب عزا خودِ امام زمانِ...
دَمِ در ایستاده،خوش آمد میگه...
میگه آی عزادارای پدرم! خوش اومدید...
ما امروز اومدیم خودمون رو بهت نشون بدیم ،ما هم اومدیدم آقا! اما تو رو ندیدیم یوسفِ زهرا....
🔳آقا جان مهدی زهرا....
امروز بیا یه روزی به ما بده...
آخه 2ماه بر امام حسین گریه کردیم... ناله زدیم....
آقا جان هنوز بعضیا پیرهن مشکی رو در نیاوردن....
آقا میدونی عزای ما کی تموم مشه....
اون لحظه ای که شما تکیه به دیوار کعبه بزنی...بگی...
💥الا یا اهل العالم انا بقیة الله...
🔹دلتو ببرم سامرا و التماس دعا
✨میرسد نالهٔ فاطمه بر گوش
✨حجة ابن الحسن گشته سیه پوش
✨سامرا بار دیگر در عزا شد
✨حجة ابن الحسن صاحب عزا شد
⬅️آقا خادمشُ صدا زد ظرف آبی براش بیاره..
میگه:ظرف آب رو برداشت آورد،داد دستِ امام حسن....
اینقدر آقا ضعیف شده...
،دست ها میلرزه،بدن داره میلرزه...
ظرف آب رو که به دست امام حسن داد،اینقدر که دست ها میلرزید، ظرف آب رها شد، ریخت رو زمین.....
صدا زد:آی خادم! برو پسرم مهدی رو خبر کن...مهدیم بیاد...
اینجا امام حسن پسرش مهدی رو صدا زد، یه مادری هم من میشناسم،پسرش مهدی رو صدا زد،ما بینِ در و دیوار قرار گرفت،صدا زد: مهدی جان! بیا... کمکِ مادرت کن
از سینه اش خون میچکید
دنبال حیدر میدوید
میگفتُ با سوز جگر
یابن الحسن یابن الحسن
💥(گریز روضه به حضرت زهرا س)
⬅️بمیرم برا امام حسن عسکری..
امام زمان اومد... کنار پدر...
ظرف آب رو برداشت...
ظرف آب رو نزدیک دهان مبارک بابا آورد...
اینقدر این بدن ضعیف شده...
اینقدر این بدن نحیف شده...
همچین که ظرف به دهان مبارک حضرت رسید...
از شدت ضعف هی ظرف آب به دندونای حضرت میخورد...
🌾امان امان(3)....
نمیدونم اون لحظه امام عسکری یاد چه لحظه ای ..آخ یاد چه صحنه ای افتاد...
شاید یاد اون لحظه ای افتاد...
که عمه جانش زینب دید دارن با چوب خیزران به لب و دندان حســـــــــين.....
(گریز)
⏪یه لحظه امام حسن شروع کرد گریه کردن...
آقا صدا زد: بابا! چرا گریه می کنید؟
شاید فرموده باشه!!! مهدی جان برا تو گریه میکنم...
خیلی غریبی...
بعد از من بیابون گرد میشی...بعد از من خیلی بی کس میشی
✳️اما می خوام بگم آقا جان...
درسته داغ بابا دیدی...
ولی شیعه آمدن بدن بابا رو احترام کردند....
با عزت بدن بابا رو تشیع کردند ...
⚫️اما من بمیرم برای جد غریبت حسین ....
چه تشیع جنازه ای شد....
۱۰ نفر نعل تازه به اسبها زدن ...
اینقدر رو بدن عزیز زهرا تاختن...
امان امان ...
الهی خواهری که داغ برادر دیده بینمون نباشه...
چه کشید بیبی زینب ....
اومد گودی قتلگاه... این شمشیر شکسته ها رو کنار زد... نیزه شکسته ها رو کنار زد ...
آخ یه بدنی دید بی سر...عریان.. قطعه قطعه...
چه کرد عمهٔ سادات...
یه وقت دیدن خم شد لباشُ گذاشت به رو رگهای بریده حســـــــین....
◼️هرگز کسی چون من تن بی سر نبوسید
◼️ بوسیدم آنجایی که پیغمبر نبوسید
◼️ حیدر نبوسید زهرا نبوسید
◼️ حتی نسیم صحرا نبوسید
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
#مناجات_امام_زمان_عج
#روضه_امام_عسکری_ع
#گریز_به_کربلا
▪️یابن الحسن فدای تو دیده ی ترت
▪️خون جای اشک می چکد از چشم اطهرت
▪️داغی نشسته بر جگر داغدار تو
▪️در خون نشسته است دل دردپرورت
▪️بهر تسلی دل دردآشنای تو
▪️صف بسته اند خیل ملک در برابرت
آقا جان
▪️مارا شریک درد و غم خود حساب کن
▪️ما دل شکسته ایم ز احوال مضطرت
▪️دلتنگ سامرای تو هستیم چون نسیم
▪️مارا ببر به دیدن گلزار پرپرت
▪️قربان آن امام که در آخرین نفس
▪️سیراب گشته است ز دست مطهرت
مثل امروزی
غلام امام عسکری میگه حضرت فرمود اون ظرف دارو رو بیار من بنوشم
ظرف دوا رو آوردم
دیدم دستان مبارکش داره میلرزه
لب و دندانش داره میلرزه
نمی تونه بنوشه
فرمود برو توی اون حجره ، یه آقا زاده ای مثل ماه شب چهارده می درخشه
بگو بیاد
اومدم دیدم توی اون حجره یه آقا زاده ی پنج ساله ، مشغول عبادته
پیغام پدر رو دادم
تا این آقا زاده آمد
دیدم امام عسکری فرمود
یا سید أَهْلَ بَیْتِه
ای بزرگ اهل بیت
إسْقِنِی المَاء
یعنی تشنه لبم
آبم بنوشان
فَإنِّی ذَاهِبٌ إلیٰ رَبّی
میدونم دلت کجاست
اینجا هم آقا زاده ای آمد
پدر تشنه لب و مسمومش رو سیراب کرد
درستش هم همینه
از آداب احتضار یکیش همینه
بالا سر محتضر که رسیدی ، تشنگیش رو رفع کن، سیرابش کن
اما
لٰایَوم کیَومِکَ یٰا ابا عَبدِالله
من یه آقایی رو می شناسم کربلا
هرچه صدا زد
ای مردم جگرم داره میسوزه
نه تنها آبش ندادند
بلکه
فِرقَةٌ بِالسُّیوف
شمشیر زنا محاصره اش کردند
فِرقَةٌ بِالرِّمٰاح
نیزه دارها هم اومدند
فِرقَةٌ بِالنّبال و الحَجٰارَة
سنگ انداز ها و تیراندازها محاصره اش کردند
هرکی با هرچی دستش بود پسر فاطمه رو میزد
این دهانت رو خوشبو کن
ناله بزن یا حسین....
─┅══༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅══┅─
#روضه_امام_عسکری_ع
#صلوات_اول_مجلس
ایام شهادت جانگداز و مظلومانه آقا و مولامون امام حسن عسکری علیه الصلاه و السلام است، هدیه به پیشگاه مقدس و ملکوتی آن حضرت و عرض تسلیت به محضر ولی نعمتمون آقای عالم و آدم، حجت بن الحسن ارواحنا له الفداه، تسلای دل داغدارشون، تعجیل در فرج مقدسشون اجماعا صلوات بلندی عنایت بفرمایید.
(الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم)
(السلام علیک) یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه
هر کی با امام عسکری کار داره صدا بزنه،،،
_تسلیت ای حجّت ثانی عشر یابن الحسن
آجرک الله یا صاحب الزمان
_تسلیت ای حجّت ثانی عشر یابن الحسن
_زود بود از بهـــر تو داغ پدر یابن الحسن
بمیرم برات یا صاحب الزمان،،،پنج سال بیشتر نداشتید اقا،،،داغ بابا رو به دلتون گذاشتند،،،
_قلب بابت از شرار زهر دشمن آب شد
_سوخت جسم وجانش از پا تا به سـر
یابن الحسن
از همینجا یک کاروان دل بریم،،، خانه امام عسکری،،،
_طفل بودی پیش چشمت چشم بابا بسته شد
_تو نگه کـــردی و او زد بال و پر یابن الحسن
راوی میگه لحظات آخر،،، دیدم امام عسکری در بستر بیماری،،،
فرمود: برید پسرم مهدی رو خبر کنید،،، بگید پسرم بیاد،،، میگه رفتم داخل حجره نگاه کردم دیدم،،،یه آقازاده خوش سیمایی،،،صورت مبارکش مثل ماه میدرخشه،،،مشغول عبادت خداست،،،
«الهی،،، یعنی میشه ما زنده باشیم یک روز چشم ما هم به جمال دلربای یوسف فاطمه روشن بشه»
عرضه داشتم آقا جان،،،حال امام عسکری منقلبه،،،
میگه تا بر پدر وارد شد،،، نگاه امام عسکری به جمال دلربای مهدیش افتاد،،،صدا زد،،،
یا سَیِّدَ اَهْل ِبَیْتِهِ،،، إسْقِنِی الْمَاءَ،،،
پسرم مهدی جان جرعه آبی برام بیار
بابا،،،
فَاِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی،،،
من دیگه رفتنیم باب،،، دیگه بعد از من یتیم میشی بابا،،، دیگه بعد از من غریب میشی بابا،،،پسر،،، بعد از من سر به بیابون ها میزار،،، همه تنهات میگذارند،،، خدا ميدونه،،، خیلی سخته برا فرزندی ببین،،، جلو چشمانش بابا داره جان مید،،، نتونه کاری کنه،،، اما هر طوری بود لحظات آخر،،، حضرت با دستان مبارک به پدر آب دادند،،، نگذاشتند امام عسکری با لب تشنه از دنیا برند،،،
عرضه بداریم یا صاحب الزمان،،،
خوب شد لحظات جان دادن شما کنار بابا بودید...
پدر رو سیراب کردید،،،
_پدرت لحظــه های آخر عمـــر
_آب از دســت پاکتان نوشـــید
اما یا صاحب الزمان،،، میخوام بگم،،،
_دم آخر پسر نداشت حسین
آی کربلایی ها،،، آماده ای بگم یا نه،،،
_دم آخـــر پســــر نداشت حسین
_تشنگی از گلویـــش می جوشید
مردم،،، من از شما سوال میکنم،،،
لحظه آخر پسران ابی عبدالله کجا بودند؟...
عزیزان ابی عبدالله کجا بودند سر بابا رو در آغوش بگیرند،،، یک طرف علی اکبر،،،با بدن قطعه قطعه،،، روی زمین کربلا،،،یک طرف دیگه هم امام سجاد،،، از شدت بیماری،،،با صورت به زمین افتاده،،، نميتونه از جاش بلند شه،،،لحظات آخر هر چی نگاه کرد ابی عبدالله...
دید کسی نمیاد کنارش،،،یا صاحب الزمان منو ببخشید آقا،،،یک وقت چشمان مبارک باز کنه ببینه،،،
( وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِكَ، وَ مُولِـغٌ سَيْفَهُ عَلى نَحْرِكَ )
شمر روی سینه حسین،،، خنجر برهنه کرد،،،
تسلای دل امام زمان،،،ناله بزن یاحسین،،،
_مولا چه عاشــــقانه به معراج رفته بود
_وقتی که زير چکمــه ی آن نانجيب بود
_پيچيده بود ناله ی زينب ولي چه سـود
_تنها سلاح خواهــرش"امّـن يجـيب "بود