4_290769337478807758.mp3
زمان:
حجم:
783.3K
#حضرت_مسلم علیهالسلام
#شهادت_حضرت_مسلم علیه السلام
#نوحه_حضرت_مسلم علیه السلام
چيکار کنم ميون کوفه خيلى تنها شدم
چيکار کنم اسير دست اين نامردا شدم
چيکار کنم اخه شرمنده از تو اقا شدم
سوختم و ساختم با غم دلدار
سرميزارم بر گوشه ديوار خسته و بى يار
به حق خاک چادر مادرت کوفه نيا
تو رو قسم به حرمت خواهرت کوفه نيا
تو را قسم به غيرت علمدار کوفه نيا
خواهرت و نکش ميون بازار کوفه نيا
کوفه ميا ميگم من دلخون
کوفه ميا ميشى سرگردون
کوفه ميا ميگم بى سامون
واى حسين ميا به کوفه
اگه مياى يه فکرى کن براى قحطى اب
اگه مياى يه فکرى کن براى طفل رباب
اگه مياى يه فکرى کن براى بزم شراب
بى کفن موندم توکفن بردار
تا نشى عريان پيروهن بردار پيروهن بردار
با لب تشنه سرم و بريدن کوفه ميا
پيکرم روى زمين کشيدن کوفه ميا
تمام موهات و به هم ميريزن کوفه ميا
بعد رو سر اهل حرم ميريزن کوفه ميا
کوفه ميا جوونه اکبر
کوفه ميا ميشى بى ياور
کوفه ميا عزيزه خواهر
واى حسين ميا به کوفه
#قاسم_نعمتی
#شب_اول_محرم
پیک مجروح تو شرمندهات آقا شده است
یار آوارهات ای یار چه تنها شده است
عرق شرم منو اشک دو چشمان من است
اگر این شهر شبیه شب دریا شده است
#شهادت_حضرت_مسلم(ع)🥀
#تسلیٺ_باد🥀
🔻
@Maddahionlinمداحی آنلاین - تو التهابه و بی تابه - بنی فاطمه.mp3
زمان:
حجم:
8.39M
🔳 #شهادت_حضرت_مسلم(ع)
🌴دروغ بود ... تموم نامهها
🌴دروغ بود ... سلام کوفیها
🎙 #سید_مجید_بنی_فاطمه
⏯ #زمینه
🔻
#⃣ #روضه_دفتری
#⃣ #فیش_روضه_حضرت_مسلم
#⃣ #روضه_مسلم_ابن_عقیل
#⃣ #شهادت_حضرت_مسلم
#⃣ #روز_عرفه
#⃣ #شب_اول_محرم
#⃣ #ایام_محرم
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
"اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک"
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
تنگ غروب عرفه غم تو دلم پا می گیره
دلم هوایی می شه و سراغ آقا می گیره
این روزایی كه دَم به دَم غریبی رو حس می كنم
با گریه یاد غربتِ عزیز نرگس می كنم
*یا صاحب الزمان! مجلس ما قابلِ تو رو نداره آقاجان! امروز خیلی ها منتظرِ تو هستن، امروز خیلی جاها سر میزنی، ای حاجیِ فاطمه! یه گوشه نگاهی هم به مجلس ما بنداز...*
تا كه بیای تو از سفر تا كه ببینی حالمو
نذر نگاهت می كنم این اشكای زلالمو
میون طوفان غمت شكسته بال و پر من
كاشكی بیای پا بذاری به رویِ چشم تر من
كاشكی بیای و سوغاتی برام بیاری بوی سیب
یا كه یه مُهر و تسبیح از تربت اربابِ غریب
كاشكی بیای برامون از تشنگی و آب بخونی
بیای رو منبر بشینی روضۀ ارباب بخونی
*روزِ زیارتیِ امام حسینِ، روایت داریم خدا امروز اول به زائرایِ امام حسین نگاه میکنه...*
مُسلمیه دم بگیری با گریه و شور و نوا
بیای و با هم بخونیم "حسینِ من كوفه نیا"
كوفه نیا كه اینجاها قحطی آبه به خدا
حرمله چشمِ انتظار طفل ربابه به خدا
*کوفه نیا، حرمله داره سه شعبه آماده میکنه، کوفه نیا، همه بازار آهنگرا رفتن...*
اینجا تموم مردمش تشنۀ خون لاله اند
با كعب نی منتظرِ رقیۀ سه ساله اند
همه با فكر انتقام روز می كنن شباشونو
نعلای تازه می زنن تمومِ مركباشونو
✍ #یوسف_رحیمی
*عصر عرفه اي همه دارن ميگن: يا صاحب الزمان بيا، آقا بيا، پسر فاطمه رو دعوت مي كنيم، اما امروز يه نفر بالاي دارالاماره مي گفت: پسرِ فاطمه نيا، نيا... آخه شنيدم زينب رو هم داري ميآري، آخه شنيدم طفل شيرخوار داري ميآري، آخه شنيدم دخترِ شيرين زبونت رو داري ميآري، نيا، نيا...*
كوفه ميا كه مي بينم بر نيزه ها گلوي تو
نامه نوشتم اي آقا، شرمنده ام ز رويِ تو
توي اين شهر غريبم ندارم پناه
شده دارالاماره برام قتلگاه
ديگه معلوم شده كربلا نيستمُ
اَينَ مُسلم؟ مي خوني شه بي سپاه
*آخه اون لحظات آخر ابي عبدالله تكيه داده بود به نيزه غريبي هي صدا ميزد: " اَينَ مُسلم؟ اَينَ زُهير؟ هَل مِن ناصر یَنصُرُنى؟"...*
راهي داره امشب برگرد
آقا جانِ زينب برگرد
ميري زيرِ مركب برگرد
كوفه ميا يتيمارو راه نميدن تو بازيشون
رفتم يه سر تا بازارش شلوغه نيزه سازيشون
دستمو بستن اما نه پيشِ حرم
سر مي بُرن منو اما نيست خواهرم
بچه هامو سپردم به تو راحتم
تو دلم نيست غم معجرِ دخترم
تو خواب ديدم معجر، برگرد
بالايِ تل خواهر، برگرد
اصغر تشنه مادر، برگرد
كوفه ميا كه مي باره سنگِ غم از رو باماشون
بويِ علي نميادش عوض شده اماماشون
سَرِ دِرهم ميخوان تنت رو دَر هم كنن
كنارِ نهر علقمه ميخوان قدتو خم كنن
كوفيايي كه من ديدم اينجا ميخوان
سايه ات رو از سر خواهرت كم كنن
اينجا ياري غيرِ من نيست
حرفي از باغ و گلشن نيست
بازار رفتن جايِ زن نيست
*آي مسلم! امروز دستات رو بستن، از بالايِ دارالاماره مردم ديدن يه تنِ بي سر زمين افتاد، يه عده دست ميزدن، يه عده گريه مي كردن، هياهويي شد، يه وقت ديدن يه پيرزن جمعيت رو كنار زد، اومد جلو، يه نگاه به مسلم كرد، صدا زد: آيا تو مهمان من هستي؟ آيا تو مسلمِ من هستي؟ مسلم رو شناخت، سر نه، از روي پيروهنش شناخت، اما بميرم نامردا پيرهن حسين رو هم بردن، زينب اومد توي گودال هي صدا مي زد:" أَ أَنْتَ أَخِي؟" آيا تو برادر من هستي؟ آيا تو حسين من هستي؟ اي حسين...*
خدایا به اشک چشم گریه کن های ابی عبدالله،فرج امام زمانمان برسان.....
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ......
✓