#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#مصائب_کوفه
#ماه_محرم
تو رفتی و من ماندم و این بی قراری
با یاد تو در زیر باران بهاری
تو رفتی و یک کاروان مجروح و بیمار
همراه من ماندند در ناقه سواری
یک کاروان از بانوان و دخترانی
که بی صدا بودند گرم آه و زاری
هر چند با زنجیر ما را بسته اما
در ما عدو هرگز نخواهد دید خواری
هر روز من بگذشت در حفظ نوامیس
شبهای من بگذشت در بیمار داری
بعد از هزار و نهصد و پنجاه زخمت
من ماندم و یک کاروان پُر زخم کاری
گاه از دو چشمم اشک میغلتد به سختی
گاه از کنار معجرم خون است جاری
شش تا برادر داشتم حالا ندارم
دارایی ام تبدیل گشته به نداری
گویا قرار است از ته نیزه بگیرم
در این چهل منزل فراوان یادگاری
روی سرم همراه نیزه سایه ات هست
خیر فراوانی است در این همجواری
وقتی که آهنگ خروج از دشت کردیم
همراه با آن لشکر از مهر عاری.....
....تنها تمام دختران و بانوان را
بگذاشتم بر اشتران بی عِماری....
....من ماندم و دشمن نمیدانم چه میشد
فضه اگر آنجا نمیآمد به یاری
ای آیه تطهیر هر شب قوم ناپاک
دور سرت هستند مست می گساری
هر کس بپرسد از شکستم بشنود خیر
اما تو میپرسی اگر میگویم آری
✍️#محمد_علی_بقایی
( برانی ام گر از این در درآیم از در دیگر )
طلب کن آنچه که خواهی بگو بیاورمت سر
در آستان تو افتاده ام به خاک نظر کن
قدم صنوبر زخمی رخم به لاله ی پر پر
اگر به عالم زر گفته ام بلی به بلایت
کشیدم از دو جهان آستین به دولت دلبر
چه خوش نشسته به روی زبان حسین حسینم
نداشت بهتر از این روزگار قندمکرر
به هر حسین که گفتم چنان رها شدم از خود
که گویی از سر خم خورده ام شراب مطهر
عبور کرده ام از آسمان به اوج رسیدم
شکسته بال اگر میزنم به خاک تو پرپر
تو سیدالشهدا هستی و تمام شهیدان
به سرسرای تو در خون نشسته اند سراسر
تو تشنه نیستی ای تشنه چشم دشمن کور
از آن جهت که تویی جانشین ساقی کوثر
به نیزه کهف بخوان نیست جای هیچ تعجب
که قبل وحی علی خوانده مومنون به پیمبر...
به دوش نیزه اگر کرده ای رها خم گیسو
به قتل من شده عازم سیاه جامه دولشگر
به راس نیزه نشینت سماء گشته مرصع
به خون اطهر تو خاک دشت گشته معطر
تو جان سپرده ای ای شاه قبل گودی مقتل
به داغ حضرت عباس وقاسم وعلی اکبر
درست پشت همین خیمه هاست روح تو در خاک
کنار پیکر بی جان حضرت علی اصغر
نبی به بوسه ستوده است سینه و لب لعلت...
نه نیست سینه ی تو جای پای شمر ستمگر
چگونه پیر شد از یک زیارت تو به مقتل
چه کرده اند مگر با تو در مقابل خواهر
نرفته از گلویم آب خوش چگونه بگویم
چه کرده با گلویت ضربه های کاری خنجر
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#روضه
#محمد_علی_بقایی
( برانی ام گر از این در درآیم از در دیگر )
طلب کن آنچه که خواهی بگو بیاورمت سر
در آستان تو افتاده ام به خاک نظر کن
قدم صنوبر زخمی رخم به لاله ی پر پر
اگر به عالم زر گفته ام بلی به بلایت
کشیدم از دو جهان آستین به دولت دلبر
چه خوش نشسته به روی زبان حسین حسینم
نداشت بهتر از این روزگار قندمکرر
به هر حسین که گفتم چنان رها شدم از خود
که گویی از سر خم خورده ام شراب مطهر
عبور کرده ام از آسمان به اوج رسیدم
شکسته بال اگر میزنم به خاک تو پرپر
تو سیدالشهدا هستی و تمام شهیدان
به سرسرای تو در خون نشسته اند سراسر
تو تشنه نیستی ای تشنه چشم دشمن کور
از آن جهت که تویی جانشین ساقی کوثر
به نیزه کهف بخوان نیست جای هیچ تعجب
که قبل وحی علی خوانده مومنون به پیمبر...
به دوش نیزه اگر کرده ای رها خم گیسو
به قتل من شده عازم سیاه جامه دولشگر
به راس نیزه نشینت سماء گشته مرصع
به خون اطهر تو خاک دشت گشته معطر
تو جان سپرده ای ای شاه قبل گودی مقتل
به داغ حضرت عباس وقاسم وعلی اکبر
درست پشت همین خیمه هاست روح تو در خاک
کنار پیکر بی جان حضرت علی اصغر
نبی به بوسه ستوده است سینه و لب لعلت...
نه نیست سینه ی تو جای پای شمر ستمگر
چگونه پیر شد از یک زیارت تو به مقتل
چه کرده اند مگر با تو در مقابل خواهر
نرفته از گلویم آب خوش چگونه بگویم
چه کرده با گلویت ضربه های کاری خنجر
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#روضه
#محمد_علی_بقایی
.
#قصیده
#امام_حسین
#قصیده_سر_مبارک
ای سر ، سر جدا شده بر نیزه ها سوار
خورشید گونه برده سران را به یک مدار
از خون تو به سر زده تا عرش هر چه هست
حتی خدا به داغ تو گردیده سوگوار
قاسم نیابتی است حسن را به روی نی
با این حساب عرش گرفته دو گوشوار
جای خلیل در دل آتش تو سوختی
رفتی به جای عیسی مریم به روی دار
داوود نوحه ای است پر از شور ماتمت
بر مجمر عزای تو یحیی سپند وار
حزقیل و نوح و آدم و ادریس در غمت
زنجیر از یمین زده و لطمه از یسار
گاهی کشیده در دل گودال و گه به نی
یک لحظه کم نمیشود از هیئتت وقار
بالا تر از سپاه عدو میروی که باز
عزم ظفر نموده رکاب تو ای سوار
ای سر که فائق آمده بر مجلس شراب
ای نفس مطمئنه ی پیروز بر قمار
ای سر تویی حقیقت دریا و گشته اند
سر های قدسیان همه دورت حباب وار
ای لب ، لب تکیده ی در عین حال تر
دریا اسیر حسرتت ای لعل آبدار
قد میکشند و باز به اوجت نمیرسند
آخر توجهی به تموج در این بحار
بشکسته از ترک ترکت پهنه ی کویر
هفت آسمان به پای تو افتاده شرمسار
رنگی نداشته است برایت حنای دهر
رویش سفید میشود از سرخی ات انار
سنگ است و بوسه گاه نبی وای با چه دل؟؟؟
پیچیده دور لاله ات ای لب چگونه خار؟؟؟
ای زلف ، زلف خاکی آشفته از هجوم
روشن ترین سیاهی افتاده در غبار
قابل نبوده دست خبیثش ولی ز تو
در چنگ شمر رفته به غارت یکی دو تار
دشمن تلاش کرده بیفتد علم ولی
این زلف بی قرار مگر میشود مهار؟؟؟
سر میبرند از بدن کفر و ظلم و شرک
در وحدتند پیچ تو با تیغ ذوالفقار
با اینکه نازل است چنان برگ در خزان
صاعد شد از شکوفه ی سرخ تو صد بهار
گفتم به رنگ سرخ و سیاه و سپید تو
سبحانه کما خلق اللیل و النهار
با اینکه کم شده است به گودال قتلگاه
اما سپاه مقتدرت هست بی شمار
ای چشم ، چشم خون شده از گریه های داغ
خون گریه میکنم به نگاه تو زار زار
ای چشم ، چشم ما همه جا رفته است باز
هرگز ندیده است چنان نقش تو نگار
ما را نگاه کن ز بلندای نیزه ات
ما را به جز نگاه تو با دیگران چه کار؟؟؟
عمری گذشته بر من و یک عمر بوده ام
بی تاب روی ماه تو هر سال آزگار
مژگان تو کشیده به ما تیر بی درنگ
از ابروی کمان زده بیرون پی شکار
قابل بدان و صید کن از دشت مرحمت
سودی اگرچه نیست در این وحشی نزار
آیات کهف خواندن تو بی دلیل نیست
القصه من سگم بده جایم همین کنار
آرام میشود دل ما بعد دفن نیز
با یک نگاه منت تو بر سر مزار
یک شب بیا به دیدن ما ، در عزای تو
شبهای بی قراری ما بوده بر قرار
ما را چه طاقتی است که دنبال نظره ایم
خورشید در مقابل تو میشود بخار
عزت ببین که بی خبرند از هم آن دو چشم
در صورت تو گر چه که هستند همجوار
با اینکه بین ارض و سما دود دیده ای
از دودمان ظلم درآورده ای دمار
عالم سیاه باد که از شدت عطش
دیده است دشت ماریه را مردم تو تار
وقتی نداشت ساغری از آب در کفش
ابر است در تمامی عمر از غمت خمار
اشک کسی به اشک تو هرگز نمیرسد
ای چشم خون گرفته به داغ خودت ببار
پیشانی شکسته ات از سنگهای سخت
آیینه ای است آینه ی ذات کردگار
بختت بلند بود و حسودان بد نظر
همراه سنگ چشم زدندت به کارزار
تعداد زخم های تو از دست رفته است
خون گریه میکنند به داغ تو هر هزار
ای سر سر بریده کجا مانده پیکرت
افتاده در میانه ی گودال آشکار
گل بود حنجر تو گلابش گرفته شد
از ضربه های خنجر و از آفتاب حار
در کربلا گرفته تن تو هزار زخم
ای کاش در غم تو بمیرم هزار بار
گودال قتلگاه تو از جبر سر برید
بی چاره در مقابل خون تو اختیار
مشمول رحمت است به بزم عزای تو
وقتی به آب میزند این چشم بی گدار
اجداد ما همیشه به دنبال ماتمت
بودند و بوده ایم از اول از این تبار
امروز کوچه های عزای تو میشویم
فردا ترحمی به رفیقان هم قطار
در روز حشر اگر کرم تو اجازه داد
بگذار تا مرا بکشندم به سوی نار
دستی بزن به شانه ما روز واپسین
زیرا کشیده زیر علم بار افتخار
گردن به تیغه ی علم تو نهاده ایم
جانم فدای این علم و اینچنین شعار
جایی نبوده بهتر از آن گوشه ی شریف
تا چشم تو ز دست همه میکنم فرار
احوالی از گدای سر کوچه هم بپرس
هر شب که آمدی به تفقد در این دیار
بگذار چشمم از قدمت محترم شود
این فخر را به من بده بر خود بگیر عار
پرسند اگر زمن که چه داری در عالمین
سر تا قدم دهن شده گویم که یار یار
خونی است در جگر همه دارایی ام حسین
نا قابل است و پای تواش میکنم نثار
بگذار بی قرار تو باشم الی الابد
بگذار تا بمانمت ای مهربان دچار
جان را بگیر و روی مگردان ز ما حسین
در حق عاشقان خود این را روا مدار
از روزگار سفله نداریم حسرتی
هر کس رسیده کرببلا هست کامکار
پرچم که نیست خون تو بالای گنبد است
بی طاقت است راه کسی را به انتظار ...
#محمد_علی_بقایی ✍
#مقطعات
.
#مناجات_با_امام_حسین سلام_الله_علیه
( برانی ام گر از این در درآیم از در دیگر )
طلب کن آنچه که خواهی بگو بیاورمت سر
در آستان تو افتاده ام به خاک نظر کن
قدم صنوبر زخمی رخم به لاله ی پر پر
اگر به عالم زر گفته ام بلی به بلایت
کشیدم از دو جهان آستین به دولت دلبر
چه خوش نشسته به روی زبان حسین حسینم
نداشت بهتر از این روزگار قندمکرر
به هر حسین که گفتم چنان رها شدم از خود
که گویی از سر خم خورده ام شراب مطهر
عبور کرده ام از آسمان به اوج رسیدم
شکسته بال اگر میزنم به خاک تو پرپر
تو سیدالشهدا هستی و تمام شهیدان
به سرسرای تو در خون نشسته اند سراسر
تو تشنه نیستی ای تشنه چشم دشمن کور
از آن جهت که تویی جانشین ساقی کوثر
به نیزه کهف بخوان نیست جای هیچ تعجب
که قبل وحی علی خوانده مومنون به پیمبر...
به دوش نیزه اگر کرده ای رها خم گیسو
به قتل من شده عازم سیاه جامه دولشگر
به راس نیزه نشینت سماء گشته مرصع
به خون اطهر تو خاک دشت گشته معطر
تو جان سپرده ای ای شاه قبل گودی مقتل
به داغ حضرت عباس وقاسم وعلی اکبر
درست پشت همین خیمه هاست روح تو در خاک
کنار پیکر بی جان حضرت علی اصغر
نبی به بوسه ستوده است سینه و لب لعلت...
نه نیست سینه ی تو جای پای شمر ستمگر
چگونه پیر شد از یک زیارت تو به مقتل
چه کرده اند مگر با تو در مقابل خواهر
نرفته از گلویم آب خوش چگونه بگویم
چه کرده با گلویت ضربه های کاری خنجر
#امام_حسین
#محمد_علی_بقایی ✍
#مقطعات
.
#مناجات_با_امام_حسین سلام_الله_علیه
دلم به یاد تو در ماتم است ای مظلوم
که نام دیگر نامت غم است ای مظلوم
کتیبه های غمت ابرهای بارانی است
حسینیه همه ی عالم است ای مظلوم
هزار سال دگر هم اگر که گریه کنیم
کم است این همه گریه کم است ای مظلوم
کدام غصه ی عالم به داغ تو برسد
فقط مصیبت تو اعظم است ای مظلوم
حسین گفتن زهرا شهیدمان کرده است
که حزن مرثیه از این دم است ای مظلوم
نشان ز قامت زهرا بُود اگر که چنین
عَلم ز ثقل غم تو خم است ای مظلوم
تمام عمر به یاد توایم یاد تنت
اگر که حالت ما درهم است ای مظلوم
برای آن بدن ذره ذره در گودال
نزول اشک همه نم نم است ای مظلوم
بگو که کار سنان بود؟ شمر؟یا چه کسی؟
هنوز مقتل تو مبهم است ای مظلوم
#امام_حسین
#محمد_علی_بقایی ✍
#مقطعات
.
#امام_حسین_علیه_السلام
دلم به یاد تو در ماتم است ای مظلوم
که نام دیگر نامت غم است ای مظلوم
کتیبه های غمت ابرهای بارانی است
حسینیه همه ی عالم است ای مظلوم
هزار سال دگر هم اگر که گریه کنیم
کم است این همه گریه کم است ای مظلوم
کدام غصه ی عالم به داغ تو برسد
فقط مصیبت تو اعظم است ای مظلوم
حسین گفتن زهرا شهیدمان کرده است
که حزن مرثیه از این دم است ای مظلوم
نشان ز قامت زهرا بُود اگر که چنین
عَلم ز ثقل غم تو خم است ای مظلوم
تمام عمر به یاد توایم یاد تنت
اگر که حالت ما درهم است ای مظلوم
برای آن بدن ذره ذره در گودال
نزول اشک همه نم نم است ای مظلوم
بگو که کار سنان بود؟ شمر؟یا چه کسی؟
هنوز مقتل تو مبهم است ای مظلوم
✍️#محمد_علی_بقایی
دلم به یاد تو در ماتم است ای مظلوم
که نام دیگر نامت غم است ای مظلوم
کتیبه های غمت ابرهای بارانی است
حسینیه همه ی عالم است ای مظلوم
هزار سال دگر هم اگر که گریه کنیم
کم است این همه گریه کم است ای مظلوم
کدام غصه ی عالم به داغ تو برسد
فقط مصیبت تو اعظم است ای مظلوم
حسین گفتن زهرا شهیدمان کرده است
که حزن مرثیه از این دم است ای مظلوم
نشان ز قامت زهرا بُود اگر که چنین
عَلم ز ثقل غم تو خم است ای مظلوم
تمام عمر به یاد توایم یاد تنت
اگر که حالت ما درهم است ای مظلوم
برای آن بدن ذره ذره در گودال
نزول اشک همه نم نم است ای مظلوم
بگو که کار سنان بود؟ شمر؟یا چه کسی؟
هنوز مقتل تو مبهم است ای مظلوم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_علی_بقایی
عن قریب است برآید ز سما نفخه ی صور
سر درآورده ای از توبره و کنج تنور
من تعجب نکنم خانه خولی لعین
گر تنورش ز حضور تو شود وادی طور
از چه رو عرش نمیافتد بر خاک سیاه
که روی نیزه تماشا شده ای گاه عبور
چه به روز رگ مقطوع تو رفته است اگر
رفته باشد سرت ای شاه سر نیزه به زور
گاه بر نیزه ای و گاه به کوچه روی خاک
از تو بر پا شده در ارض و سما شور نشور
سرفرازی به سر نیزه و در طشت به شام
این چه سیری است تورا ای همه ی سیرت ، نور
راهب دیر کجا روح مسیحا میدید؟؟؟!!!
خوش به حالش که رسیده است به این فیض حضور
شده روشن تر از ایمان دو عالم چشمش
نور عیسی است مگر کرده در این دیر ظهور
دستش از دامن لطف تو بُود پر راهب
شست و شو داده سرت را به چه حالی به چه شور؟!
همچو ایمان من این شعر نحیف است ولی
روضه های سرت این دفتر را کرده قطور
کوفه بگذشت به هرحال ولی وای از شام
چه بلاها که نهفته است در این مقصد دور
کربلا تا خود شام است حرم ، چون در راه
زینب اطفال تو بسیار سپرده به قبور
چشم تو غرق به خون چشم نوامیس تو تر
شام غرق است در عیاشی و در سور و سرور
سر ظهر آمده زینب سر بازار به جبر
لاجرم مردم شهر است در این مسئله کور
زنده گان جان بدهند از این غم جا دارد
گر بلرزد تن هر شیعه ز غیرت در گور
سنگ خورده است سر زینب و اطفال زیاد
سنگ خورده است لب غرق به خونت به وفور
سیل باید ببرد هر دو جهان را به عدم
که عیال تو نشستند در این کنج نمور
نیزه و طشت تحمل شود اما نه شراب
چه گذشته به دل زینب کبرای صبور
#راس_مبارک_سیدالشهدا_ع
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محمد_علی_بقایی
گرفتم از غمت آنگونه در ازل تاثیر
که گشت اشک عزایت مرا اساس خمیر
ازل مگو که بگو خواب ، خواب شیرینی
که در جهان شده با روضه های تو تعبیر
نگاه کردم بی آنکه پلک بگذارم
نشد نگاه تمنای من ز حُسنت سیر
چه بود این دل گِل بود و هیچ غیر از گِل
شد از بهای ولای تو این ضمیر ، ضمیر
دلم اسیر تو بوده است از همان اول
نبودونیست دراین صفحه جزرخت تصویر
تویی تمام جهانم کم و زیاد جهان
علی السویه برایم نداشته توفیر
بر هر طرف بروم در پی تو میگردم
خوشم به آنچه که چشم تو میکند تدبیر
خدا کند به حضور تو سربلند شوم
جهان چه فایده ام میدهد زِبَر یا زیر؟؟؟
همیشه اشک غمت بوده است در چشمم
چه شور بختی شیرینی است این تقدیر
غم تو شاه جهان است این چه سلطنت است؟
فدای این غم بی انتهای عالمگیر
ز محشر آنکه برای تو گریه کرده چه باک
که دست فاطمه آن روز میکند تقدیر
چنانچه جان نسپردم جوان برای غمت
خدا کند که شوم پای قتلگاهت پیر
زمینکرببلا ملک طلق ساکن اوست
ز خون اطهر تو گشته خاک آن تطهیر
اگر به دامن خونت نبود دستانش
چنین نمیشد خوشبو تر از گلاب و عبیر
تو از عطش همه جا را سیاه میبینی
چگونه آب نمیگردد این تکیده کویر
چه دیده اند به جز لطف اهل کوفه ز تو
که میکُشند عِیال تو را صغیر و کبیر
علی اکبر را اصغر اصغر.... اصغر را
گرفته اند به تیر سه شعبه اش از شیر
یکی به کوفه یکی در شریعه میخواهند
که تشنه سر ببُرند از تو هم سفیر و وزیر
جناب آیه ی تطهیر و هل اتی...والفجر...
چکار کرده مگر باتو آیه ی تزویر.....
....که دست مادر پهلو شکسته ات دارد
ز سینه ی تو به صد آه میکشد شمشیر
شهید تشنه ی مَنحُورِ فِی الوَری تا پَر
چگونه جاخوش کرده است درگلویت تیر؟
دخیل بسته به دور گلوی تو نیزه
نمیرسد اگر از نای رفته ات پور علی
تویی تو در سکنات آنچنان که بود امیر
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محمد_علی_بقایی
سفر رسید به ماه صفر به شام خراب
به روز اول ماه صفر بدون نقاب
سه روز پشت در شهر منتظر ماندند
که شهر را برسانند تا کمال عذاب
به چهره های عطش بارشان ، شلوغی شام
به غیر شبنم شرم و حیا نمیزند آب
به سنگ بسته بود بخت شام تا محشر
چرا که ناله یشان را به سنگ داده جواب
شمار زخم زبان ها و زخم سنگ از بام
روی دل و سرشان میزند برون ز حساب
مرارتی که به ایشان رسیده از امت
نشان نداده به اولاد مرسل اهل کتاب
بساط عیش مهیا مغنیان سرگرم
اسیر آمده در شهر اف بر این آداب
بدا که قوم چُنان کشتن حسین شهید
کشیده اند عیالش به بند بهر ثواب
به یک طناب تمام قبیله بسته شده است
قرار عرش خدا میرود از این اطناب
به دور گردن زین العباد و پرده گیان
به دور بازوی زینب دخیل بسته طناب
ابوتراب کجایی ابوتراب بیا
که دختران تو را شام میکشد به تراب
چه دختران...؟که سه لاپرده داشت محملشان
رسیده اند به انظار دون بدون حجاب
سزاست پرده بیفتد ز روی بیت الله
که غیر نور ندارند روی چهره نقاب
به روزگار خرابی رسیده اند به شام
که هست بر سر هر کوچه ای دکان شراب
عفیفه های نجیبی که بر سر بازار
ربوده از دلشان های و هوی هلهله تاب
چقدر رو زده زینب...که یا ابوالغیره
ز روی نیزه نوامیس خویش را در یاب
محله های یهودی که میرود زینب
نظاره میشود از روی کینه باب به باب
دوباره کم شده از کاروان یکی... زینب
به دست بسته چگونه کند حضور و غیاب
بس است روضه در این حد که زینب کبری
در آمده است به بزمی که میخورند شراب
از این ستم که به زینب روا نبود و رَوَد
بنای خانه هستی خراب باد خراب
ز آه غیرت شیر خدا ز ماتم شام
میان سینه نمانده است هیچ غیر کباب
همین که چشم بدوزد به نیزه حق دارد
اگر که جان بسپارد در این میانه رباب
نهیب میرسد از هر طرف تشر پیداست
مگر چه دل دارد دختری برای عتاب...؟
بنات شاه شهیدان به وصل او نرسند
مگر به نیزه ی روز و شباشب اندر خواب
اگر چه سنگ خورند و اگرچه مشت اما
به غیر دیدن بابا نمیشوند مجاب
سری به دست سه ساله است ، مرحبا تصویر
دودست زخمی و کوچک خوشاخوشا این قاب
رسیده دخترکی به پدر و یا بر عکس
رسیده اند ز ویرانه ها به حُسنُ مآب
#الشام_الشام_الشام
#محمد_علی_بقایی
ای الهی من فدای کرمت
اسم حقی با وضو میبرمت
من که تشنه اومدم ولی آقا
روم نشد آب بخورم تو حرمت
تشنه تابی واسه بردن نداره
حتی جونی واسه مردن نداره
بابا ما به کی بگیم دردمون و
لب تشنه نیزه خوردن نداره
از روزی که غم به کربلا زده
دنیا پشت پا به بخت ما زده
هر جوری که میتونی لطمه بزن
شمر چکمه به لب آقا زده
وسط ظلمت کوفه نور گذاشت
آخ چه داغی به دل صبور گذاشت
لب تشنه ی سر بریده رو
خولی برد و وسط تنور گذاشت
بعضی حرفا بغض توی گلومه
کاش دروغ باشه..... منم آرزومه
این کبودیا که روی لبشه....
کوفتگی سنگ رو پشت بومه
این لب ترک ترک خوب نمیشه
هیچ جوری دوباره مرطوب نمیشه
لبی که چوب شده از داغ عطش
مرهمش ضربه های چوب نمیشه
وقتی که سرش به ویرونه اومد
از لبش چی مونده بود غیر یه رد؟؟؟
یه سوالی دارم از گریه کنا
دخترش چطور لباشو بوسه زد؟؟؟
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمد_علی_بقایی