|⇦•عُشّاق چون به درگه .....
#مدحوتوسل ویژۀ ولادت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و سرداران کربلا
عُشّاق چون به درگه معشوق، رو کنند
از آب دیدگان تنِ خود شستوشو کنند
اوّل قدم ز جان و سر خویش بگْذرند
در خون دل، تهیهی غسل و وضو کنند
قربانِ عاشقی که شهیدان کوی عشق
در روز حشر رتبهی او آرزو کنند
عبّاس نامدار که مردان روزگار
از خاک کوی او طلب آبرو کنند
بیدست مانْد و داد خدادست خود به او
آنان که منکرندبگو روبهرو کنند
گر دست او، نه دست خدایی است پس چرا
از شاه تا گدا همه رو سوی او کنند؟
درگاه او چو قبلهی ارباب حاجت است
بابالحوائجش همه جا گفتوگو کنند
#شاعر: سیدعباس جوهری
در هم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
این صدا اصلا صدای گریهی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
من که باور میکنم این طفل وقت بازیاش
ماه را از آسمان ها دستِ کم، برداشته
من که باور میکنم این طفل از روز نُخست
گفته یا مولا و در خانه قدم برداشته
حلقه های اشک در چشمان بیتاب علی
پرده ها از رازِ دستانِ قلم برداشته
دست از قنداق وا کرده است، یعنی یا حسین
از همین امشب اباالفضلت علم برداشته
مشکیلد قالاسا هر کیم، دنیاده یا اباالفضل
سسلر آدین اورکدن، امیداد یا ابا الفضل
بابَ المُراد ابالفضل، بابَ نیجات ابالفضل
.
|⇦•هرچندکه در عشق....
#مدحوتوسل ویژۀ ولادت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و سرداران کربلا
هرچند که در عشق به وسواس رسیدیم
لب تشنه به سرچشمۀ احساس رسیدیم
با شبـنـمی از اشک به الـماس رسیدیم
وقـتـی بـه در خـانـۀ عـبـاس رسـیـدیـم
ای عـشق! دخـیـلـیم به لبـخـند ملـیحت
پر میکشم امشب به تـمنای ضـریحت
تا بودم و تا هستم و تا عشق تو باقیست
تا در دلم احساس خوش یاس و اقاقیست
تا در سر من شور حجازی و عراقیست
سرمستم و مستی من از حضرت ساقیست
سـاقـی نـجـف! از مـیِ سـقّای تو مستم
مابـیـن دوراهی نـجـف، عـلـقـمه هـستم
امشب حرم کعبه همین بیت گِلین است
بـنـتِ اسـدِ امـشـبمـان اُمِّ بـنـیـن است
بـا نـام عـلـی نام ابالفـضل قـرین است
"وَالله اَسَـدُالله" هـمـین است هـمـین است
یـعـنـی کـه عـلـی آمـده از راه دوبـاره
بـِنـت اَسَـــد آرد اَســـدُ الــلــه دوبــاره
خوب است که من بعد نیاید سحر از راه
وقتی که بلند است شب از طلعت این ماه
مـاهـی که درخـشـیـده به دسـتان یدالله
ای دستِ نگـاه حسد از روی تو کوتاه
شب بارقـهای در دل چـشمان سیـاهت
"لاحَـــولَ وَلا قُـــوَةَ اِلا" بــه نــگــاهــت
آیـا قـلـمـی هـسـت کـه روزی بـتـوانـد
تا مـدح تـو را بـر خـط دفـتـر بـنـشاند
اوصـاف تو بایـد به جـنـونـم بـرسـانـد
جا دارد اگر عـالـمی از شوق بخـواند
ای اهل حرم میـر و وعـلـمدار رسیده
سـقـای حـسـین سـیـد و سـالار رسـیده
کافیست قدم رنجه کنی در دل پیکـار
کافیست بگیری به کَفَت تیغ، علی وار
دشمن شود از ضربۀ شمشیر تو بیزار
کی آیـنـۀ تـیـغ تـو گـیــرد رَد زنـگـار
ای معرکه مغلوب تو و غرّش خشمت
بیجان شده جسم همه با تیغ دو چشمت
در وصف تو، در کام گرفـتیم زبان را
مشـتاق تو دیـدم طـپش هر ضربان را
عشق تو برانگـیخـته ادیـان جـهـان را
مَسحـور خودش کرده دل ارمـنیان را
چون آذریان امشب، میخوانمت از جان
قربانون اولوم عباس جانیم سنه قربان
مـن قــطـرۀ وامـانـدۀ دریــای وصـالـم
من سـائل هر روز و گـدای سرِ سـالم
نام تو به لب دارم و بهـتـر شده حـالـم
مـشـتـاق زیـارت شـدهام، بـیـن خـیــالـم
در حـسرت تو دل به دل اشک سپردم
مانـدم که چرا از غـم هـجـر تو، نمردم
.
|⇦•می نویسم جگر حیدر و...
#مدحوتوسل ویژۀ ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام
می نویسم جگرِ حیدر و زهرا آمد
آفِتابِ سحر حیدر و زهرا آمد
جلوه ای از هنرِ حیدر و زهرا آمد
اولین تاجِ سرِ حیدر و زهرا آمد
نیمۀ ماهِ خدا، قرصِ قمر پیدا شد
روزه ام با رطب نام حسن جان وا شد
چه جلال و جبروتی چه جمالی دارد
گوشۀ لعلِ لبش وَه که چه خالی دارد
برترین سِیّد دنیاست چه شالی دارد
زینتِ دوش نبی سیر کمالی دارد
مادرش فاطمه با خندۀ او می خندد
دور بازوش علی حرز نجف می بندد
کوری چَشمِ حسودان چقدر ماه شده
یوسف از دیدن او معتکفِ چاه شده
نقشِ انگشتری اش عِزَةُ لِلّه شده
منکر صلحِ حسن کافر و گمراه شده
تیغِ صلحش همه را از نفس انداخته است
پسرِ عاص چُنین قافیه را باخته است
عاشق از جلوۀ معشوق سخن می گوید
از مِی و بوسه به پیمانه زدن می گوید
یک نفر وقت مناجات به من می گوید:
نیمه شب هر که الهی به حسن می گوید
از دلِ عرش به او فاطمه گوید جانم
شبِ وصل است و الهی به حسن می خوانم
دستِ خالی نرود هرکه به او رو بزند
نشده سائل او پَرسه به هر کو بزند
پیش او حاتمِ طایی است که زانو بزند
یا حسن گوید و پیوسته دَم از او بزند
می نشاند همه را بر سرِ یک خوانِ نعیم
چه می آید به حسن لفظِ کریم بنِ کریم
در حدیث آمده که عقل مجسم حسن است
نوۀ ارشد پیغمبر اکرم حسن است
بازدَم نام حسین بن علی ، دَم حسن است
حیدر بی مَثَل خط مقدم حسن است
مجتبی در همه جا بازوی تدبیر علیست
مرتضی شیرِ خداوند و حسن شیرِ علیست
از لبِ او صد و ده کوزه عسل می ریزد
آسمان پیشِ قدم هاش زُحل می ریزد
از سر و روی حسن واژۀ یَل می ریزد
به خدا کُرک و پَر اهل جمل می ریزد
اگر او در وسطِ معرکه پا بگذارد
نیزه چرخاندن او وَه که چه دیدن دارد
بانی جنگ جمل داشت تماشا می کرد
تیغ در دستِ حسن حلِّ معما می کرد
رجز حیدری اش بود که غوغا می کرد
روی لب های علی خنده شکوفا می کرد
ناگهان از وسط معرکه این صوت آمد
سر بِدزدید حسن نه مَلکُ الموت آمد
به علی رفته که تیغِ سخنش برنده است
مثل زهرا چقدر خطبۀ او کوبنده است
این که در جنگ جمل زلزله ای افکنده است
به گمانم دو سه تا قلعۀ خیبر کَنده است
رجزش ولوله ای در دل صحرا انداخت
نیزۀ او شترِ سُرخ جمل را انداخت
عشقِ تو عاشق بی تاب عمل می آرد
قمر روی تو مهتاب عمل می آرد
خَم ابروی تو محراب عمل می آرد
خاکِ پای تو زَر ناب عمل می آرد
روزها ذکر من این است و همه شب سخنم
شیعۀ حیدر و مدیون امام حسنم
#شاعر:محمد فردوسی
.
|⇦•مرا مثل یک ابرِ حیران ..
#مدحوتوسل ویژۀ ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام
مرا مثلِ یک اَبرِ حیران کشیدند
مرا مثلِ رودی خروشان کشیدند
خدا آفرید و خدا عاشقم کرد
مرا مثلِ زُلفی پریشان کشیدند
کمی خاکِ تربت کمی آبِ زمزم
گِلم ساختند و پس از آن کشیدند
مرا جان که دادند، قلبم علی گفت
مرا در نجف پایِ ایوان کشیدند
علی گفتم و لطفِ زهرا همان جا
مرا هم گدایِ حسن جان کشیدند
سلامِ من امشب سلامِ حسین است
به زهرا قسم این امامِ حسین است
خدا گفته امشب، خدا یاحسن جان
که غوغا نموده خدا، با حسن جان
مدینه بیا بشنوی تا خودِ صبح
فقط از علی جانِ بابا حسن جان
ندیده است این خانه شیرین تر از این
پس از این شد افطارِ زهرا حسن جان
پس از این مدینه شلوغ است و بنبست
به هرجا که میآید آقا حسن جان
جمل از دَمِ خیمه تا شورِ او دید
فقط زیر لب گفت: مولا حسن جان
سلامِ من امشب سلامِ حسین است
به زهرا قسم این امامِ حسین است
تو آوردهای در زمین آسمان را
تو آوردهای در کران بی کران را
پیمبر نشان میدهد جلوهات را
ببینید آقای مُلک جنان را
تو میدان بیایی حضورِ تو کافی است
که دَرهم بدوزی زمین و زمان را
پدر اذن داد و پسر تیغ میزد
زدی بر زمین فتنهی بی امان را
سلام من امشب سلام حسین است
به زهرا فسم این امامِ حسین است
کسی بارِ اُفتاده را بر ندارد
بجز تو که چون تو پیمبر ندارد
اگر ما برایت حرم هم بسازیم
به جانت قسم این حرم در ندارد
زیاد است اینجا هر آنچه بخواهیم
که معنی در این خانه کمتر ندارد
به یک گام پُشتت حسین است و گوید
کسی چون حُسینت برادر ندارد
و چندین قدم هم پس از او اباالفضل
که از سینه دستانِ خود بر ندارد
سلام من امشب سلام حسین است
به زهرا قسم این امامِ حسین است
کَرَم در کَرَم در کَرَم دارد آقا
گدا و گدا هر قدم دارد آقا
الهی بگویم به سمتِ مدینه
پیاده رَوی تاحرم دارد آقا
چه میشد ببینیم زیرِ رواقش
برای خودش محتشم دارد آقا
از این صحن تا صحن امالبنینش
دو صف خادمِ محترم دارد آقا
از آن صحن تا صحنِ زهرا هم آنجا
پُر از گریه کن پشت هم دارد آقا
سلامِ من امشب سلام حسین است
به زهرا قسم این امامِ حسین است
#شاعر :حسن لطفی
.
|⇦•امشب گذری کردم...
#مدحوتوسل ویژۀ ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام
امشب گذری کردم از کوچه ی میخانه
دیدم همه مستان را دیوانه ی دیوانه
ساقیِ بلاجویان شاداب و لبِ خندان
می داد به سرمستان پیمانه به پیمانه
من بودم و تنهایی در حلقه ی شیدایی
دستی زِ کرم آمد ناگاه روی شانه
گفتا منشین خاموش در محفلِ ما رندان
برخیز غزل خوان شو، مستانۀ مستانه
سرمست بخوان یا هُو جای نگرانی نیست
مولاست که می بخشد عیدانۀ شاهانه
برخواستم و خواندم یا مُحسِن و یا مُجمِل
ما را بنواز امشب ای لطف کریمانه!
هُو هاتفی از یثرب می گفت دَم مغرب
افطار بفرمایید از سفره ی جانانه
فرمود: کسی مولا فرموده بفرمایید
کردند همه طاعت، فرمانِ مُلوکانه
چه سفرۀ رنگینی گسترده به ایوان بود
بِسمِ لَه هنگامِ افطار «حسن جان» بود
ای خال و خط و چِشمت تصنیف دل آرایی
نامت حَسن و حُسنت سرچشمه ی زیبایی
هم قامت تو موزون هم صورتِ تو محشر
پا تا سرت ای مولا! مجموعه ی غوغایی
افلاک همی گردد گِرد قد و بالایت
رخسارِ جهان افروز گیسو شب یلدایی
ای روزی هر روزم وابسته به دستانت
ای کاش که رِزقَم را همواره بیفزایی
اوّل قدمِ طاها اوّل پسر مولا
اوّل ثمر عشقِ صدیقه ی کبرایی
ای سفره ی گسترده وی رحمت بی پایان!
ما را بنواز امشب ای رأفت زهرایی
کو حاتم طایی تا پیشِ تو زند زانو
سالار کریمانی تو حاتم طاهایی
ای حِلم خداوندی اسطوره ی صبری تو
فرمانده بی لشکر سردار شکیبایی
رویای شب و روزم خورشید دل افروزم
عمری ست که با عشقت می سازم و می سوزم
ای نام گران قَدْرَت بسم الله قرآن ها
وی جنبش لب هایت آرامش طوفان ها
هر کس غزلی خواند در مَدحَت تو جانا
می بندد و می سوزد دیوان غزل ها را
خورشیدی و چون خورشید سلطانیِ تو مُحرز
ای سِـیطره ات حاکم بر سلطه ی سلطان ها
ای میمنۀ هستـــی در مِیسره ی چشمت
وی هم چو علی فاتح در عرصه ی میدان ها
در چـشم بلا خیزت خون همه خوابـیده
ای کشته ی بالفطره از حُسن تـــو انسان ها
هم عرش تو را خواند هم فرش تو را خواند
پایی بزن ای عرشی! در گوشه ی ویران ها
لب وا کن و لبیکی آهسته بگو آخر
مُردنـد به عشق تو این پاره گریبـان ها
در پاسخ این پرسش «اَلمُلکْ لِمنْ اَلیوم»
رو سوی تو می چرخد انگشت سلیمان ها
فریاد زنم محشر از عمقِ دل مستم
از طایفه ی عشقم مجنون حسن هستم
#شاعر:مجتبی روشن روان
|⇦•کنونکه راه نداریم...
#مدحوتوسل ویژۀ ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام
کنون که راه نداریم؛ از حرم به حسن
سلام میدهم از دور دَم به دَم به حسن
بدان که دَم زدن از او به عزم شاعر نیست
به اذن وحی ادب میکند قلم به حسن
من از قدیم خدا را چِنان که یادم هست
همیشه وقت دعا داده ام قسم به حسن
به دلبران زمان یک کلام گفتم لا
هزار بار ولی گفته ام نِعَم به حسن
بهشت محوِ تماشای خود نخواهد کرد
مرا که هم به حسین است چَشم هم به حسن
مُریدِ خُلقِ کریمش مَکارمُ الاَخلاق
و می کند همه جا اقتدا کرم به حسن
و سالهاست که در قِصِّه ی حرم سازی
به جای مانده بدهکاری عَجم به حسن
چگونه است که از کوچه های تنگِ خیال
همیشه راه گریزیست لاجرم به حسن
چه قِصِّه ایست که من بین واژه ها هر بار
به کوچه میرسم انگار میرسم به حسن
دلم پُر است از آن بی وفای عهد شکن
همان زنی که جفا کرد و داد سَم به حسن
°یک دفعه جُعده دید رنگ امام حسن زرد شد و حالش وخیم شد گریه کرد. حضرت فرمود:جُعده من بد شوهری بودم؟ بعد فرمود: از اون در برو بیرون تا دست زینب و عباسم بهت نرسه مردم امام حسن راه فرار به قاتل نشون داد....*
همان زنی که سخن های ناروا گفته است
عَجوزه که روا داشته سِتم به حسن
و نادِمیم قیامت به احتمالِ زیاد
از اینکه این همه پرداختیم کم به حسن
#شاعر:مرتضی متولی
.
|⇦•بهنامخدای کرمها ....
#مدحوتوسل ویژۀ ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام
به نام خدای کرم ها حسن
نوشته به روی دل ما حسن
چنان عشق را کرده معنا حسن
که ماییم مجنون و لیلا حسن
نداریم معشوقی الا حسن
شعف با دلِ شیعه راه آمده
چه نوری زِ عرش اله آمده
سحرگاه شامِ سیاه آمده
شب نیمه ماه، ماه آمده
به خورشید گویند حالا حسن
چِنین چشم های تری، دیده ای؟
شبیه پرش شه پری، دیده ای؟
همانند او دلبری، دیده ای؟
پسر اینقدر مادری، دیده ای؟
خلاصه کنم جانِ زهرا حسن
زَر و سیم سربار این طایفه است
گدا پس زدن عار این طایفه است
فقیر محل یار این طایفه است
نمک پروری، کار این طایفه است
به بازی گرفته کرم را حسن
قدم های آغازی اش را نگاه
پر و بال پروازی اش را نگاه
دلِ از خدا راضی اش را نگاه
بیا دست و دل بازی اش را نگاه
گدا را نشانده است بالا حسن
دو خط مدح در وصف دریا بگو
کمی از مرامش به دنیا بگو
رفیقِ جذامی شدن را بگو
غذا دادنش را به سگ را بگو
به والله آقاست آقا حسن
منم سائلِ مجتبیِ علی
فدای همه بچه های علی
نجف آرزوی گدای علی
رسیدی به ایوان طلای علی
بگو یا حسین و بگو یا حسن
به تو دِینِ خود را ادا میکنیم
میان بقیعت چه ها میکنیم
شبت را شب کربلا میکنیم
ضریحی برایت بنا میکنیم
به زیبای مشهد ما، حسن
#مدحوتوسل ویژۀ ولادت امام سجاد علیه السلام و سرداران کربلا به نفس کربلایی حسین طاهری •✾•
ساقي قدحي باز مرا جام نياز است
سر ريز كن اين باده كه تا صبح دراز است
امشب شب بزم و كرم شاه حجاز است
ميلاد دل افروز مسيحاي نماز است
ز آن روست كه دل مست خداي ازلي شد
در بند علي بن حسين بن علي شد
مهتاب! شگفت شب طاعات رسيده
خورشيد خداوند عبادات رسيده
سر حلقه اي از حلقه ي سادات رسيده
فصل مي و مستي و مباهات رسيده
زين بعد چنين بزم مگر خواب ببينيد
لبخند تماشائي ارباب ببينيد
مجنون زده ي كوچه ي حيرانيمَ امشب
بر حلقه ي گيسوي غزل خوانيمَ امشب
از شوق به رقص آمده طوفانيمَ امشب
خاك گل شَه بانوي ايرانيمَ امشب
هر چند كه از آب و گل ايل حسينيم
با آمدنش ما، همه فاميل حسينيم
اي باغ محبت گل محراب نيايش
عيسي نفسان را نفس ناب نيايش
اي چشمه ي جوشنده ي سيراب نيايش
اي قبله ي تابنده ي ارباب نيايش
اي آينه ي حي جلي حضرت سجاد
اي زين حسين بن علي حضرت سجاد
خورشيد ترين قبله ي خورشيد تويي تو
آسوده ترين ساحل اميد تويي تو
عيدانه ترين باده در اين عيد تويي تو
آن سويِ سراپرده ي توحيد تويي تو
از روز ازل بود كه با چشم تو مستيم
تا جام به دست تو بود باده پرستيم
فانوس خياليم همه بر سر راهت
دنبال دل گمشده بر زلف سياهت
تنها دل ما نيست به دنبال پناهت
جبريل كبوتر شده در چتر نگاهت
خُم را همه با نام تو سرمست شكستند
در عرش به عشق تو سر و دست شكستند
اي نام تو فوّاره ي زيبايي دنيا
اي آينه ي شير خدا وقت تماشا
اي خون خدا را علي عالي اعلي
سوگند به تو اي علي سوم زهرا
سبقت ز همه مي بري هنگام دليري
مانند ابوالفضل، اگر تيغ بگيري
خورشید به گود آمده سرگرم قنوت است
این آل سعود است که درحال سقوط است
هستند شیاطین همه درگیر توانی
ایران شده آماده ي یکجنگ جهانی
بیزار زِجنگیم ولی مرد جهادیم
دادیم سرودست ولی باجندادیم
شمشیر عجممنتطر رخصت جنگ است
مکّه بشود مرکز شیعه چه قشنگ است
ما منتطر حمله ایم از سوی حجازیم
تا بین بقیعش حرمی ناب بسازیم
یا حیدر کرّار زند نقش به زودی
بر پرچم سبز عربستان سعودی
|⇦•ای خدا، روزهای ....
#مدحوتوسل ویژۀ میلادِ منجی عالم بشریت حضرت مهدی سلام الله علیه به نفس کربلایی_حسین_طاهری •✾•
ای خدا، روزهای دشواریست
غمگرفته تمام دنیا را
ما به سویت پناهآوردیم
جانِ مهدی، نگاه کن ما را
سربهزیر آمدیم و شرمنده
ناله و اشک و آه آوردیم
ای طبیب همه مریضیها
سرطانِ گناه آوردیم
بینِ آشفتگی این عالم
خواستی تا که امتحان بشویم
ما ولی آمدیم اینجا که
بیمهی صاحبالزمان بشویم
یک بلا آمدهست و این نوکر
دیگر آن یار غیرتی تو نیست!
آه، آقا! ببخش، هیچکسی
نگران سلامتی تو نیست
ای به قربان جدّ تشنهلبت
سفری آرزوی ما شده است
راه را بستهاند، کاری کن
دلمان تنگ کربلا شده است
«این دل تنگم غصه ها دارد
گوییا میل کربلا دارد »
کاش زوّار کربلا امشب
بر تن در حصیر، گریه کنند
جای ماها که از حرم دوریم
تا خود صبح، سیر گریه کنند
بی تو تنها عذاب، سهم من است
غصّه و اضطراب، سهم من است
بر در بسته میخورم هربار
تشنه هستم، سراب سهم من است
پسر فاطمه ببخش ولی
تو خودت از خدا تمنّا کن
ما بعید است، مرد راه شویم
راه برگشت را خودت وا کن
پسر مهزیار میداند
ماجراهای غربتت کم نیست
بین ما مردمی که میبینی
سیصدوسیزده نفر هم نیست
روز برگشتن تو، دیدنی است
به خدا روز خوش، رسیدنی است
و به قدر هزاروسیصد سال
حرفهای دلت شنیدنی است
.
|⇦•رسیدنش نفسی تازه...
#مدحوتوسل ویژۀ میلادِ منجی عالم بشریت حضرت مهدی سلام الله علیه به نفس حاج محمدرضا طاهری •✾•
رسیدنش نفسی تازه داده دنیا را
همان مسیح که احیا کند مسیحا را
همان که یوسف کنعان به شوق دیدارش
شده ست مشتری پا به قرص بازارش
همان که چهره ی او نور فاطمی دارد
کنار گونه ی خود خال هاشمی دارد
خدا کند بپذیرد مرا به خادمی اش
سپید بخت شوم مثل خال هاشمی اش
سلام یوسف زهرا خوش آمدی آقا
امید آخر دنیا خوش آمدی آقا
سلام یوسف زهرا تورا صدا کردم
برای آمدنت آمدم دعا کردم
عزیز فاطمه عمریست بی تو دربدریم
هزار جمعه گذشت و هنوز بی خبریم
*سیدابن طاووس میگه: امام زمانم رو زیارت کردم، حضرت فرمود: اگه دعای ما نبود گناهانمثل صاعقه ای شما رو از پا در میاورد...
بعد آقا دست به دعا شد: خدا گناهان دوستان مارو به خاطر منه مهدی ببخش..
گاهی دوستانمون به اتکای محبت ما آلوده ی به گناه میشن از ثواب منِ مهدی بردار، از اعمال منِ مهدی بردار، از خطای اونا در گذر...*
عزیز فاطمه آقا کجاست خانه تو؟
گرفته است دلِ تنگ ما بهانه تو
تو آخرین پسر خانواده ی ماهی
تو آبروی زمینی بقیه اللهی...
#شاعر: مجید تال
______
بعد سرما بهار می آید
لطف پروردگار می آید
بی قراری؟ قرار می آید
به سر این انتظار می آید
جام اعلاتری دهید امشب
باده ی کوثری دهید امشب
مژده بر عسکری دهید امشب
دلبرِ گل عُذار می آید
عید موعودِ نیمه ی شعبان
روز مسعودِ نیمه ی شعبان
برکت و جودِ نیمه ی شعبان
ناجی روزگار می آید
پسر نرجس، آفتاب زمین
بهجت و شور هر دل غمگین
آرزوی تمام صِدِّیقین
نور لیل و نهار می آید
مهر جانانِ خود نگه دارید
در دل، ایمان خود نگه دارید
عهد و پیمان خود نگه دارید
مرد باشیم، یار می آید
لحظه لحظه گناه من را دید
واسطه شد، خدا مرا بخشید
باز چشم از معاصی ام پوشید
با بدی ام کنار می آید
دیده ام اشک بار می بیند
همه را جز نگار می بیند
مثل یعقوب، تار می بیند
مرهمِ چشم تار می آید
شده قلبم به ذکر او مأنوس
مُحرمش نیستم هزار افسوس
خسته ام از فراق، نه مأیوس
مژده بر دل، نگار می آید
چهره اش انعکاسی از مادر
روی دوشش عبای پیغمبر
بر سر خود عمامه ی حیدر
یار با اقتدار می آید
می شود دولتش به نام حسین
سر دهد در جهان، پیام حسین
می رسد روز انتقام حسین
صاحب ذوالفقار می آید
#شاعر :محمد جوادشیرازی