بتمنى أنساك
آرزو میکنم فراموشت کنم،
همانطور که تو روزی مرا فراموش کردی.
آرزو میکنم فراموشت کنم،
و فراموش کنم که روزی دوستت داشتم.
بگذار خواب بیاید،
یا حتی مرگ،
فقط صدای آه و سرزنش و ملامت خاموش شود.
هو أنا حبيتك ليه؟
چرا عاشقت شدم؟
به دروغها باور کردم،
و با آتش و درد بیدار شدم.
قلبم تنها و آرام بود،
و تو آن را پر از زخم کردی.
چرا باعث شدی عاشقت شوم،
در حالی که دوستم نداشتی؟
چگونه من در حال مرگم و تو زندهای،
و چشمانت شبها آرام میخوابند؟
بتمنى تزول ملامحك من بالي
آرزو میکنم چهرهات از ذهنم محو شود،
حتی اگر با آخرین نفس باشد، قابل قبول است.
اما غیرممکن است که همیشه در عذاب باشم،
هر روز در چشمانت غرق شوم،
هر روز به دستهایت کشته شوم.
بتمنى أنساك
آرزو میکنم فراموشت کنم،
همانطور که تو روزی مرا فراموش کردی.
آرزو میکنم فراموشت کنم،
و فراموش کنم که روزی دوستت داشتم
زیر تختم تو خوابگاه
یه قابلمه قرمه سبزی ای هست که فکر میکنم قریب بر ۴ هفته ست اونجاست
شما فکر میکنید کسی تو خوابگاه ظرف میشوره؟ خیر، ما روی بشقابا نایلون میکشیم بعد غذا نایلون رو میندازیم دور
بله ما هممون یه سری جانوریم.
اشرف مخلوقات؟ خیر.