بعضی شب ها ، صدا هایی از دیوار میشنوم.
دختر هایی با صورت های خالی ، که لای دیوار ها حبس شدهاند و به دیوار مشت میکوبند و فریاد می زنند که کسی آن ها رو بیرون بیاورد.
معلوم نیست که چه مدته در دیوار ها حبس شدند ، اما چند شبایست که صدای فریاد هایشان به گوش میرسد.
ارغوان
بعضی شب ها ، صدا هایی از دیوار میشنوم. دختر هایی با صورت های خالی ، که لای دیوار ها حبس شدهاند و ب
هر موقع کتاب اسکارلت و آیوی رو میخونم یاد این نوشتهام میوفتم.
هدایت شده از Unpredíctable
سال جدید شروع میشه ، آدمای جدید ، شخصیت های جدید و خاطره های جدید ، ولی به شخصه هیچکدوم رو با خاطرات هشتم و هفتمم عوض نمیکنم
انگار داریم به دوسال پیش برمیگردیم، زندگی دوباره پیش هم قرارمون داده، خوشحال کنندست مگه نه؟
ارغوان
انگار داریم به دوسال پیش برمیگردیم، زندگی دوباره پیش هم قرارمون داده، خوشحال کنندست مگه نه؟
شاید دوباره بتونیم مثل قبل بشیم ، بگو که توام اینو میخوای)))))