شاید باورتون نشه ولی هیترم بود ازم متنفر بود شدید منو شکنجه روحی روانی میکرد یکاری میکرد به جنون برسم پاشم خودمو بکشم تا اون با خیال راحت به زندگی بدون وجود ایلین ادامه بده کلا ادم باهوشی بود میدونست چجوری بازی روانی راه بندازه منم همینطور واقعا دل خوشی ازش نداشتم خوابو خوراکو ازم گرفته بود جفتمون میخواستیم سر به تن همدیگه نباشه سایه همو با تیر میزدیم شبا قبل خواب به روش های کشتن همدیگه فکر میکردیم و برای همدیگه توضیح میدادیم چجوری میخوایم همو بکشیم اگه یروز همو دیدیم بعد من تو سرم بود که با ۱۱ تا ضربه چاقو به قلبش کارشو تموم کنم بعدم کل جسدشو با اسید حل کنم تا هیچوقت هیچکس پیداش نکنه ولی دلم نمیومد چون خیلی بی رحمانه بود به مرور دیدم اونقدرام بدجنس نیست پشت اون نقاب سرد و بیرحمش واقعا پسر دوست داشتنی ای وجود داره بعد ورق برگشت عاشق هم شدیم شایدم اینی که الان میگه عاشقمه بازی روانی جدیدشه تا به یه نحو دیگه ای منو ازار بده نمیدونم
𝓓ᥙrᥱliᥲ
حالمآیلین
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا