eitaa logo
اَروآنـه
121 دنبال‌کننده
896 عکس
390 ویدیو
0 فایل
بغضِ‌دستانم‌شکست؛ قطرات‌درشت‌کلمه‌،اوارشد‌برگونه‌ی‌بی‌گناه‌کاغذ..!
مشاهده در ایتا
دانلود
ظاهر‌م‌را‌نگاه‌نکن‌،حال‌بهاری‌و‌ دم‌ازشکوفه‌زدنم‌را‌نگاه‌نکن‌ در‌درون‌خزانم‌‌،‌غروبی‌‌با‌حال‌و‌هوای‌پاییز شبی‌‌به‌سردی‌‌اواسط‌اسفند. دردلم‌شوقِ‌افتاب‌ِ‌اما‌،گاهی به‌روشنی‌شمعی‌قانع‌ام. درچشمم‌میل‌به‌اشک‌شوق‌است‌اما انگار‌چشم‌چپ‌‌میل‌به‌ابتدا‌باریدن‌ندارد. اتشِ‌عشقِ‌به‌پرواز‌م‌‌به‌قدری‌زیاد‌بود که‌بالهایم‌را‌سوزاند‌ اما‌نمی‌دانم‌چرا‌این‌بالهای‌سوخته دست‌ازشوقِ‌پرواز‌داشتن‌نمی‌کشند. @Arvan_sun.زاده‌مهر
Ashvan & MahyarAshvan & Mahyar - Hamdaast - 320.mp3
زمان: حجم: 1.4M
اونکه‌واست‌به‌هم‌میریخت‌شهرو‌ دیگه‌نمیخوادت‌پشتتو‌کرده‌خالی دیگه‌ازدور‌نمی‌‌پادتت:) همدست•مهیار&اشوان
داستایفسکی : "آشوب درونش را نه کلمات می‌توانست بیان کند و نه فریاد ها. . ." @Arvan_sun
نیما‌یوشیج : خانه‌ام ابری‌ست اما در خیال روزهای روشنم. . . @Arvan_sun
این‌ابان‌را‌همیشه‌بر‌یادم‌می‌سپارم ابانی‌که‌بی‌لبخند‌بود‌و‌جای‌اینکه‌خود‌سرد شود‌،مردم‌را‌دلسرد‌کرد. این‌ابان‌را‌با‌دلی‌پر‌به‌اتمام‌میرسانیم‌ با‌گونه‌هایی‌که‌تر‌شدند‌‌و‌خیسی‌شان‌ از‌باران‌نبود. این‌ابانِ‌بی‌باران‌،همیشه‌گوشه‌ای از‌قلبهایمان‌خاک‌خورده‌‌و‌تلخ‌‌باقی‌می‌ماند. پایانِ‌ابانِ‌بی‌باران @Arvan_sun.زاده‌مهر
روایت‌تلخ‌یک‌‌حریق‌در‌سکوت گنجینه‌ی‌سبز‌‌،توسط‌اتش‌احاطه‌شده
ملک‌الشعرای‌بهار: سوختم زین آشنایان، ای خوشا بیگانه‌ای. . . @Arvan_sun
افریده‌ی‌صلحیم‌؛ و‌جز‌جنگ‌باهم‌کاری‌نداریم‌. ادعاگرِ‌صداقتیم‌ و‌جز‌دروغ‌حرفی‌نداریم. خود‌را‌‌خردمند‌می‌شماریم‌و‌وقتِ مشکل‌چاره‌نداریم‌، خود‌را‌,روانشناس‌دانیم‌و‌روانمان‌ خود‌مشکل‌سازِ‌‌دیگرکسان. به‌راستی‌چیست‌این‌ادمیزاد؟ قصد‌داردچه‌ازخود‌به‌ماندگاربگذارد؟ جنگ‌,بیچارگی,دروغ,ناارامی به‌راستی‌‌قراراست‌اینها‌در‌صندوقچه‌ای قدیمی‌برای‌‌دیگران‌باقی‌بماند.؟ گاه‌هابه‌این‌می‌اندیشم‌که‌شاید ریشه‌ی‌مشکل‌‌از‌معنایی‌ست‌که برای‌`یادگاری‌‌در‌ذهن‌خود‌پرورش‌ دادند. نمی‌دانم‌شایددردنیای‌ادمیزاد‌ها یادگاری‌‌ارمغان‌اورِ‌حس‌های‌خوب نیست‌‌. @Arvan_sun.زاده‌مهر
نمی‌دانم‌میانِ‌اشفتگی‌های‌زمانه‌ام‌چه‌میکردم جایگاه‌خود‌را‌نمی‌دانستم‌،انگار اشفته‌تر‌از‌این‌زمانه‌من‌بودم. پریشانیِ‌‌گیسو‌را‌شانه‌ای‌درمان‌است چه‌کنیم‌با‌دلمان‌جز‌چاره‌ی‌گذر‌زمان؟ انگار‌جهان‌رخت‌دل‌اشوبی‌و‌هراس‌و‌ ازرده‌خاطری‌‌دوخته‌بود‌وتنِ‌رهگذران کرده‌بود‌. جنگل‌ها‌میسوختند‌،‌باران‌نمی‌بارید‌ هوا‌پاییزی‌نبود‌نارنگی‌ها‌نارنجی‌نبودند‌و‌ باران‌نمی‌بارید‌و‌نمی‌بارید‌و‌نمی‌بارید. نمی‌دانم‌بند‌بند‌جملاتم‌را‌مرتب‌مینویسم‌ اینجا‌چیزی‌‌مرتب‌نیست‌،همه‌اشفته‌اند ازدرختان‌تا‌ادمیزادوازادمیزادتاجملات. @Arvan_sun.زاده‌مهر