قاصدک ها میروند، قصه ی باد هاست این،
غروب دلگیر، زیباست اما سرشار از غم دنیاست این،
قلمم می لغزد بر سپیدی کاغذ،
رد پایم در سکوت است در هجوم باد و سیاه،
ابر غمگین ِ غمگین بغل کرده اند آسمان را،
چشم دریا خیره مانده، گویی از غم گریانده،
مینویسم ز دریا، از شن های سرد،
و غمی که می نشیند بر این سرد
میتونست تقصیر من نباشه
تقصیر من هم نبود
اما من خواستم، من خواستم که تقصیر
و هرچیزی از من باشه.