eitaa logo
عاشقانه‌های بی‌تاب
165 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
601 ویدیو
12 فایل
کبری رحمتی( بی‌تاب)
مشاهده در ایتا
دانلود
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💛السلام علیک یا فاطمه المعصومه💛 شاعره! طعم غزل را کن مربایِ مویز زیرِ پایِ نائبِ زهرایِ اطهر گل بریز! ای دلِ شوریدهٔ بی‌تابِ عاشق پیشه‌ام چشم را کن! فرش راهِ ماه بانویی عزیز (بی‌تاب) 🎉 🎊🎉 🎊🎉 🎊🎉 🎊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇯🇴🇯🇴🇯🇴🕊🇯🇴🇯🇴🇯🇴 🔴رمز اغاز عملیات از بهشت صادر شده ... ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا ابرهه آمده با ناوِ هواپیمابر... نوبت بارشِ موشک نشده؟! فرمانده! جگر شیر به جوش آمده از غیرتِ عشق تیغ‌ِ جان، تشنهٔ خون است بیا, فرمان‌ده! (بی‌تاب)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گرمیِ آفتابِ رؤیایی! درِ گوشِ سپیده نجوایی صبح یعنی دلِ چکامه سرا بسرایی سرود زیبایی بر حریر غزل پیاده کنی طرح خوشرنگِ چشم گیرایی صبح یعنی صدایِ جنگل سبز بورزد بر فرازِ تنهایی دم کنی جرعه‌ای از آرامش عشرتِ خنده‌ٔ مسیحایی بگشایی به رویِ دلتنگی گرمسیرِ نگاهِ شیدایی چای هل‌دار و نان و شیرینی بی‌قرارِ دهانِ حلوایی در تمامِ دقایقِ تصویر دل بی‌تاب من!... پریسایی (بی‌تاب) 🌸🌱‌⃟🌸 ᘜ⋆⃟݊🍁ᘜ⋆⃟݊🍁ᘜ⋆⃟݊🍁ᘜ⋆⃟݊🍁ᘜ⋆⃟݊🍁
ᘜ⋆⃟݊🍁ᘜ⋆⃟݊🍁ᘜ⋆⃟݊🍁ᘜ⋆⃟݊🍁ᘜ⋆⃟݊🍁 هر چه پل است پشتِ سرش، کرده خراب، بی‌‌خوابِ تو منطق نمی‌فهمد دلِ دیوانهٔ بی‌تاب تو به فکر مثبت گفته است از این طرف‌ها پر نزن! دارد روانی می‌شود بی‌چهرهٔ شاداب تو آبِ روانِ شربتی، "شیرین شهرآشوبِ" عشق! آشوبِ تب گل می‌کند با یادِ شعر ناب تو ابریِ اشک ریزان من، شهری پر از آتش شده سقف کبود آسمان سجاده و محراب تو دست خیالاتِ خوشی آمد نگاهم را گرفت تا چادرِ شب را درید آشفتهٔ مهتاب تو بوی هم‌آغوشی نبود، دلتنگی عصرِ جنون با آشنا بیگانه است مه‌پارهٔ جذاب تو چون کاسهٔ دریوزگی‌ست، در کوچه بازار هوس حرف حراج عاشقی،... با گوهر نایاب تو صد در هزار دق می‌کند، از دوری قندِ لبت چون جمع آب و آتش است، دیوانهٔ بی‌تاب تو (بی‌تاب)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گیرم که دلم طعمِ محبت نچشیده عطر نفسِ مهر و وفا را که شنیده قدری رطب آورده‌ام از آن طرفِ رود طعمِ عسلِ نابِ صراحی و سپیده گفتم: تو بفرما و تو در خانه نبودی بوسیده غزل را غضبِ خیر ندیده تلخ است اگر قهوه دم کرده بی‌تاب اما نفسی از شِکرش دل نبریده بی هیچ هراسی که تصور شدنی نیست تن به تنه‌ی خاکیِ شبنم که کشیده بی‌ تو که گذر کرده‌ام از کوچه مهتاب شوریده سرم از تنِ بی‌تاب رمیده باید که ببندم نفسِ خاطره‌ها را حالا که قلم، دست مدرس نرسیده بی‌غم نگذاشتند غزلم رنگ بگیرد دلسوز نداشت بعد تو، بی‌تابِ پدیده (بی‌تاب)