سیلی تلخی به دل نوشاند و رفت
بیخ گوشِ عاطفه، خواباند و رفت
سر به زیر انداخت از شرمندگی
التهابم بیشتر شد،...ماند و رفت؟!
شاعری بودم پر از شور و نشاط
قلبِ من را در کفن پیچاند و رفت
عطرِ بیرحمِ نگاهش آمد و...
خنده را رویِ لبم خشکاند و رفت
رویِ قبرِ بیکسیهایم نشست
رسمی و یخ، فاتحه را خواند و رفت
در تمام مدت این گفتگو...
تا بخواهی صحنه را لرزاند و رفت
بعد او با رنگ مرگ آمیختم
روحِ بیتابِ مرا خواباند و رفت؟!
#کبری_رحمتی(بیتاب)
💚🍃
تصور کن ستیغِ زر بیاید
نفس!... آقایمان از در بیاید
تمام غصههای اهل عالم
همین صبح سهشنبه سر بیاید
زمین چشمِ تماشایِ زمان است
اگر آن صبح احیاگر بیاید
هوای سامرا گلپوش نور است
گل نرگس که با عسکر بیاید
ستاد کل نیرویِ مسلح!
دعا کن! فاتح خیبر بیاید
به حکمِ مُصلحِ کلِ عوالم
دمِ جان پرورِ دلبر بیاید
برای بستنِ زخمِ فلسطین
هلالِ احمر مادر بیاید
به جمعِ خیلِ مشتاقِ شهادت
برازنده بُوَد رهبر بیاید
بتابد حجتِ حیِّ اله و...
صلیبِ سرخِ پیغمبر بیاید
چنین روزی که قطعاً روزِ عید است
تصور کن بهاری تَر بیاید
قدح پُر کرده باشی از محبت
بلور نوری از کوثر بیاید
سرودی عاشقانه میشود نبض
اگر از دستِ قلبم بر بیاید
دعا کن با دلِ بیتابِ خسته
نفس!...آقایمان از در بیاید
#کبری_رحمتی(بیتاب)
#دورود_لرستان
#صبحمیلادمبارک🕊
#القدسلنا🇵🇸
#اللهم_عجل_لولیک_الفرجبحقابالمهدی🤲
Hamid Hiraad & Ragheb 2_144187756972143805.mp3
زمان:
حجم:
5.9M
🗣 حمید هیراد و راغب
🎵 دلدار
💚صلوات خاصه🕊
#ألسلام_علیک_یا_حسن_العسکریع
الْبَرِّ والتَّقِيِّ است نُّورِ الْمُضِيءِ حضرت
صلواتِ اجمعینی بر حُسن بینهایت
فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ، أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ
فرخنده زاد روزِ میلادِ نور و رحمت
قلبی خزانهدارِ علم الهی آمد
هُداةِ الرَّاشِدِينی، روشنگر هدایت
مُذَكِّرِ بِتَوْحِيد، خَلف أَئِمَّةِ الدِّين،
با حکم آسمانها، تحت وَلِيِّ أَمْرِت
با تو جنونِ عقلم دیوانه غزل شد
صَلِّ عَلَى الْحَسَن جان، یاالْحُجَّةِ ولایت
عشق و امید و نور و از آل کوه طوری
رویِ تو برده رونق، از شعبههای جنت
با عشق همنشین و با شعر هم کلامی
ذهنم دوباره پُر شد از شعر و شور و شربت
صدها غزل سرودم بیتاب و عاشقانه
به نیت ظهورِ سلطانِ آلِ عصمت
#کبری_رحمتی(بیتاب)
#دورود_لرستان
#اللهمعجللولیکالفرجبحقابالمهدیجان
💚🍃
با اینکه دلِ تنگِ من آزار ندارد
دیریست در این شهر خریدار ندارد
بویِ تنِ نعنایِ نفسهای بهارم
شاهی مرا خندهٔ عطار ندارد
جانِ تو و پاییزِ دلم، گریهٔ نمنم
مجنون دلم، لیلی غمخوار ندارد
لمسِ تنِ من، داغی تبدار تنور است
آغوش مرا قلبِ گرفتار ندارد
شهدِ شکرِ بیختهٔ جام وجودم
مستی لبِ خانهٔ خمار ندارد
از پای درافتادهٔ چشمان سیاهم
داغی مرا سینهٔ بیمار ندارد
میسوزم و میمیرم از این غم که در آغوش
زخمی شده و دستِ پرستار ندارد
عازم شدهام سمتِ خیالاتِ روانی
نبض ضربانم به کسی کار ندارد
بیچارهٔ ناکوکیِ گفتار و نوشتار
ساز دلِ من حوصله، انگار ندارد
در مجلس مِی، شاعر بیدل شده بیتاب
هر چند که دیوانی از اشعار ندارد
عشق است که افتاده به جانِ ضربانم
رؤیای سرانگشت مرا سار ندارد
با اینهمه دردی که نوشتم وَ شنیدی
بیتابی من تکیه به دیوار ندارد
#کبری_رحمتی(بیتاب)
#عصرراستقامتانآزادم👑
بسی گفتند و میگویم: که عشق آدم نخواهد شد
اگر پایِ دلت لرزید دگر محکم نخواهد شد
حکایت میکنم حالِ دلِ بیتابِ مجنون را
تنیسالم، لبی خندان، دلی خرم نخواهد شد
#کبری_رحمتی(بیتاب)
🍂🕊🍂
خوش آنروزی که سحر آمیز بودم
رها از سلطهٔ پاییز بودم
به روی شانهٔ من، خواب گلها
جهانی وسوسهانگیز بودم
دلم رفت پای دارِ آشنایی
هوایِ شعرِ حلق آویز بودم
تنم برفِ بلورین خیال و...
خودم عاشقترین تبریز بودم
فروغم را به خلسه میکشانم
کنار خود گلستان نیز بودم
لبم طعم مربای عسل داشت
اگر دارویِ بیتجویز بودم
خدای مهربانهای بیتاب
رها از سلطهٔ پاییز بودم
#کبری_رحمتی(بیتاب)
#رهاازسلطهپاییزبودم