قد و بالای فلک را بزنی دورِ قمر
سوژهای نابتر از خندهی شیرین تو نیست
#کبری_رحمتی(بیتاب)
دل به دستِ پری و چشم سیاهش ندهم
آمدم که همه را جز تو فراموش کنم
#کبری_رحمتی(بیتاب)
عطش بر لبِ عطشانِ لغت را بنشان!
مذهبِ کفر طریقت، تابِ امساک ندارد
#کبری_رحمتی(بیتاب)
خواندم از چشم سیاهت نفسِ تشنهے عشق
شعر من کرده تو را، دربدرِ شهر غزل
#کبری_رحمتی(بیتاب)
یا حضرتِ استادِ شعرِ عاشقانہ!
دنیا شده با تو پُر از شورِ ترانہ
رحمی نما بر قلبِ محتاجِ زلیخا
فرخصباحِ صورتِ یوسفنشانہ
رنگِ شرابِ نابِ گیلاس لبانت
خون مرا در شیشه کرده، بیبهانہ
در حد مرگ، میخواهمت، قامت قیامت
تنگ بغل میگیرمت...یارِ یگانہ
من پای رفتن از تو را، قبلاً شکستم
تا با تو باشم هم قدم، شانه به شانہ
مےبوسمت در کنجِ خلوت با خیالم
در اشکِ جانفرسا که میگیرم زبانہ
فصلِ طلوع آبیِ دریا کناری
اے آفتابِ روشــنا، گرماے خانہ!
آغوشِ تو دروازهے باغ بهشت است
مردادِ گندمزارِ عشقِ بیکرانہ!
نجوا شدے در زیر لب، رؤیاے باران
نبضِ طنینِ واژههایِ بیتکانہ!
همراهِ وزن و قافیه، بر شعر مستی
خط الفبایِ جنون را کن! روانہ
به یاد آدمها بیاور! حضرت عشق
بےعاشقی اصلاً حرامست این زمانہ
شد زندگی با بارشِ نور تو زیبا
حسِ زلالِ دلنشینِ خوشترانہ
#کبری_رحمتی(بیتاب)
خواهشاً لب وا کن و جان را بگیر
بختِ من برگشته از آغوشِ تو
من به این کاری ندارم که چرا
زیرِ بارِ عشق رفته دوش تو
با زبان بستهی بیهمزبان
حرف دل را میزنم با گوش تو
ای که هستی بیخبر از حال من
دلخورم از دستِ پردهپوش تو
آدمی بودم بشدت مذهبی
ملحدم کرده لبِ مینوشِ تو
مو درآورده زبانم بس که گفت:
جانِ من، پژمرده بیآغوش تو
#کبری_رحمتی(بیتاب)
خواهشی دارم من از چشمانِ رویِ ماه تو
از دلِ تاریکِ شبها، پرده برداری بس است
#کبری_رحمتی(بیتاب)