eitaa logo
کانال مداحی باسبک عاشقان حضرت زینب(س)
32.6هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
802 فایل
ارائه متن و صوت نوحه، روضه، مرثیه و،،،، مدیریت کانال:شعبانپور ─⊱✾♡✾⊰─ https://eitaa.com/joinchat/2115895304C4149e19122 @Asheghane_hazrat_zeynab 💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠 تعرفه تبلیغات این آیدی👇🏼 @kianatv ─┅─⊱✾♡✾⊰─┅─
مشاهده در ایتا
دانلود
📋 / بخش دوم صوت (ع) با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی رفتی آروم آروم  من شدم غریب و مظلوم غم میبارید از سر و روم دخترم گفت برمیگردی  من به زیر لب میگفتم  بیچاره این طفل معصوم وقتی دستاتو بریدن صدای مادرم اومد یهو گفت: آخ زخم بازوم عباس، دیدی چطور دست‌به‌کمر گرفته بود عباس، چادرِ نخ‌نماشو سر گرفته بود عباس، دستی نداشتی اشکاشو زود کنی پاک عباس، واسه همین بازوتو میزدی رو خاک عباس نفس بزن حرفم رو پس نزن پاشو به خاطر من کو مشک ، چی شد عَلَم؟! دستات شده قلم داداش پاشیدی از هم 🍃🌴🍃🌹🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم🌹🌹 ⚘🌷کانال مداحی🌷⚘ لینک کانال:👇👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/2115895304C4149e19122
4. گریز به کربلا.mp3
زمان: حجم: 4.69M
( علیه السلام ) همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته بچه ها دویدند جلو ، بابا چی شد ؟ بابا قربونتون برم ، چرا دست از غسل دادن کشیدید ؟ شاید فرموده باشند : اسماء دست از دل علی بردار ! الان دستم رسید به وَرمِ بازوی بی بی .. تو زهرا بینی و من روی نیلی تو صورت بینی و من جای سیلی تو بینی از علی آه شبانه نمیبینی تو جای تازیانه ...؟ تو میبینی علی را زار و خسته نمی بینی تو پهلوی شکسته ... از همینجا دلت رو ببرم کربلا ، بگم یا علی ، یاعلی ، نیمه دل شب دستتون رسید به بازوی وَرم کرده بی بی ، طاقت از کف دادید ، سرتون رو روی دیوارگذاشتید و گریه کردید ؟ اما بمیرم برا اون آقایی که کربلا ... به به ، تا نام میاد ، جور دیگه ناله میزنی ، اگه بگم کجای کربلا ، بهتر ناله میزنی .. بمیرم برا اون آقایی که وقتی رسید کنار نهر علقمه .. حسییین .. تا نگاش به بدنِ علمدارش افتاد .. مدینه فقط بازو وَرم کرده بود ، اما کربلا ، تا نگاه کرد ، دید دستای عباسش رو ؟ به به به به ، ان شاالله تو حرمش .. یادِ اربعین بخیر ، حرمِ حضرتِ عباس و غوغای کربلا .. یه نگاه کرد دید عمودِ آهن به فرقِ عباسش زدند ! یه نگاه کرد دید پاهاشو قطع کردند ! تیر به چشمش زدند .. دیگه کسی رو نداشت ! یه جمله فرمود : اَلانَ اِنکسَرَ ظَهری « اکنون کمر من شکست » ! ای زورِ بازوی حسین سرت به زانوی حسین حرفی بزن علمدار حرفی بزن علمدار. بی امتحان مرا به غلامی قبول کن رسوا شود دلِ من اگر امتحان دهد
3. حضرت اباالفضل ع.mp3
زمان: حجم: 7.16M
قسمت سوم : ( علیه السلام ) ای زور و بازویِ حسین سرت به زانوی حسین حرفی بزن علمدار ... کمتر بزن بازوی خود را بر زمین شرمنده ام کردی گُلِ اُمُ البنین برخیزو با چشمانِ خون آلود خود بر تنِ زینب ببین تو مثل جون عزیزی اگه که برنخیزی رقیه رو می برند عدو برا کنیزی ... بعد تو میزنند دستاشونو طناب زینب رو می برند تو مجلس شراب ...
قسمت سوم : گریز به : ( علیه السلام ) بدنش رو « مُثله » کردند ؟ یعنی بدنش رو قطعه قطعه کردند ، سینه اش رو دریدند ، جگرش رو بیرون آوردند ... ای ی ی ی... سردارِ لشکر پیغمبره ، سردارِ سپاه رسول اللهِ ، اما تا پیغمبر«ص» ، آمد کنار بدن حضرت حمزه ، یه نگاه کرد ، دید بدن رو « مُثله » کردند ، گریه کرد ، ناله ی پیغمبر«ص» بلند شد ... عرض کنم ، یا رسولَ الله «ص» ، کنار پیکر حضرت حمزه آمدی ، اما علی کنارت بود ، امیرالمومنین یارت بود ، نگاه به امیرالمومنین میکردی ، نیرو میگرفتی ، اما بمیرم برای اون غریبی که کربلا ... وقتی آمد کنار بدن سردار سپاهش اباالفضل ، ... ای ی ی ی حسیییین .... دیگه کسی رو نداشت ، نه علی اکبر ، نه قاسمی ، نه عون ، نه جعفری ، نه حبیبی ، نه زهیری ... فقط یک برادر براش مونده بود اون هم تکیه گاهش بود ، دلت رو روانه کن علقمه ، کنار حرم آقا بنی هاشم ، یا اباالفضل ... ای ی ی ... هان اگه نفس داری ؟ صدای ناله ات رو آزاد کن ، مگه میشه کربلا بری و داد نزنی ؟ میشه با پای دلت تو حرم اباالفضل بری و ناله نزنی ؟ باور نمیکنم ، دستت جدا شده یه نگاه کرد ، دید دستاش رو قطع کردند ، یه نگاه کرد ، دید فرقش رو عمود آهن زدند .. « وَلَمَّا قُتِلُ الْعَبَّاسُ بَانَ الْاِنْکِسارُ فِی وَجْهِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامْ » اگه خواستی گریه کنی ، برای غربت ابی عبدالله گریه کن ، بگو آی غریب حسین .. آی کسی هست ناله اش رو شریک نکنه ؟ یا ابا عبدالله ، یا ابا عبدالله ... باور نمیکنم ، دستت جدا شده سقای من چرا ، فرقت دو تا شده تو رو به حق حیدر کرار پاشو علَم رو از زمین بردار ؟ تا بچه هام نرن سرِ بازار این یک مصرع خیلی معنا میده ، اهل روضه ؟ تا بچه هام نرن سرِ بازار حالا که اهل روضه ای ، اهل گریه ای ، بزار برات بگم .. عباسم پاشو ، پاشو داداش ، خواهرمون آماده اسیری شده ، عباس ... بعد تو میزنند ، دستاشون رو طناب ؟ پیغمبر«ص» و امیرالمومنین مثل شیر بالای سر حمزه ایستاده بودند ، اما کربلا دشمن دور ابی عبدالله را گرفته بودند زخم زبان میزدند ... عباسم ... یه ناله هم به یاد شهدا و امام و پدر و مادر بزن ... عباسم ، برادر : بعد تو میزنند ، دستاشون رو طناب ؟ ( بعدیش رو بگم ؟ یا بقیه الله .. ) زینب رو میبرند تو مجلس شراب ... ؟؟ طناب ودست بچه ها ای وای ، ای وای .. سرِ منو ، تشتِ طلا ای وای ، ای وای .. خنده ی شمرِ بی حیا ای وای ، ای وای ..
1. هر گرفتاری.mp3
زمان: حجم: 10.63M
( علیه السلام ) هر گرفتاری سراغ آستانش را گرفت رزق و روزیِ تمام خاندانش را گرفت خوش به‌حالِ سائلی که سائلِ عباس شد خوش به‌حال آن که از عباس نانش را گرفت روزِ محشر ، دست‌هايش دستگيري مي‌كند دستِ خود را داد ، دستِ دوستانش را گرفت هيچ كس اندازه‌ي عباس شرمنده نشد كربلا ، بدجور از او امتحانش را گرفت از خجالت آب شد ، آب آورِ كرب و بلا عصرِ تاسوعا امان‌نامه ، امانش را گرفت چشم‌هايش ، پاسبان‌هايِ بَناتِ خيمه بود حرمله با تير ، چشمِ پاسبانش را گرفت
. 📋 به خاطر رقیه پاشو فقط اباالفضل (ع) (س) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به خاطر رقیه، پاشو فقط اباالفضل رو پیشونیت نوشتم، با معرفت اباالفضل تیر اومده به سمتت، از هر جهت اباالفضل ای تشنه لب نمونده، چیزی ازت اباالفضل، با معرفت ابالفضل ای سقا که زُل زدی به آب ای باب الحوائجِ رباب با غیرت چی شنیدی الآن؟! جون میدی با غصه‌ی طناب نبودی چی شنیدم، رو زخم دل نمک شد بمیرم و نبینم، سهمِ حرم کتک شد یه تیر اومد به مشک خورد، قلبم ترک ترک شد حلال کن آب که ریخت، یه ذره پام خنک شد می‌بینی شدم جون به لب و افتادم چه نامرتب و اینجوری اگه بریم حرم می‌شکونم غرورِ زینب و از خونِ من مهمتر، حفظ غرورِ زینب تا قتلگاه خودت باش، سنگِ صبور زینب منتظرن تموم شه، تمام زور زینب بزم شراب کجا و، شأن حضور زینب بازار و محله‌ی یهود کاش می‌شد برن مدینه زود می‌فرستی زنا کجا برن برگردن با صورتِ کبود ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 یا سیدی سینه‌م به تنگ اومده داداش (ع) (ع) (س) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اومد پیش داداش به من اجازه میدی برم میدون؟! انقدر ابی عبدالله گریه کرد که این اشکا رو محاسن شریفش اومد جاری شد، یعنی تمام صورت حسین خیس اشک شد. اینجوری فرمود:« تو نشان لشکر من هستی، تو علمدار لشکر من هستی. بری لشکرم پاشیده میشه، خونه خراب میشم. زهرا جان علی و خونه خراب نکن. جونم فدات آقا جان هنوز ابی عبدالله و صدا میزنه:« یا سیدی! سینه‌م به تنگ اومده داداش، دنیا برام تنگ شده، به من اجازه بده». ابی عبدالله اینجوری جوابش و داد؛ دید بدجور عباس سینه‌ش به تنگ اومده داره خواهش می‌کنه. اینجوری فرمود:« نمی‌خوام برای جنگیدن بری؛ حالا که می‌خوای بری میدان برو برای بچه‌هام یکم آب بیار». اومد وسط لشکر موعظه کرد لشکر و، همه دارن هو می‌کنند. جوابی نگرفت برگشت پیش ابی عبدالله. همچین که برگشت، اومد به امام اطلاع داد که من رفتم موعظه کردم، هیچ فایده‌ای نداره. همینجور که داشت حرف میزد، دید صدای بچه‌ها توو خیمه‌ها بلنده؛ «العطش، العطش». سوار بر مرکب شد یه نیزه و یه مشکی برداشت، به سوی نهر فرات. چهار هزار تیرانداز دور عباس و گرفتند؛ هشتاد نفرشون و به درک واصل کرد. همچین که از مرکب پیاده شد مشتی از آب برداشت، به یاد تشنگی حسین و بچه‌های حسین افتاد. آب و رو آب ریخت، به خدا قسم تا اربابم تشنه باشه آب نمی‌خورم. بعد شروع کرد حدیث نفس بخونه... مشک و پر آب کرد، مشک و به دست راست گرفت، همه نگاهش به سمت خیمه‌هاست. راهش و بستند؛ از همه طرف دورش حلقه زدند. شروع کرد دوباره رجز بخونه، از پشت نخلا یه نفر بیرون اومد؛ یه ضربه‌ای به دست راست عباس زد جوری که دست راست عباس قطع شد. اصلا اعتنایی نکرد که دست راستش قطع شده مشک و به دست چپ داد. همه‌ی همتش اینه آب و به بچه‌های حسین برسونه، دست چپشم قطع کردند؛ مشک و به دندان گرفت. اسب و داره می‌تازونه مشکم به دندانشه یه جوری میخواد آب و به خیمه‌ها برسونه. دیگه از هر طرف دورش و حلقه زدند؛ تیراندازها مثل بارون دارن تیر میزنند، انقدر تیر زدن همینجور که عباس این مشک و به دندان گرفته یه تیری به مشک عباس خورد. این آبا داره رو زمین میریزه یه تیری دیگه پرتاب شد؛ به سینه‌ی عباس خورد یه تیر دیگه به چشمش زدند. اینقدر بدنش تیر خورده بدنش مثل خارپشت شد... بدنش پر تیره، رو زمین افتاده. تیر توو چشم فرو رفته دستی به بدن نداره چنان از بالای مرکب زمین خورد... کار به جایی رسید ریختن سر عباس. دیگه پاهاشم قطع کردند، یهو صدای عباس بلند شد، ابی عبدالله صدای عباس و شنید مثل باز شکاری اومد بالا سر عباسش. اما چه جوری اومد؟! نگاه کرد دید دستاش و بریدن پیشانیش و شکستند، چشماش و با تیر دریدن... نشست کنار بدن عباسش همچین که دید حسین اومده گفت:« داداش اول این خونا رو از جلو چشام پاک کن بزار یه بار دیگه جمال قشنگت و ببینم». همچین که این خونا رو پاک کرد دید از گوشه‌های چشم عباسش یه اشک جاریه، صدا زد:« عباسم تو چرا داری گریه می‌کنی»؟! من باید گریه کنم برادری مثل تو رو از دست دادم. صدا زد:« حسین جان! الان تو سرم و بغل گرفتی، سرم رو پاهای توئه، دارم چند ساعت دیگه رو می‌بینم والشمر جالس... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .👇
2. از آن موقعی.mp3
زمان: حجم: 2.99M
( سلام الله علیها ) ( علیه السلام ) حجه الاسلام والمسلمین از اون موقعی که این کاروان از مدینه بیرون آمد ، اُم البنین ( سلام الله علیها ) ، می آمد کنار قبرستان بقیع صدا میزد دیگه به من اُم البنین نگویید دیگر مرا اُم البنین نخوانید دیگر مرا به این سِمَت ندانید من نبودم کربلا ، ببینم با عباسم چکار کردند ؟ ولی برام خبر آوردن ، دست هاشو از بدنش جدا کردند ... واویلا ... چه موقعی رو این بی بیِ مُجلّله ، در نظر داشت ؟ همان موقعی که « «لَمّا قُتِلَ الْعَبّاسُ بانَ الْانْکِسارُ فى وَجْهِ الْحُسَیْنِ » در زیارت نامه اش بخوانیم : « أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً » مظلوم شهید شدی آقاجان ، ... چون در میدان شجاعت ، اگه از یک طرف دشمن بیاد ، دفاع برای شجاع خیلی آسانه ، اما درباره اباالفضل داره : « وَ حَمَلُوا عَلَیْهِ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ » ... از همه طرف حمله شد به اباالفضل ، ... یاالله ... عرض کنم یا نکنم ، برادرها ، دیده اید آدم از بالای بلندی ، بخواد رو زمین بیاید ، باید این دستها رو جلوی صورت بگیره ، با صورت نیاد به روی زمین ، ... یاالله ... ابالفضل که دست در بدن نداشت ، بمیرم ، یه وقت دیدند آقا با صورت ، به روی زمین .. ای اهل حرم میرو علمدار نیامد علمدار نیامد ، علمدار نیامد « حسین ... » سقای حسین سید و سالار نیامد علمدار نیامد ، علمدار نیامد « حسین ... » وَ قَتَلْ عَبَّاسْ ، وَ سَقَطَ الْعَبَّاسْ ، وَ سَقَطَ الْعَبَّاسْ ...