🍂شور سینه زنی
شهادت حضرت امام کاظم علیه السلام 🍂
کجایی مادرم تو لحظه های آخرم
در انتظارتم که برسی بالا سرم
بیا بیا ببین این نفسای خستمه مو
میون این قفس بال و پر شکسته مو
رسیده آسمون صدای ناله های من
خلصنی یا ربه دعای این شبای من
برس به داد من خدا خدا خدای من
غریب آقام آقام غریب آقام آقام آقام
بیا بیا ببین چیزی نمونده از تنم
زنجیر و سلسله به دست و پا و گردنم
از تازیونه ی یه ظالم یهودیه
که روی پیکرم پرِ جای کبودیه
می خنده دشمنم به اشک چشمای ترم
از طعنه هاش داره می سوزه قلب مضطرم
دلم آتیش گرفت از ناسزا به مادرم
غریب آقام آقام غریب آقام آقام آقام
به یاد کربلا دوباره نیمه جون شدم
برا غم حسین دوباره روضه خون شدم
بین دو نهر آب با لب تشنه وای من
میون قتلگاه به زیر دشنه وای من
بریدن از قفا سر غریب مادرو
به زیر مرکبا تن عزیز حیدرو
سرش به نیزه رفت جلو چشای خواهرو
.
حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام
.
درسته عاشقم ولی پر از شکایتم
میشه بازم بگی که روا میشه حاجتم
نگفتی که باید با این فراق کنار بیام
آقا تو رو خدا یه بار دیگه بذار بیام
.
به این شکسته دل آقا نما عنایتی
منت بذار سرم تو که سحاب رحمتی
منو ببر حرم توی شب زیارتی
حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام
#شهادت_امام_کاظم_علیه_السلام
🍂زمینه شهادت_امام_کاظم علیه السلام 🍂
رضای من بیا تو لحظه های آخرم
چشام سوی درِکه برسی بالا سرم
بیا که بشنوی این نفسای خستمو
ببینی تو قفس بالو پرِ شکستمو
تا آسمون میره صدای ناله های من
چی اومده سرم باخبره خدای من
خلصنی یاربِ دعای این شبای من
"وآآآ غریب آقام آقام آقام "
بیا بیا ببین چیزی نمونده از تنم
زنجیر و سلسله به دست و پا و گردنم
از تازیونه ی یه ظالم ِیهودیه
که روی پیکرم پرِجای کبودیه
"میخنده دشمنم به اشک چشمای ترم
از طعنه هاش داره میسوزه تا پا و سرم
دلم آتیش گرفت از ناسزا به مادرم "
"وآآآ غریب آقام آقام آقام "
به یاد کربلا دوباره نیمه جون شدم
برا غم حسین دوباره روضه خون شدم
بین دو نهر آب با لب تشنه وای من
میون قتلگاه به زیر دشنه وای من
بریدن از قفا سر غریب مادرو
به زیر مرکبا تن عزیز حیدرو
یرش به نیزه رفت جلو چشای خواهرو
"وآآآ غریب آقام آقام آقام "
درسته عاشقم ولی پر از شکایتم
میشه بازم بگی که روا میشه حاجتم
نگفتی که باید با این فراق کنار بیام
آقا توروخدا یه بار دیگه بذار بیام
به این شکسته دل تورو خدا عنایتی
"منّت بذار سرم تو که سَحاب رحمتی
منو ببر حرم توی شب زیارتی"
#شهادت_امام_کاظم_علیه_السلام
🍂زمینه شهادت_امام_کاظم علیه السلام 🍂
رضای من بیا تو لحظه های آخرم
چشام سوی درِکه برسی بالا سرم
بیا که بشنوی این نفسای خستمو
ببینی تو قفس بالو پرِ شکستمو
تا آسمون میره صدای ناله های من
چی اومده سرم باخبره خدای من
خلصنی یاربِ دعای این شبای من
"وآآآ غریب آقام آقام آقام "
بیا بیا ببین چیزی نمونده از تنم
زنجیر و سلسله به دست و پا و گردنم
از تازیونه ی یه ظالم ِیهودیه
که روی پیکرم پرِجای کبودیه
"میخنده دشمنم به اشک چشمای ترم
از طعنه هاش داره میسوزه تا پا و سرم
دلم آتیش گرفت از ناسزا به مادرم "
"وآآآ غریب آقام آقام آقام "
به یاد کربلا دوباره نیمه جون شدم
برا غم حسین دوباره روضه خون شدم
بین دو نهر آب با لب تشنه وای من
میون قتلگاه به زیر دشنه وای من
بریدن از قفا سر غریب مادرو
به زیر مرکبا تن عزیز حیدرو
یرش به نیزه رفت جلو چشای خواهرو
"وآآآ غریب آقام آقام آقام "
درسته عاشقم ولی پر از شکایتم
میشه بازم بگی که روا میشه حاجتم
نگفتی که باید با این فراق کنار بیام
آقا توروخدا یه بار دیگه بذار بیام
به این شکسته دل تورو خدا عنایتی
"منّت بذار سرم تو که سَحاب رحمتی
منو ببر حرم توی شب زیارتی"
#شهادت_امام_کاظم_علیه_السلام
.
#مناجات
#امام_زمان عج
شب شهادت امام کاظم علیه السلام
آقا بیا که روضه موسی بن جعفر است
چشمانمان ز داغ مصیباتشان تر است
جامه سیاه بر تن و بر جان شرار آه
دلها به یاد غصه ی او پر ز آذر است
افتاده است بی کس و تنها ، غریب وار
مردی که با تمامی خلقت برابر است
مرثیه خوان حضرت کاظم خود خداست
بانی روضه ،حضرت زهرای اطهر است
زندان نگو که گرم مناجات با خداست
غار حرای حضرت موسی بن جعفر است
مرغی که در قفس ، نفسش تنگ آمده
از وی به جای مانده فقط یک بغل پر است
از تازیانه خوردن حضرت نگو دگر
ارثیه ای رسیده به ایشان ز مادر است
باشد همیشه ورد زبانم به هر نفس
لعنت به آن یهودی بی دین که کافر است
ای من فدای شال عزای شما شوم
آقا بیا که روضه موسی بن جعفر استه
#میلاد_یعقوبی (اراک)✍
#مناجات_با_امام_زمان عج
#امام_کاظم_علیه_السلام
#شهادت_امام_کاظم_علیه_السلام
...................
💢 مناجات با امام زمان عج در شب شهادت امام کاظم علیه السلام 💢
اگرچه عاشق تو در بدی زبانزد بود
ولی همیشه به من خوبی تو بی حد بود
من آن کبوتر هر جایی ام که بر بامت
به شوق دام، دلم گرم رفت و آمد بود
من آن سلام پس از هر نماز هر روزم
که در تلاش رسیدن به تو مقید بود
چگونه می شود آقا که با وجود تو باز
درون برزخ عاشق شدن مردد بود
همیشه حرف زدن با تو مهربان آقا
برای عاشقیم فرصتی مجدد بود
چقدر خوب نگاهت مرا به روضه کشاند
چقدر خوب شدم حال من اگر بد بود
مرا همیشه به جدت شناختی گفتی
همانکه بین حسینیه سینه می زد بود
نبود قسمتم امشب به کاظمین روم
کبوتر دلم ای کاش بین مشهد بود
#محمدعلی_بیابانی ✍
#مناجات_با_امام_زمان_عج
#شهادت_امام_کاظم علیه_السلام
.
.
#سفره_موسی_بن_جعفر
#شهادت_امام_کاظم (ع)
مادربزرگم خانهای از جنس باور داشت
آجر به آجر در دلش سوغات قمصر داشت
کنج حیاط کوچکش باغ بزرگی بود
گلدان به گلدان شعرهای روح پرور داشت
از بیت های بوستانش معرفت میریخت
بر شاخهی سبز گلستانش کبوتر داشت
بوی خوش گلهای قالی بس که میپیچید
چون بارگاهی بود که صحنی معطر داشت
حتی به جای پرده، پرچم دلبری میکرد
حتی به جای صندلی، آن خانه منبر داشت
آن خانهای که ابرها همسایهاش بودند
از هر طرف رفتم به سمت آسمان در داشت
از پنجره همدست باران میشدم هر بار
بال خیالم تا بلندای فلک پر داشت
قطعا ملائک استجابت را میآوردند
وقتی قنوت ناودان ها عطر کوثر داشت
مادربزرگ دائم الذکرم سحر تا شام
هر روز ختم چارقل را با سماور داشت
همسایه ها حاجت روای خانه اش بودند
روزی که نذر سفرهی موسی بن جعفر(ع) داشت
صفحه به صفحه روضه خوان غم را نفس میزد
قطره به قطره چشم ها، آیینه ای تر داشت
میگفت آن مردی که دنیایی اسیرش بود
سجادهای در کنج زندانی محقر داشت
با اشکهایش پایه های عرش میلرزید
در سجدهی نیمه شب خود صبح محشر داشت
با یک اشاره خیر و شر را جابجا میکرد
آنقدر که بدکاره دست از کار خود برداشت
هرگز نباید سر به خاک حجره بگذارد
مردی که خاک مقدم او قیمت زر داشت
زنجیرها حتی دخیل دست او بودند
باب الحوائج با همه، لطفی برابر داشت
مادربزرگم گریه کرد و شانه اش لرزید
بغضی شکست و استکان از غم ترک برداشت
مولای مظلوم و غریب شیعیان در بند
ای کاش سلمان داشت و ای کاش قنبر داشت
آن روزهداری که طعام سفره اش غم بود
آن روضهداری که همیشه ذکر مادر داشت
بر شانهی شب پیکر خورشید را بردند
تقدیر روی شانههایش در و گوهر داشت
پای گریز روضه خوان تا کربلا میرفت
میگفت صد رحمت که مولا پیکرش سر داشت
از بوریا و نعل تازه زود رد میشد
از بس که در دل غیرت آل پیمبر داشت
صفحه به صفحه روضه خوان غم را نفس میزد
قطره به قطره چشم ها، آیینه ای تر داشت
گفتم که آن خانه چنان صحنی معطر بود
باید بگویم چون حرم صحنی مطهر داشت
#احمد_ایرانی_نسب ✍
#امام_کاظم
#موسی_بن_جعفر
..............
﷽
#موسی_بن_جعفر
نیتی داری اگر سربسته در سر ، نذر کن
در بساطت هرچه شد با خود بیاور ، نذر کن
دست خالی پیش ارباب کرم رفتن خطاست
شاعری؟ باشد ، مداد و چند دفتر نذر کن
می روی مشهد دل از بند زمینی ها بکن
آسمانی باش ، گاهی هم کبوتر نذر کن
هرکجا کارت به مشکل خورد اهل روضه باش
بعد هم یک سفره ی موسی بن جعفر نذر کن
ده برابر ده برابر عشق جبران می کند
بر در این خانه سائل ! ده برابر نذر کن
مادرم را که خدا رحمت کند ، در کاظمین
گفت : مادر ، حاجتی داری؟ بر این در نذر کن
#محسن_ناصحی
............
💢 گفتیم در اوج بلا موسیبنجعفر 💢
از کودکی از سفرهاش حاجت گرفتیم
ما از دعای خیر او برکت گرفتیم
با یک نگاه او همه عزت گرفتیم
ناچیز بودیم و از او قیمت گرفتیم
گفتیم در اوج بلا موسیبنجعفر
حک شد به روی قلب ما موسیبنجعفر
ذکر عروج ماست یا باب الحوائج
گفتیم بین هر دعا باب الحوائج
بی ابتدا بی انتها باب الحوائج
در فضل و بخشش مقتدا باب الحوائج
روح کرامت را به زیر دینِ خود برد
عمری برای شیعیانش غصهها خورد
با نام زیبایش کرامت شد منور
رزقِ عوالم شد به دستانش مقدر
او آبرو بخشیده دنیا را سراسر
میراث دارِ غربتِ زهرا و حیدر
زندانی مظلومِ زندانهای هارون
همواره میبارد برایش چشم پر خون
در اوج سختی هم عبادت بوده کارش
یادِ رضا و فکرِ معصومه قرارش
تنها غل و زنجیر بوده در کنارش
آه از مصیبتها و دردِ بیشمارش
در بین زندان هم به زیر تازیانه
با یادِ زینب اشک او میشد روانه
در لحظهی آخر صدا زد مادرش را
بردند با چه احترامی پیکرش را
اما نبرده هیچ کس انگشترش را
چشمِ حرامی هم ندیده دخترش را
آه از شهیدی که غمش بیانتها بود
حتی دم آخر به فکر خیمه ها بود
#علی_گلچین_پور ✍
#مناجات_با_امام_کاظم علیه_السلام
#امام_کاظم_علیه_السلام
#شهادت_امام_کاظم_علیه_السلام
.