#حکایت #مادَرِ_شیطان_را_دیدم
در سـال قحطی ، در مسجدی واعظی روی منبـر بــود و میگفت کسی که بخـواهــد صدقــه بدهد هفتاد شیطان به دستش میچسبند و نمیگذارنـد، #صدقه بدهد
مؤمنی پای منبر این سخنان راشنید با تعجّب به رفقا گفت صدقه دادن که ایــن چیــزها را ندارد، اینک من مقداری گندم در خانه دارم، می روم و برای فقــرا به #مسجد خواهـم آورد و از جایش حرکت کرد.
وقتی که به خانه رسیــد و زنش از قصدش آگاه شد . شــروع به سرزنش او کـرد که در این سالِ #قحطی ، رعایتِ زن و فرزنــد و خودت را نمی کنی؟ شایـد قحطی طولانی شد ، آن وقت ما از گرسنگی بمیریم و…
به قــدری او را وسوســه کــرد که آن مــرد دست خالی به مسجد نزد رفقا برگشت . از او پرسیدند چه شد؟ هفتاد شیطانی که به دستت چسبیدند ، را دیدی؟ پاسخ داد: من شیطان ها را ندیدم لکن مادر شیطان را دیدم که نگذاشت
در روایتـی از #امیرالمومنین_علی_علیه_السلام آمده است زمان انفاق هفتاد هزار شیطان انسان را وسوسـه و التماس می کنند که چیزی نبخشد. انسان میخواهد در برابر شیاطین مقاومـت کند، امــا شیطان به زبـان زن یا رفیــق و… مصلحـت بینی میکند و نمیگـذارد