همدم باد صبایم لك لبیك حسین
هم نفس با شهدایم لك لبیك حسین
ذكرت از ذهن و زبانم نشود دور هنوز
ساكن كرببلایم لك لبیك حسین
كوی تو كعبه ی من، حج من این هیاتهاست
كربلای تو منایم لك لبیك حسین
هست این سینه زنی پاسخ هل من ناصر
یاور خون خدایم لك لبیك حسین
من نه در طاعت و در فرمانبری ات مختارم
كه علمدار ولایم لك لبیك حسین
باده ی روضه بنوشم كه شوم عرش نشین
همچو خیل رفقایم لك لبیك حسین
ترسم از آنكه بمانم شوم آلوده ی نفس
تا كی از دوست جدا لك لبیك حسین
سوختن چون شهدا كار من بیدل نیست
دل بده تا كه بیایم لك لبیك حسین
چون كه محشور شوم با شهدا در صف حشر
نوحه خوان دوسرایم لك لبیك حسین
یالثارات چو گویند مرا می خوانند
همره منتقم آیم لك لبیك حسین
.
#مرثیه
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم_محرم
حضرت علی اکبر علیه السلام
الهی من فرستادم علی اکبر خود را
به میدان شهادت نو نهال باور خود را
علی آرام جان زینب است وکودکان من
مددکن ای خدا شبه نبی پیغمبر خود را
نظر کردم به قد و قامت سرو بلند او
سرشگ ازدیده جاری شدچودیدم نوبرخودرا
دلم خون شد برای تشنگی وجان شیرنش
نبودم آب تا لب تر کنم من اختر خود را
چودیدم فرق اوبشکسته وافتاده در میدان
بدیدم در نظر محراب وفرق حیدر خود را
نشستم در کنار اکبرم با دیده ی حسرت
به گوش دل شنیدم من صدای مادرخود را
بودکرب وبلا باغ وحسین چون باغبان باشد
درین صحرا ببیند لاله های پرپر خود را
بیا در کربلا از شهر یثرب فاطمه مادر
ببین درخاک وخون غلطان علی اکبرخود را
به حلوایی عنایت کن ای نور دل لیلا
حمایت میکند مولا همیشه چاکر خود را
#محمود_حلوایی ✍
👇👇
04.mp3
5.84M
#زمینه ۱۴۰۲
شاعر و نغمه پرداز:
#محمد_جواد_صادقی
#یوسف_زندیه
اجرا: #علی_اکبر_حائری
یه زیارت حرم، با پدر و مادرم
من از این دنیا طلب دارم
یه عالمه اشک و آه، یه گوشهی قتله گاه
به دوتا چشمام بدهکارم
الهی من دورت بگردم، تویی درمون تموم دردام
حال و هوای گریه دارم، شونههای ضریحتو میخوام
تو دنیا که داره سر بی وفایی
تو درمون درد دل بی کسایی
حسین جان تو خیلی آقایی
حسین جان حسین جان حسین جان
گریه میکنم برات
برا تو و کربلات
منو گریه عالمی داریم
آقای شهید من
با تو و امام حسن
مگه تو دنیا غمی داریم...؟
حالا که زندگیمو ساخته،دعای شما دوتا برادر
منم جوونیمو میذارم،پای قاسم و علیِ اکبر
کسی که شمارو نداره چی داره
تو اوج،بلاها،همش کم میاره
دیگه هیچ،پناهی،نداره
حسین جان حسین جان حسین جان حسین جان
#کارگاه_خوشدل ✍
.
#حضرت_زینب
#شور
سلام بر آینه ی حضرت زهرای علی
عقیله هاشمیون ، زینب کبرای علی
اصالت زینب
شجاعت زینب
بصیرت زینب
کرامت زینب
با دستای بسته ، کرده قیامت زینب
چه همتی داره ، کار محال کرد
خطبه ی طوفانیش ،کوفه رو لال کرده
سیدتی زینب ......
سلام بر مفسره ، آیه به آیه ی وفا
جان و دل شیر خدا ، شیر زن کرببلا
نجابت زینب
رشادت زینب
صلابت زینب
ابهت زینب
به هفتاد و دو تن داره ولایت زینب
به ابن مرجانه ،خواب و حروم کرده
نایبه الزهرا ، کارو تموم کرده
سیدتی زینب .....
سلام بر تجلیه ، فاطمه و ابوتراب
عشق دل رقیه و ، قبله ی حضرت رباب
قیامت زینب
شفاعت زینب
سعادت زینب
هدایت زینب
بلای جون ظلم و جنایت زینب
قیامتی مثله ، حضرت ِ زهرا کرد
با چادر خاکی ، یزید و رسوا کرد
#محمد_حسین_رحیمیان
.👇
.
#شور
#روز_دهم_محرم
#امام_حسین_شور
#عاشورا_شور
#قتلگاه_شور
ای کشته ی فتاده به هامون
شده پُر خون ، بدنِ تو
وی صید دست و پا زده در خون
شده هامون، کفن تو
من دوست دارَمت (۲)
چون چاره نیست میروم و میگذارمت
من دوست دارَمت (۲)
ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت
بودند دیو و دد همه سیراب
ولی ارباب ، عطشان بود
بر روی ریگ و رمل بیابان
بدن او ، عریان بود
خاکم شده به سر (۲)
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
خاکم شده به سر (۲)
زینب چه بایدش بکند با بریده سر
ای کشته ی حسادت دنیا
تک و تنها ، ته گودال
ای تشنه ی مقطع الاعضا
ز تو مانده ، تن پامال
اعدا چه میکنند(۲)
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
اعدا چه میکنند(۲)
سر نیزه را میان دهان تا که میکنند؟
موجی به جنبش آمد و برخاست
زخیامِ ، حرم تو
عرش آن زمان به لرزه در آمد
که زمین خورد ، علم تو
ای پاره پاره تن (۲)
یک تکه بوریا شده از بهر تو کفن
ای پاره پاره تن (۲)
در پیش چشم من تو دگر دست و پا نزن
#محمدصادق_باقی_زاده
#روح_الله_نوروزی
👇
.
#شب_پنجم_محرم
حضرت عبدالله بن الحسن علیهالسلام
من اشک روان بر رخ این اهل خیامم
بگذار بیفتم سر دامان امامم
بر خال لب دوست گرفتارترینم
مانند کبوتر پی این دانه و داممم
در خیمه بمانم شب اول چو هلالم
بر دامن خورشید روم ماه تمام
برخاسته سردار جمل از جگر من
لا حول ولا قوه الا به قیامم
از نعره من میسره تا میمنه پاشید
شد جلوه ای از حیدر کرار کلامم
هم فاطمه ام هم علی ام هم حسنم من
حیران شده آیینه نداند که کدامم
در رکعت آخر نکند فاصله افتد
هنگام تشهد شده و وقت سلامم
دستش همه عمر نوازشگر من بود
دستم سپرش گر نشود باد حرامم
من حاضرم این زلف مرا دست بگیرند
دستی نرسد بر سر گیسوی امامم
من روزه ام ای پست مزن سنگ لبش را
بگذار شود این رطب افطار صیامم
از فاطمه آموختم اینگونه بجنگم
بازو عوض تیغ کشیدم ز نیامم
حالا که در آغوش عمویم بزنیدم
در خلوت خاصم خبری نیست زعامم
هر موی تنم داده اذان حی علی العشق
بر تیر سه شعبه یر سانید پیامم
بر دامنش آویخته دستم چه شکوهی
جبریل برد رشک بر این شان و مقامم
ای تیر بچرخان لب من را به لب یار
تا این دم آخر شود ایامم به کامم
با تیغ و سه شعبه پس از آن سم ستوران
هرگونه بخواهند شهید تو مدامم
#موسی_علیمرادی
.
.
#محرم را از ما مگیر
محرم ها مشاطه کارگاه خویش بگشاید
به اشک روضه روی روسیاهان را بیاراید
به یک قطره که از دیده میان روضه میریزد
اگر که هفت دریای گنه باشد ببخشاید
شکوه و عزتی داده به ما اشکش که در روضه
به پای گریه کن هایش فرشته بال می ساید
در اینجا هیچکس آلوده را از خود نمی راند
در اینجا خار از آغوش گل بیرون نمی آید
هر آنکس طالب سیر و سلوک است و مقاماتش
در اینجا راه صدساله به یک شب گریه پیماید
مرا محرم حسابم کرده زهرا ، دعوتم کرده
چه فخری برتر از فخری که ناچیزی حساب آید
چه کوتاه است شب های محرم کاشکی می شد
«خدا از عمر ما بر عمر این شب ها بیفزاید»
#موسی_علیمرادی
.
.
رباعیات شب چهارم
معنای شکوه و اقتدار است حسین
او بوده و هست و ماندگار است حسین
به ساحل عاقبت به خیری برسد
هر کس که به کشتی ات سوار است حسین
خوب است ز روضه دست پُر برگردیم
هی اشک بریزیم و چودُرّ برگردیم
گر سر بگذاریم به پای زهرا(س)
باروی سفید مثل حُرّبرگردیم
هر کس ز غم حسین بیتاب شود
چون شمع بسوزد از غمش آب شود
هرچند گنهکار به این خانه رسد
بر کُلِّ خلایق خودش ارباب شود
زینب به حسین که فقط خواهر نیست
زینب پِی او فقط که همسنگر نیست
در زیر فلک فقط همین را گویم
والله کسی از او حسینی تر نیست
تندیس قیام عشق و عقل عاشوراست
در آن،همه انوار الهی پیداست
فریاد بزن حسین بعدش زینب
همراه حسین نام زینب زیباست
دوبیتیهای شب چهارم
طفلان زینب سلاماللهعلیها
برادر ای نگار نازنینم
ز هر کس من به تو عاشقترینم
دلم از آه تو آتیش گرفته
نمیتونم غریبیتُ ببینم
غم عالم نهان توی صداته
خدایی قاتلم اشک چشاته
الهی واسه تنهائیت بمیرم
نخور غصّه هنوز خواهر باهاته
دلم رو زیر پات سجّاده کردم
سرم را پیش تو اُفتاده کردم
میون چَنته هرچی بود آوُردم
دو تا سرباز برات آماده کردم
نگردون رو برادر جان ز خواهر
دو طفل من فدای موی اکبر
بذار اینا برن تا که نباشن
ببینن میزنن سیلی به مادر
کی میگه خالیه دور و بر تو
تو شمعی و گُلام خاکستر تو
دلم میخواد سراشون روی نیزه
باشه مثل سپر دورِ سر تو
#شب_چهارم_محرم
#مجتبی_صمدی_شهاب ✍
.