425.5K
#زمزمه_شهادت_حضرت_رقیه_س
#سبک:می گذرد کاروان...
عمه شدم بی قرار
خسته ام از انتظار
جان به لبـــم آمده
از تب این اضطرار
خواب دیدم مهمانم می رسد
آرام ایــن جـــانم می رسد
عمــه بگـو یک جواب
معنـی و تعبیـر خواب
رفتـــه قــــرار از دلـم
مُردم از این اضطراب
می آید بر گوشـــم زمزمه
لالایی می خــواند فاطمه
این طبــقِ غـرقِ نور
بوی پـــدر مــی دهد
این سر خونین بر آن
عطر سفـــر می دهد
مهمان داریم امشب عمه جان
من هـــم بابا دارم شـــامیان !
عمه ببین نیمه شب
قــرص قمــــر آمده
شـــام سیــــاه مرا
نــور سحــــر آمده
انتـــظارم دیگر سر رسید
آخـــر بابایم با سـر رسید
قـــاریِ قـــــرآن من
زینـــت دامـــان من
خوش آمدی از سفر
شـدی تو مهمان من
سلامٌ علَی الشَیبِ الخَضیب
سلامٌ علَی الخَـــدّ ِ التَّـــریب
رقیـــه قـــربـــان آن
لبهــای عطشـــان تو
چه کرده آن خیزران
بــا لب و دنـــدان تو
آه از طشت و چوب خیزران
آه از گریـــه های عمـــه جان
بکـــن نگــاهم بابا
ببیـــن تو آهم بابا
مرا ببــر با خودت
خستـــهٔ راهم بابا
بیزار از شام و بازار شدم
نالان از بزم اغیـــار شدم
بابای مظلومم یاحسین(۲)
شعر:رقیه سعیدی (کیمیا)
394.9K
زمینه مناجاتی امام حسین علیه السلام
کشته منو دلشوره
راه من ازت دوره
تو به من حواست هست
ولی چشم من کوره
تو چقده آقایی
نفس مسیحایی
یه خواهش ازت دارم
نذاری برم جایی
همیشه توی اوج سختی
بهم یه راه چاره دادی
مرده بودم ولی به قلبم
زندگی دوباره دادی
آقام آقام آقام حسین جان(۴) گوشواره
یه دله گرفتار و
روزای رو تکرارو
نکنه زبونم لال
دیگه نمیخواهی ما رو
بدون تو حیرونم
نباشی نمیمونم
همیشه پناهم باش
الهی فدات جونم
رفیق روزگار سختی
که زندگیمو از تو دارم
همیشه گفتم آرزومه
مادرمو حرم بیارم
آقام آقام آقام حسین جان (۴)
دل شده حرم لازم
الهی بشم عازم
صدقه سر آقا
قمر بنی هاشم
این روزا که هر باره
یه گرهی تو کاره
به خدا فقط چاره اش
حرم علمداره
با اینکه لایقت نبودم
دست منو رها نکردی
پشت و پناه نوکراتی
خلاصه خیلی خیلی مردی
آقام آقام آقام حسین جان (۴)
🏴
#حضرت_رقیه سلام الله علیها
#زبانحال_امام_حسین (علیه السلام)
〰〰〰〰〰〰
میزبانِ روضهی ویرانه، مهمان را ببخش
نیزهدار اینجا نیاوردش، عمو جان را ببخش
نه، حریفِ این گرهها نیست انگشتان تو
دستهایت خسته شد، موی پریشان را ببخش
بوسه بر لبهای خشکت آرزوی آب بود
آرزوهای بَرآبِ رود و باران را ببخش
خاکسارت شد، ولی باز از خجالت سرخ شد
زخمِ پایت را نبین، خارِ مغیلان را ببخش
گفت یک شب گم شدی ترسیدی از تاریکیاش
روسیاه از روی زردت شد، بیابان را ببخش
صورتت با بوسهی انگشترم مأنوس بود
رفت در انگشتِ سیلیدارها، آن را ببخش
آن که با لبهای زخمم چوببازی کرد، نه!
خیزرانی را که میبوسید دندان را ببخش
در غمت چیزی نباید گفت، باید جان سپرد
جانِ بابا شاعران و روضهخوانان را ببخش
.
#رضا_قاسمی ✍
.
.
#وعده_صادق۲
آئینه ایم و جبهه شدیم انعکاس را
افکنده ایم در دل ظلمت هراس را
ما پیروان نور امیدیم و عهد ماست
یاری دهیم در شب ظلمت حماس را
از چشم دیو عربده کش خوانده یک جهان
این روزهای غرش یوز التماس را
بر کارزار وعده ی صادق گرفته اند
ابلیس ها تمامی هوش و حواس را
راهی نمی برند اگر شش بیاورند
سفیانیان معرکه هر جفت تاس را
عمری جگر گرفت به دندان سپاه نور
تا رو کند به وقت خودش برگ آس را
#محمدجواد_منوچهری✍ #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#قدس
#مرگ_بر_اسرائیل
#خونخواهی
.
.
#حضرت_رقیه (س)
#پنجم_صفر
چه شد شهباز اوج عشق که بی پر آمدی پیشم
سراغم از که بگرفتی که آخر آمدی پیشم
درِ امید را دشمن ز هر سو بسته بر رویم
چگونه ای امید من تو از در آمدی پیشم
بر این ویرانه ی تاریک من امشب ضیاء دادی
از آن لحظه که ای شمع منور آمدی پیشم
سوالی دارم از تو ؛ ای غریبِ آشنا با من
تنت بابا کجا مانده که با سر آمدی پیشم
مرا شرمنده کردی قاری قرآن لب تشنه
که با زخم عمیق از چوب خیزر آمدی پیشم
مگر آب گوارا نیست مهر مادرت زهرا
که با لب های خشک و دیده تر آمدی پیشم
#علیرضا_توانا ✍
#شب_سوم_محرم
.
.
#اسارت
◾بازار شام ویران
◾و مجلس یزید
دیدم سرت به نیزه راهم به کوفه گم شد
در نیمهی دل شب ماهم به کوفه گم شد
در بین سینه یکدم آهم به کوفه گم شد
گفتم به کل عالم شاهم به کوفه گم شد
با دستهای بسته در محضرت رسیدم
بار غم فراقت بر دوش خود کشیدم
نیزه سوار زهرا خوش آرمیده اینجا
بر خواهرت نظر کن ای ماهتاب بطحا
لحن حجازت از ما دل برده سبط طاها
آیات کهف خواندی محشر نموده بر پا
(دست از طلب ندارم تا کام دل برآید)
(یاجانرسد به جانان یا جان ز تن درآید)
من مظهر عفافم اینسان حجاب دارم
بر نوک نیزه حتی شب آفتاب دارم
در شام و کوفه هر چند صد پیچ و تاب دارم
از غصهی رقیه سر بر تراب دارم
بر طشت زر سرت را کردم نظاره ای شاه
لطمه زدم به صورت از دل کشیدهام آه
در هر نفس حسینجان نام ترا سُرایم
تو در کجایی و من بنگر که در کجایم
تو روی نوک نیزه من در کجاوههایم
از نوک نی برادر قرآن بخوان برایم
(بگشای لب که فریاد از مرد و زن بر آید)
زخم و زبان ز کوفه بر ما دگر سر آید
#مرتضی_محمودپور ✍
#مجلس_یزید
.
.
#پنجم_صفر
میشود غصهی دوری تو سر دیر به دیر
سر به ما میزنی ای سر چه قدر دیر به دیر
غیر رأس پدر و رأس عمو در یک قاب
میرسند آه به هم شمس و قمر دیر به دیر
پدری که نگران است برایش دختر
باید اصلا برود هم به سفر دیر به دیر
تو ولی از سفرت دیر که برگشتی هیچ؛
باد هم از سرت آورد خبر دیر به دیر
زود پژمرده شود گونهی دختر بچه
برسد از پدرش بوسه اگر دیر به دیر
طعم آن بوسهی آخر به لبم مانده ولی
حل شود در لب خشکیده شکر دیر به دیر
این چه وضعی است؟ برای من دختر زشت است
بخورد شانه اگر موی پدر دیر به دیر
#خرابه_شام
#حضرت_رقیه
#مهدی_رحیمی_زمستان✍
.
.
#حضرت_رقیه
#پنجم_صفر
#غزل_مرثیه
۱۱۲۹
بابا غم تو بر جگرم چرخ میزند
اشک غمم به چشم ترم چرخ میزند
گرچه ز سنگ، جوجهی تو پر شکسته شد
صیاد باز دور پرم چرخ میزند
آن دختری که زیور من شد به گوش او
با خنده هی به دور و برم چرخ میزند
از تاریانهای که عدو بر سرم زده
بابا خرابه دور سرم چرخ میزند
موی مرا کشید و لگد زد به پهلویم
دردش مدام بر کمرم چرخ میزند
#محمود_اسدی_شائق ✍
#شب_سوم_محرم
.
.
#امام_زمان عج
به زخم دل به جز از آه مرهمی نبود
به جز فراق تو در سینه ها غمی نبود
فراقت از دل ما برده شور و شادی را
که جز فراق تو اندوه و ماتمی نبود
چه کرده درد توایدوست بامن غمدار
که بهر ناله توانائی دمی نبود
روا بود که هماره بسوزم و سازم
که درد دوری تو غصه ی کمی نبود
بگوکه ناله کنم تابه کی،که بی وصلت؟
مرا تحمل حتی تبسمی نبود!!
بیا و لاله ی رویت نشان گلها ده
که از فراق تو گل را ترنمی نبود
نظر ز ما تو مگیری که بی تجلی تو
ز درد و غصه فراغی به عالمی نبود
مرا به غیر تمنای از تو کاری نیست
توئی همانکه مرا جز تو همدمی نبود
قسم به نم نم اشک دو چشم غمبارت
که فارغ از غم تو چشم پر نمی نبود
#اسلام_مولایی ✍
.
.
#دروازه_ساعات
السلام علیک یا اباعبدالله
بعد تو زمانه ی مکافات رسید
بیش از همه غربتت به اثبات رسید
یک شهر برای قافله آذین شد
وقتی که به دروازه ی ساعات رسید
⛤⛤⛤⛤⛤⛤⛤
رفتی و زمان ، زمان مهمانی شد
بر قافله ات وقت پریشانی شد
رأس تو سه روز روی نیزه بود و
یک شهر برای تو چراغانی شد
#محمدعلی_شهاب ✍
.
نوحه حضرت رقیه
بیا و ببین دختر تو چه شبها كه خوابش نبرده
چه شبها كه جای ستاره فقط زخم خود را شمرده
نوازش نشد جز به سیلی كه رنگی نمانده به رویش
كسی هم نزد بعد تو آه بجز شعله شانه به مویش
امان از یتیمی، امان از اسیری
قیامت شد و من رسیدم به پیری
دل تنگم، آه ای بابا
بماند چه ها كه ندیدم، بماند چه ها كه شنیدم
چه گویم از این روی نیلی چه گویم ز موی سپیدم
بگو مادرت را كه من هم كمی از غمش را كشیدم
كه من ضرب دست عدو را چشیدم چشیدم چشیدم
ببر با خود امشب مرا هم از اینجا
ببر با خود آری به دیدار زهرا
دل تنگم، آه ای بابا
خدایا به عشق و به سوز غم مادران شهیدان
به صبر و به اشك و به آه دل همسران شهیدان
كه یك دم مگیر از دل ما ره مهر و رسم وفا را
مبادا كسی بشكند آه دل پاك آلاله ها را
كه خون شهیدان به ما آبرو داد
كه یاد شهیدان به دل رنگ و بو داد
یا حسین، یابن الزهرا
موضوع: #حضرت_رقیه
سبک: #کنار_قدمهای_جابر