•𓆩⚜𓆪•
.
.
•• #عشقینه ••
#رمان_ضحی
#قسمت_صدوهفتادونه
و درگیری داخلی بیش از این به صلاح نبود مشابه شرایط صدر اسلام*
از طرفی هم مردم برای جهاد آماده نبودن پشت امام معصوم رو خالی کردن معاویه فرمانده سپاه امام حسن رو خرید و 8 هزار نفر از سپاه 12 هزار نفره! باهاش رفتن
عملا جنگیدن ممکن نبود چون معاویه آدم ظاهر الصلاحی بود و نمیشد با خون رسواش کرد
توی مبارزه باید میزان اثرگذاری رو هم سنجید!
قصد خودکشی که نداریم
برای همین هم وقتی امام حسین به امامت میرسه در برابر معاویه قیام نمیکنه چون اولا قبلا مصالحه کردن با شخص معاویه و ثانیا قیام چیزی رو ثابت نمیکنه چون معاویه تو لاک نفاقه و نمیشه کفرش رو به مردم اثبات کرد
ولی یزید اینطور نبود
کفرش علنی بود و همه امت هم میدونستن که حدود اسلامی رو رعایت نمیکنه و ابایی هم از بیانش نداشت!
و از طرفی معاویه شرط مصالحه رو نقض کرده بود چون شرط این بود که بعد از خودش جانشین تعیین نکنه ولی کرد
پس اینجا قیام مقبولیت و منطق هم داره
کتایون_یه سوال
شما میگید امام علم کائنات رو در دست داره و از غیب آگاهه
پس اگر اینطوره و امام حسین میدونه که شهید میشه پس چرا قیام میکنه
این یه جور خودکشی نیست؟
_ خودکشی یعنی کار بی حاصل و بی منطق و هیجانی
اولا مردم کوفه چندین هزار نفر براش نامه نوشتن که بیا اعلام حکومت کن ما باهات بیعت میکنیم کنارت میجنگیم خلافت رو پس میگیریم
چون خون مردم هم از بی دینی یزید به جوش اومده بود
خب حالا امامی که مردم به قیام دعوتش میکنن و قول پشتیبانی میدن چه توجیهی داره که قیام نکنه؟
که بگن عافیت طلب بود شجاعت قیام نداشت با این که ادعاش رو داشت؟
اصلا منطق امامت همینه مگه میتونه متضاد با موجودیت خودش عمل کنه؟
کار دین که با غیبیات پیش نمیره قبلا گفتم
اینکه امام علم داره نافی محک مردم نیست مردم در این قضیه باید آزمونشون رو میدادن که دادن
میتونستن موفق باشن ولی نبودن
قسمت اول رمان ضحی👇
https://eitaa.com/Asheghaneh_Halal/71020
.
.
•🖌• بہقلم: #شین_الف
.
.
𓆩مرجعبهروزترینرمانها𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩⚜𓆪•
عاشقانه های حلال C᭄🇮🇷
•𓆩💞𓆪• . . •• #عشقینه •• #مسیحای_عشق #قسمت_صدوهفتادوهشت +:حتما خیلی از درخواست من ، تعجب کردین...
•𓆩💞𓆪•
.
.
•• #عشقینه ••
#مسیحای_عشق
#قسمت_صدوهفتادونه
پدربزرگ هم میگه اگه باهم آشتی کنید من از ِخیرش میگذرم...
پس علت عصبانیت و درگیری ذهنی بابا،این اواخر همین مسئله بود...
چقدر از خانواده ام غافل بودم...
حتی عمووحید هم آشفته بود...
چرا من نفهمیدم...
با صدای بلند فکر میکنم
:_ولی این حقه بازیه..
+:آره حقه بازیه... ولی حتی تحت این شرایط هم، باباتون راضی به آشتی نمیشه...
بابام،عمووحید،خود پدربزرگ،حتی مامانتون... کلی تلاش کردن... اما هیچ فایده ای نداشت...
َفَرجی بشه... ولی بازم
پدربزرگ هم فکر کرده قبل از مرگش کاری کنه،فکر کرده بلکه با این حیله،
انگار نه انگار...
عمومسعود حاضر شد بره محضر و همه رو به نام پدربزرگ بزنه... پدرتون خیلی کینه ای عه..
سرم را بلند میکنم و تند،نگاهش میکنم.هیچکس حق ندارد راجع پدرم اینطور صحبت کند.
:_اگه با شمام اونطور رفتار میکردن،به بابام حق میدادین..
بازهم پوزخند میزند
+:باشه... حالا میرم سر اصل مطلب..یعنی....قضیه ی خواستگاری من....از شما...
قیافه اش را جوری میکند،انگار خواستگاری در کار نیست... انگار میخواهد فیلم سینمایی
تعریف کند.
+:من فکر کرم چی کار میشه کرد که عموجانمون از خرشیطون پیاده بشه...
:_مؤدب باشید لطفا...
جدی نگاهم میکند،چشم هایش خالی از هر نوع حسی است،بیروح و سرد...
آنقدر محکم اخم کرده ام که پیشانی ام درد میگیرد.
انگار اخم های گره خورده ام،او را میترساند.
از موضعش پایین میآید،زیر لب میگوید
+:معذرت میخوام
آرام گره از ابروهایم باز میکنم،اما همچنان چهره ام جدی است. مثل او.
✨لینڪ قسمت اول👇
https://eitaa.com/Asheghaneh_Halal/83012
.
.
•🖌• بہقلم: #فاطمه_نظری
.
.
𓆩مرجعبهروزترینرمانها𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩💞𓆪•