eitaa logo
عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄🇮🇷
13.3هزار دنبال‌کننده
22.6هزار عکس
2.7هزار ویدیو
87 فایل
ˇ﷽ براے تماشاے یڪ عشق ماندگار، در محفلے مهمان شدیم ڪھ از محبّت میان عـلے'ع و زهـرا'س میگفت؛ از عشقے حـلال...💓 •هدیهٔ ما به پاس همراهےِ شما• @Heiyat_Majazi ˼ @Rasad_Nama ˼ 🛤˹ پل ارتباطے @Khadem_Daricheh ˼ 💌˹ تبادلات و تبلیغ @Daricheh_Ad ˼
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄🇮🇷
❢💞❢ ❢ #عشقینه 💌❢ . . [📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》 [ #قسمت_هشتا‌‌وسوم ] ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
❢💞❢ ❢ 💌❢ . . [📖] رمان:《 》 [ ] نگاهش کردم ، با بهت : امتحانش کردی خودت؟! نورا قبل فاطمه لب زد : هزار بار ، فوق العاده است ریحانه حرفم را مزه مزه کردم : خب مال شما کدوم شهید هست ؟! باز نورای عجول جوابم را داد : مال من دو گروهه از زمان دفاع مقدس ؛شهید هادی و شهید همت و شهید بابایی از زمان حال ؛ شهید سیاهکالی و شهید دهقان امیری و شهید محمد خانی لبخندی به اسم هایی که زده بود ، زدم ؛ گیج کننده بود این همه اسم : خوب فاطمه تو چی؟! لبخندی مهربان به رویم پاشید: راستش رو بخوایی هیچ وقت نتونستم یکی رو انتخاب کنم حتی مثل نورا هم نتونستم بکنم به نظرم همشون شهیدن و ارج و قربشون یکیه پیش خدا از شهید بابایی و باکری و آوینی و امینی و هادی و همت گرفته تا بیا برس به شهید سیاهکالی و دهقان امیری و محمد خانی و نورانی و دانشگر و قربانی و کریمی و .. خلااااصه متعجب نگاهش کردم : این همه اسم رو چجوری حفظ کردین ؟! نورا خندید : کجاش رو دیدی ؟! به جز اسم زندگی نامشون رو هم حفظیم بدون مکث گفتم : منم میتونم بشناسمشون و باهاشون رفیق بشم ؟! نورا باز با تعجب نگاهم کرد ولی فاطمه دستم را گرفت : اره عزیزم چرا نشه ؟! سرم را پایین انداختم : آخه من.... فاطمه سریع انگشت کشیده اش را روی لبم نهاد : هیسسس ! مهم الانه که چی هستی نبینم یه بار دیگه این فکر ها رو بکنی هااا باز گویی گناهان گذشته خودش گناهه نورا با لحن قشنگی یک بیت شعر خواند : دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جایی ننوشته است گنهکار نیاید لبخند محو هر دویشان ، آرامش را جرعه جرعه نصیب دل بی قرارم کرد ! [⛔️] ڪپے تنها‌باذڪرمنبع‌موردرضایت‌است. . . ❢💞❢ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal