📚
⏝
֢ ֢ #عشقینه ֢ ֢
.
#مسیحای_عشق
#قسمت_پانصدونودوهشت
+:خاصیت عیده دیگه..
خود عید کلیشه است و تکراری؛یعنی هرسال عینا تکرار میشه اما طوری که انگار بار اوله اتفاق
می افته..
عید یه تکرار غیرتکراریه!
می خندم
:_تو باید فیلسوف می شدی خانم خانما.
شانه بالا می اندازد
+:اتفاقا خودمم خیلی دوست داشتم.ولی بابا گفتن حقوق منم رو حرفشون نه نیاوردم.
می خواهد چیزی بگوید که خمیازه مانع می شود.
پشت دستش را جلوی دهانش می گذارد و خمیازه ی بلندی می کشد.
خنده ام می گیرد؛مثل یک دختربچه،مظلوم و خواستنی است.
+:ببخشید..چیزی می خواستی بگی؟
لبخند می زنم و سرم را تکان می دهم.
:_بمونه واسه یه وقت دیگه...تو دیشب هم نخوابیدی،برو یکی دو ساعت بخواب که بعد بریم
خونه ی عمواینا.
سر تکان می دهد
+:ببخشید من اصلا عادت به کم خوابی ندارم.سرم داره منفجر میشه،ممنون!
بلند می شود و به طرف اتاقش می رود.
طاقت نمی آورم
:_نیکی؟
برمی گردد
+:بله؟
:_عیدت مبارک.
+:عید شمام مبارک
لبخند گرمی می زند و دوباره راه اتاقش را در پیش می گیرد.
قلبم تالاپ و تولوپ می زند.
من راضیم به همین کنار تو بودن...
🔖لینڪ قسمت اول👇
https://eitaa.com/Asheghaneh_Halal/83012
¤📄به قلم: #فاطمه_نظری
𐚁 سِپُردنِاِحساساتبهڪاغَذِسِپید
╰─ @Asheghaneh_Halal
.
📚
⏝