eitaa logo
عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄🇮🇷
13.3هزار دنبال‌کننده
22.6هزار عکس
2.7هزار ویدیو
87 فایل
ˇ﷽ براے تماشاے یڪ عشق ماندگار، در محفلے مهمان شدیم ڪھ از محبّت میان عـلے'ع و زهـرا'س میگفت؛ از عشقے حـلال...💓 •هدیهٔ ما به پاس همراهےِ شما• @Heiyat_Majazi ˼ @Rasad_Nama ˼ 🛤˹ پل ارتباطے @Khadem_Daricheh ˼ 💌˹ تبادلات و تبلیغ @Daricheh_Ad ˼
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 ⏝ ֢ ֢ ֢ ֢ . لرز وجودم را میگیرد. نه ،من طاقت شنیدن ندارم! *مسیح* نیکی،آب دهانش را قورت می دهد. سعی می کنم بر اعصابم مسلط باشم.برای جلوگیری از لرزش دست هایم آن ها را در هم قفل می کنم. نیکی چشمانش را می بندد و نفس عمیقی می کشد. هردویمان هوا کم آورده ایم. من از به زبان راندن حرف دلم نمی ترسم،از جوابی که نیکی خواهد داد نگرانم. از حرفی که می خواهد بزند.از تصمیمی که بنا داشت بگیرد. نکند این تصمیم مربوط به من باشد... سرم را تکان می دهم تا افکار مزاحم از مغزم بیرون بروند. باید تمرکز کنم؛به یاری همه ی هوش و حواسم نیازمندم. می خواهم شروع کنم که صدای زنگ موبایل نیکی بلند می شود. "ببخشید"ی می گوید و موبایلش را برمی دارد. با دیدن اسم روی صفحه،خنده روی لب هایش می نشیند و لپ هایش شکوفه می دهند. با ذوق می گوید:عمو وحیده.. از جا بلند می شود و صدای پر از شادی اش،در گوشم می پیچد: "سلام عموجونم خوبین؟عید شمام مبارک. سلامت باشین،قربن شما. شمام سال خوبی داشته باشین. ... نه خونه ی خودمون هستم". با شادی نگاهم می کند و قطره قطره ذوق از نگاهش می ریزد و دلم را دریای بی کرانه ی خوش بختی می کند! خانه ی خودمان! 🔖لینڪ قسمت اول👇 https://eitaa.com/Asheghaneh_Halal/83012 ¤📄به قلم: 𐚁 سِپُردن‌ِاِحساسات‌به‌ڪاغَذِسِپید ╰─ @Asheghaneh_Halal . 📚 ⏝