عاشقانه های حلال C᭄🇮🇷
•𓆩⚜𓆪• . . •• #عشقینه •• #یکسالونیمباتو #قسمت_چهارصدوچهلوهشتم به تلفن روی طاقچه اشاره کرد
•𓆩⚜𓆪•
.
.
•• #عشقینه ••
#یکسالونیمباتو
#قسمت_چهارصدوچهلونهم
خیلی گرسنه ام بود و بدون هیچ تعارفی غذا را خوردم.
زن خونگرم و مهربانی بود ولی دیگر رویم نمی شد بیش از این مزاحمش شوم.
هوا هم به شدت سرد بود و نمی شد به ماشین برگردم.
آقاجان هم برنگشته بود.
به ناچار به سراغ تلفن شان رفتم تا با مخابرات محله مان تماس بگیرم ولی چون بلد نبودم با تلفن کار کنم شماره را به او دادم تا بگیرد و از تلفن چی مخابرات بخواهد به آقا مظفر خبر بدهد دنبالم بیاید.
جز آقا مظفر کس دیگری نبود که از او بخواهم دنبالم بیاید.
حاج خانم خودش همه چیز را گفت و آدرس هم داد.
داشتم نماز عشا می خواندم که مرد بقال به خانه شان آمد و خبر داد آقا مظفر به دنبالم آمده است.
وسایلم را برداشتم و از او و همسرش تشکر کردم و سوار ماشین آقا مظفر شدم.
هوا سرد تر شده بود و به شدت به خودم می لرزیدم.
آقا مظفر پرسید:
حاجی کجا رفته؟
اصلا شما این سر شهر چه کار می کردین؟
_با آقاجان و حاج علی اومده بودیم دیدن یک سرهنگ ساواکی که شاید بشه برای آزادی احمد کاری کرد
_خوب؟ نتیجه اش چی شد؟ شد کاری بکنید؟
آه کشیدم و گفتم:
حاج علی با سرهنگ دعواش شد ....
آقاجان منو با ماشین رسوند این جا رفت دنبال حاج علی و .... دیگه برنگشت ...
آقا مظفر گفت:
خدا کنه بلایی یرشون نیومده باشه
اگه احمد آقا یک ذره عقلش رو به کار می انداخت دنبال این کارا نمی رفت الان این دو تا پیر مرد سر زندگی هاشون بودن
از حرفش دلم شکست ولی چیزی نگفتم که گفت:
وقتی میگن هر پرچمی قبل ظهور کفره هر قیامی منجر به شکسته من نمی فهمم این کارا چیه که راه انداختن
مادرش رو به کشتن داد بس نبود؟ خودش قراره کشته بشه بس نیست که حالا این دو تا پیرمرد رو هم گرفتار کرده؟
این به اصطلاح علما جواب خون این همه جوون رو چه طور میخوان بدن؟
جواب آوارگی و بدبختی خانواده هاشون رو چه طور میخوان بدن؟
چرا فکر می کنن با دست خالی می نونن از پس این شاه با این همه سرباز و ابزار جنگی بر بیان
از حرف هایش آهسته اشک می ریختم که از آینه ماشین نیم نگاهی به من انداخت و گفت:
اصلا خود تو ...
کدوم شون روز قیامت میخواد پاسخگوی این همه بدبختی که کشیدی باشه؟
زیر لب آهسته گفتم:
من بدبختی نکشیدم.
آقا مظفر پوزخند زد و گفت:
دیگه واسه من یکی نقش بازی نکن آبجی
از روزی که زن این احمد آقا شدی همه مون دیدیم زندگیت رو
یک سره احمد آقا نبود شما هم آواره خونه حاجی بودی
اگرم آواره خونه حاجی نبودی آواره جای دیگه بودی
شش ماه که کلا معلوم نبود کجایی کسی ازت خبر نداشت وقتی برگشتی کلی لاغر و آفتاب سوخته برگشتی
باز یک ماه زندگی کردی بعدش دوباره احمد آقا غیبش زد و شما هم سرگردون خونه حاجی
اینم آخه شد زندگی؟
احمد آقام دلش خوشه داره جهاد و مبارزه می کنه
مرد اول باید به خانواده اش برسه نه که زن و بچه اش رو هی پاس بده خونه پذر زنش بره پی مبارزه.
🇮🇷هدیه به ارواح مطهر شهدای قیام دلوار صلوات🇮🇷
✨لینڪ قسمت اول👇
https://eitaa.com/Asheghaneh_Halal/77174
.
.
•🖌• بہقلم: #ز_سعدی
.
.
𓆩مرجعبهروزترینرمانها𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩⚜𓆪•