🌹عاشقـــ♡ــان ظهور 🌹
#تشرفات_خدمت_امام_زمان 🌸 قسمت سی و سوم👇👇 #موثرترینذکربرایتوفیقملاقات در حدیث نورانی ذکر شده
#تشرفات_خدمت_امام_زمان«عج»🌺
قسمت سی و چهارم👇👇
#تشرفدرراهزیارتسیدمحمد(ع)
دیگر بدجوری تشنه و گرسنه شده بودم .
بدنم داشت از شدت ضعف و خستگی میلرزید لبهایم خشکیده و ترک ترک شده بود.
به زحمت پاهایم را روی زمین می کشیدم اما سرانجام پاهایم از توان افتادند و مرا به روی زمین انداختند..
مرگ را پیش روی خودم دیدم و به زحمت شهادت را بر زبانم جاری ساختم
و دیگر هیچ نفهمیدم ...
به ناگاه دهانه کوزه سفالین و رطوبت آبی خنک را بر لبانم حس کردم.
وقتی پلک هایم را گشودم متوجه شدم که سرم بر روی زانوی مردی عرب قرار دارد .
هوا آرام گرفته بود از طوفان آتش و شن خبری نبود و نسیم ملایم و خنکی می وزید برخاستم تا از مرد عربی که جانم را نجات داده بود تشکر کنم .
در این هنگام فرمود «حسابی گرد و خاکی شد ه ای سید چرا خودت را در این نهر آب نمی شویی تا هم تمیز شوی و هم خنک ؟»
شگفت زده گفتم:« نهر آب! کدام نهراب برادر بارها از این منطقه عبور کردهام و هرگز نهرآبی در این اطراف ندیده ام..
فرمود پس این چیست؟ صورتم را که برگرداندم چشمم به نهرابی افتاد که چند متری بیشتر با ما فاصله نداشت و در زیر نور ضعیف ستارگان میدرخشید ...
از آب که بیرون آمده ام روح تازه ای به کالبدم دمیده شده بود .
گفتم راه من بسیار دور است بهتر است زودتر به راه بیفتم
پرسید مگر قصد تو کجاست؟
عرضه داشتم حرم مطهر حضرت سید محمد فرمود این هم حرمحضرت سیدمحمد
به ناگاه متوجه شدهام که در زیر بقعه حضرت سید محمد علیه السلام قرار داریم با خودم گفتم نکند این مرد همان آقا امام زمان علیه السلام باشد تا این فکر از ذهنم گذشت اثری از او ندیدم
📘 صبوری تشرفات مرعشیه صفحه ۷الی۱۲
❣@Asheghanezohoor