تفسیر عاشقانهی شعرم سکوت توست
ای بهترین قصیده که در جان من نشست ...
اَسریننِوشت
«خانومِ اَسرین»
به محض اینکه پامو گذاشتم داخل مدرسه
کلی خاطره و سر و صدایِ خنده یادم اومد.
بوفه مدرسه، چیپس و ماست موسیر و ساندویچ های الهه پز که وقت گرسنگی به خاطرشون تا بوفه پرواز میکردیم .
پنجره های روبه کوچهی کلاس که برامون نهایت تفریح بود و فقط کافی بود کلاس خالی بشه تا اویزونشون بشیم 😂
حتی درِ کلاس یاد آور کلی خاطره بود ...
سفره های صبحانه و ناهار که به بهانه های مختلف پهنشون میکردیم وسط کلاس و ثمرش میشد کلی خندهی از ته دل :)
کلاس های فنون و جامعه که از مورد علاقه ترین هام بود ...
حیاط مدرسه ، زنگ ورزش ، نخل ته حیاط ، آبخوری ، خط صورتیِ کف حیاط و صدای از اونجا بلند شویِ معاون ،آینه داخل سالن ، باز و بسته کردن پنجرهی کلاس و اینکه یکی بگه سردمه و اون یکی بگه گرمه ، کل کل های سر کلاس ، گاهی خواب موندن و با کلی استرس با تاخیر رسیدن ، کلی نقشه که مامان و بپیچونیم تا فردا نریم مدرسه ، برنامه های عجیب غریبِ هفت صبح تو نماز خونه ، وعده های جشنِ جوایز ،
امتحانات دی ماه ، پایگاه مطالعاتی ،طولانی بودن زنگِ نماز ، پوشیدن پالتو های هم دیگه و مدل شدن وسط کلاس 🥲
برنامه ریزی واسه سورپرایز کردن یکی از دبیرا،
سه شنبه های مهدوی و نذری های مدرسه ،
پرسیدن احوال دبیرِ تاریخ از کلاس بغلی که بفهمیم چی در انتظار مونه 😂
نیومدن یکی از دبیرا سر کلاس و فریاد خوشحالیِ این زنگ بیکاریم:/🙂
و ..... بسیار ثانیه هایِ قشنگ دیگه که این سه سال رو برای ِ مارقم زد برای همیشه تموم شدن و ما دیگه هیچ وقت بچه مدرسه ای نمیشیم ....
امید وارم که سالهای بعد هر کدوم در جایگاهی باشیم که واقعا لایقش هستیم ..
دوستون دارم رفقا :)
در پناه حق
ارادتمند شما :خانومِاَسرین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ