و من همواره در تمام ساعات زندگی ام به تو فکر میکنم .
فرقی نمیکند تنها باشم یا بین آدم ها.
فکر کردن به تو تمامی ندارد ؛تو آنقدر شیرینی که حتی غم نبودنت هم باز مثل چای شیرین اول صبح به جان آدم مینشیند .
عزیزِجانِ بی قرارم...
قربان لحظه به لحظه بودنت در عین نبودنت بروم .
تو آنقدر در دلم با دلم یکی شدی که حتی در نبودن های از اولت هم باز تو برایم پر از احساس ناب یک فنجان چای و خرمایی .
پر از رایحه ی خوش گلهای شب بو
پر از طعم لذت بخش یک شکلات
میدانم که نهایت تمام این قربان صدقه ها
و نوشتن احساس دوست داشتن هایم
هیچ وصالی نیست ..
اما بگذار تمام این هنگامه های از جنس عشق را برایت بنویسم ؛ شاید یک روز شما این متون ِ ثمره تماس قلم با کاغذم را خواندی .
شاید فهمیدی که من شب هایی را تا صبح برایت مرده ام و باز صبح جسدم را میان این مردمان وادار به زندگی دوباره کرده ام..
در پناه حق
ارادتمند شما :خانومِ اَسرین 🤍
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از مأوا
تو به ما یاد دادی ، میشود جنگید برای عقیدهای که یک دنیا مخالف دارد.
11فوریه|
آفتابا چه خبر؟
این همه راه آمده ای که به این خاک غریبی برسی؟
ارغوانم را دیدی سر راه؟
مثل من پیر شده است؟
چه به او گفتی ؟
او با تو چه گفت؟
نه! چرا میپرسم
ارغوان خاموش است
دیرگاهیست که او خاموش است
آشنایان زبانش رفته اند
ارغوان …
ویران است
هر دومان ویرانیم…
روزهایی را پشتِ سر گذراندهام
که بارِ اندوهش میتواند؛
بدونِ اینکه اتفاقِ غمانگیزِ دیگری رخ دهد،
مـرا تا سـالها غمگین نگه دارد...
تو فکر نمیکنی،
ما همدیگر را جایی دیده باشیم؟!
جایی در یک موسیقی...
-شهرام شیدایی.
تنهایی،چیزهای زیادی به انسان میآموزد؛
اما تو نرو! بگذار من نادان بمانم.
-حکمت
درکم کن، دنیای من یک دنیای عادی نیست. من جنون خودم را دارم. من در یک بُعد دیگر زندگی می کنم و برای چیز هایی که روح ندارند، وقت ندارم.
-چارلز بوکوفسکی