'از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود در حالی که من با چهره واقعی ام در آن حاضر بودم...'
-کافکا
#قصههایجنگلتاریک
وقتی که زندگی من،
هیچ چیز نبود؛
هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری...
دریافتم؛
باید، باید، باید!
دیوانه وار دوست بدارم!
کسی را که مثل هیچ کس نیست...!
-فروغفرخزاد
#اشعارخاکآلود