eitaa logo
- Atomospher -
40.1هزار دنبال‌کننده
16.9هزار عکس
693 ویدیو
2 فایل
●《 بهِ‌نامِ‌خدایی‌که‌خنده‌‌هاتو‌آفرید 》● __ اتمسفر،شاید دلیلی برای خنده هات💞 ●《 رزور تبلیغات : @tablighatsefid 》● ●《 ارتباط با ما : @s_nikfr 》●
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز یه پسر بچه ۶ساله داشت تو کوچه گریه میکرد به مامانش میگفت قبلا خیلی آدم شادی بودم ولی الان دیگه نیستم! منم پسر جان منم😔
خانمایی که همسرای نون خور دارن و زیاد اهل برنج نیستن بیان آموزش ۵۰ جور غذای نونی و خوشخوراک گزاشتم😍👇 ♡۵۰ مدل باسیب زمینی وپیاز😍 ♡ ۲۰ مدل غذای سالم با ♡ آموزش غذاهای و با گوشت 😍 اگه مجبوری برا سرِکارش غذا بزاری و نمیدونی چی؟ بیا😌👌👇 https://eitaa.com/joinchat/3377266994C115482499b تمام راز ها و فوت کوزه گری غذاها 👆 😍👍
هدایت شده از نمیدونستی که...؟
سرنوشت ازدواج هر ماه با سایر ماه ها ❤️👇😳 بزن رو ماه تولد خودت و عشقت 🌟 ♥️سرنوشت ازدواج متولدین فروردین ♥️سرنوشت ازدواج متولدین خرداد ♥️سرنوشت ازدواج متولدین تیر ♥️سرنوشت ازدواج متولدین شهریور ♥️سرنوشت ازدواج متولدین مهر ♥️سرنوشت ازدواج متولدین آبان ❤️برای بقیه ماها حتما بیا بعدا پشیمون نشی باور نکردنیه😳😱👆
درس زندگی: من هر وقت قورمه سبزی میپزم قابلمه برنج رو دو برابر بزرگ‌تر برمیدارم، نه واسه میزان برنجش چون قورمه سبزی ته دیگ زیاد لازم داره. 🤍●@Atomospher
😒😒 🤍●@Atomospher
هدایت شده از نمیدونستی که...؟
شوهرم معتاد بود کتکم میزد و فقیر بود و در استانه ی طلاق بودیم 🛑 ولی من یه سری تکنیکهای شکرگزاری یاد گرفته بودم شروع کردم هر روز انجامشون میدادم بعد یه مدت همه چیز تغییر کرد از در و دیوار برامون پول میریخت شغل خوب و عالی پیدا کردم با بهترین حقوق ،خونه خریدیم شوهرم یه جای خوب و شیک گیر اورد ترک کرد و همه چیز مثل معجزه درست شد تمام این تکنیکها رو میتونی از کانال زیر برداری و استفاده کنی https://eitaa.com/joinchat/1623000278C92b87120f6 حتما وارد این کانال بشو ☝️☝️☝️☝️☝️
آدمیزاد چطور ذره ذره به بی‌بارونی عادت می‌کنه! 🤍●@Atomospher
من هرچی دلم خواست نشد، تو هم یکیش😞 🤍●@Atomospher
😱قسمت زنونه تو عروسی های دهه شصت😱 خیلی قشنگ اجراش کرده😁 باور کنید همین بوده😅😅 ترکونده این بشر👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1882129403Cda6f9722a1 😅😅😅😅
هدایت شده از نمیدونستی که...؟
🔴داستان زندگی اقدس 🔴 عروس نحسی بودم که شب عروسیم بیوه شدم بعد رفتن مهمونها رفتم تو اتاقمون دل و دماغ نداشتم رو رختخوابها نشستم و مشغول باز کردن موهام بودم شب عروسیمون بود و مهدی رو صدا کردن و رفت ساعت ۲ نصف شب بود که هنوز نیومده بودکه صدای جیغ و همهمه بلند شد فقط شنیدممادرشوهرم جیغ زد و اسم شوهرمو آوردخواستم برم بیرون که دستی دور دهنمو گرفت از ترس داشتم سکته میکردم که... ادامه داستان👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1882129403Cda6f9722a1 داستان کامل شده و پین شده در لیست کانال
امان از دست زبان فارسی😍 🤍●@Atomospher
سگ اینطوری زندگی نمی‌کنه، ولی من باید بکنم.