خوشبختی برای من یعنی یه کتابفروشی کوچیک توی این شهر داشته باشم که طبقهی بالاش خونم باشه.
(شهر برن سوئیس)
🤍●@Atomospher
به دانشاموزم میگم اسم بابات چیه میگه شکلات
رفتم پروندشو نگاه کردم دیدم نوشته شکرالله
امیدوارم رنجت به پایان برسد جان من،
که زندگی با تو چه ها که نکرد و تو همچنان لبخند زدی
از وقتی خواهرم وارد رابطه شده اسم کلی گل یاد گرفتم
اون از شوهرش گل میگیره من اسمش رو میپرسم و یاد میگیرم
بعضی زخمها باید بمانند تا یادمان نرود چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کنیم.
الان ۱۳ ساله قلبم پیش اون دختر ۱۵۵ سانتیِ خجالتیِ دانشکده کامپیوتر خواجه نصیر جا مونده.