یه رفیق داشتم میگفت هروقت جای خوبی بودی، خوشحال بودی، بهم زنگ نزن ولی اگه مشکلی داشتی دعوایی داشتی فقط لوکیشن بفرست.
یبار دعوام شد زنگ زدم بهش، باباش گوشیو برداشت گفت: ریاضی افتاده به عنوان تنبیهی گوشی رو ازش گرفتیم
بعد این همه سال هنوز باورم نمیشه باید تابستونها هم کار کرد. تابستون مگه فقط برای کلاس سفالگری رفتن و کتابخوندن و همسایه جهنمی و سیمز بازی کردن نبود؟
تو زندگی تمرین کنیم که هر داستانی، هرچیزی که میشنویم، دو روایتگر داره و نمیشه بر اساس یک روایتگر نتیجهای گرفت یا قضاوتی کرد.
•
مراقبى كه ميبينه دارى تقلب ميكنى و چيزى بهت نميگه، قطعا توو دستاى يك ملكه بزرگ شده
یه زمانی کسی فلشی، رمی چیزی گم میکرد خودشو میکشت که وای عکسام پخش میشه و ازین داستانا.
الان طرف خودش عکساشو تو اینستا و بقیه برنامه های مجازی پخش میکنه.
تفاوت نسل رو تو این موضوع قشنگ میشه درک کرد
چقدر این جمله برام عجیب و تکان دهنده بود:
همهی ما دستِ کم در روایت یک نفر هیولایی نفرت انگیز هستیم.
نمیدونم چجوری توضیح بدم ولی دلم میخواد بخاطر اینکه نمیتونم همچین چیزایی بکشم گریه کنم.
🤍●@Atomospher
خسرو شکیبایی حرف قشنگی میزنه:
عمر با ارزش ترین دارایی آدمه
اگه کسی برات وقت گذاشت
یعنی داره از ارزشمند ترین و غیرقابل
تکرارترین چیزی که داره خرجت میکنه
پس قدرشو بدون..