یه خانومی پیشمون کار میکرد که بنده خدا سواد نداشت
صبح از همه زودتر میومد و اگه مشتری میومد یه چیزی میگرفت رندوم یه قیمتی میگفت و پول میگرفت😂
اخرین تیر رو وقتی خوردم که شیرکاکائومو که تو یخچال گذاشته بودم فروخته بود:))))
با خواهرم با هم باشگاه میریم، دیشب داشتم چند تا فیگور میگرفتم عضله رو نشون خواهرم بدم که از اون بهتر شده، دختر خواهر ۷ساله ام نگاهم میکنه و میگه خاله این میمون بازیا چیه؟ میری باشگاه یا میری یاد بگیری دستات رو عین میمون نگه داری؟
كلا بيرون رفتن با كسى كه چيزى نميخوره يا هر چى بهش ميگى ميخورى يا نه ميگه من نميخورم تو بخور يا وقتى ميگى چى ميخورى ميگه برام فرقى نميكنه عذاااااابه !!!
ترجیح ميدم با يه گراز خوشخوراك برم بيرون تا با همچین آدمی..🫠
چیزی که تو ویدیوهای این بلاگرای مرد که ادا زنا رو در میارن اذیتم میکنه ادای زن در آوردنشون نیست، مقنعه سر کردنشونه! عنتر حالا تو ادای زنارو بدون مقنعه هم در بیاری کسی گیر نمیده بهت.
خب خدا رو شکر من خیالم از بابت اینکه یکی بیاد تو زندگیم منو فقط برای خودم بخواد راحته!
چون تقریبا هیچی دیگه ندارم:))))
یه همکار داریم ترک ارومیست، بعد این خیلی پسر خوبیه، اخلاق جالبی هم داره. ممکنه یه درخواست رو به زبون فارسی ازش بکنی و بگه نه ولی اگه همون درخواست رو با زبون ترکی بکنی حتما میگه اره:))))
بعضی از خانمها برای راحتی و رفاه خودشون خیلی خیلی راحت نفر سوم ی رابطه میشن و زندگی همجنس خودشون رو به فنا میدن، البته شایان ذکر هست که اون آقا هم هول و کثافت ولی لطفا تو این بدبختی خودمون هوای خودمون رو داشته باشیم✨️
پسره داشت میگفت: من یه دوس دختر ایرانی داشتم ولی بهم زدیم، چون همیشه خیلی عصبانی بود، و میگفت عصبانی بودن یه فرهنگ ایرانیه! تو هم مثل اون زیاد عصبانی میشی؟ گفتم: خودت و اون دختر جفتتون 💩 خورید، جرت میدم یه بار دیگه به ایرانیا بگی عصبانی!
با هیچ جمعی حس نزدیکی نمیکنم، و انگار هیچ بحثی به من مربوط نیست. دور ایستادهام، و از دور همهچیز کوچک و آرام و بیهوده به نظر میرسد.
دیگه شنبهها چرا بوی گه میدین؟ اگه جمعهها هم نمیرید حموم، پس کی میرید؟ فقط ۳۰ اسفند؟
شاید بزرگسالی پذیرش «نرسیدن» باشه؛ پذیرش این واقعیت که ما هیچ وقت قرار نیست به بعضی چیزها، افراد، مکانها و موفقیتها برسیم.