امروز داشتم با اکانت واتساپ شرکت با یه آقایی یه سری هماهنگی انجام میدادم، بعد تا ویس دادم و فهمید پشت اکانت یه خانمه، از برج زهرمار تبدیل شد به جنتلمن:))))
مادرم زنگ زده میگه دیشب بابات فالوده بستنی خریده، منم عصبی شدم به بابات گفتم وقتی فریزر جا نداره چرا ظرف بزرگ خریدی وقتی تنها خودت میخوری!؟ الان اینو کجا بذارم.
امروز بابات رفته یه یخچال فریزر دیگه خریده😂
فکر کن بخاطر فالوده بستنی رفته یخچال خریده😂
بعضی اوقات از قصد دیر حاضر میشم که به دوستایی که آن تایم نیستن نشون بدم چقدر حس بدیه منتظر بودن و باز هم اول میرسم😭😭😭
مامانم خیلی بامزست، زیر یه پستی یه کامنت گذاشته بود، بعد ادما داشتن بهش فحش میدادن، بعد مامانم داشت گریه میکرد
مامان تو واقعا آمادهی این دنیای وحشی نیستی😭😭😭
پسره اومده داروخونه میگیم بهش داروتو نداریم، میگه چیکار باید بکنم؟ میگیم باید به بقیه داروخونه ها سر بزنی! میگه من وسیله ندارم زنگ بزنید ببینید کجا داره بفرسته همینجا پولشو میدم :))))))))))
چشمممم اَرِبااااااب :)))))))
مکالمههای «بیدار میمونم برسی، منتظرتم، نباشی دوست ندارم برم، میآم باهم غذا بخوریم، از روزت بگو واسم، سر راه چی بخرم؟ بیا یکم بخوابم بعد میریم» خیلی سادهان اما عمیقاً اون لحظه حس میکنی زندهای. هیجانی که امنه، آرومه، یادت میره درد داری.
آدما به اندازه درک و فهم و شعور خودشون
با ما رفتار میکنن
نه به میزان احترام و ارزشی که ما بهشون میذاریم