روند شبیه شدن به والدینمون تو بزرگسالی واقعا خیلی عجیب، غیرقابل اجتناب و ناخودآگاهه
یهو وسط یکاری به خودت میای و میبینی که ا ا ا، همون چیزی که تو بچگی و نوجوونیت بارها از اینکه مامان یا بابات انجامش داده شاکی بودی یا تعجب کردی خودتم دقیقا داری همون رفتار رو میکنی،خیلی عجیبه واقعا
پسر عموم پنج سالش بود میخواست بره دانمارک بهش گفتم تو از ایران بری دلم برات تنگ میشه، تو چی دلت تنگ میشه؟ گفت نه تنگ نمیشه من از اینجا برم نمیشناسم تو کی هستی =
بعضی پسرا یه بویی دارن که بوی عطر نیست بوی پوست و گوشت تنشونه که واقعا خوشبو و منحصر بفرده
چیزایی میشنوم این چند وقته که نیاز نیس دیگه برم لیزر😐همیشه از دور میشنیدم مثلا فلانی با خواهر زنش رابطه داره باورم نمیشد،الان که تو اطرافم میبینم بدجور تهوع گرفتم،از اون مرد اونقدر عصبانی نیستم که از خواهر خانومش هستم لعنتی با خواهرت؟چجوری تونستی؟
اسنپ اکو گرفتم راننده هرچی میگه صداش دو سه بار تو ماشین تکرار میشه 🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭🤭
داشتم با دوستم با مصیبت ویدیوکال میکردم آخرشم قطع شد، همکارم دید گفت بازم مشکل اینترنت دارین تو ایران، گفتم نه برق قطع شد، گفت یعنی چی؟
گاهی آنقدر احساس غربت میکنی که دلت میخواهد تمام دیوارهای زمان را پشت سر بگذاری و برگردی به یک آشنایی قدیمی و در آغوش کسی که روزگاری صادقانه دوستت داشت از تمام جهان پناه بگیری.
همان امیدی که اکنون قلبت را گرم کردهاست، روزی چنان تو را به سرمایی سوزان دچار میکند که نمیدانی تمام غمهایت را به دور خود بپیچی یا پوست و گوشت و قلبت را نیز از وجودت بکَنی.
الان اینطوریم که حس میکنم با دوستام دوست نیستم،عضوی از خانواده نیستم،آدم مورد علاقه هیچکس نیستم،چمیدونم کلا به این دنیا تعلق ندارم.