من بهت نمیگم دوست دارم، من عکسای گالریمو بهت نشون میدم و واست داستان هر عکسو تعریف میکنمم
پیام داده که داریم برای چند روزی میایم تهران مسافرت، میتونی برامون هتلی مسافرخونه ای چیزی جور کنی؟! (یعنی تعارف بزن بیایم چند روز خونه تون) چه توقعاتی دارن مردم! من صبح تا شب سر کارم، مرخصی ندارم! برنامه مسافرت دارین خیلی خوبه اما لطفا به فکر اقامتگاه هم باشین. بار مردم نشین!😥
نمیدونم چرا تصورم از بیشتر خانمای متاهلی که توی ادارات دولتی کار میکنن اینه که طفلیا به خاطر امتیاز کارمند دولت بودنشون طرف اومده خواستگاریشون.
شیش ماه اول سال انگار اصلا واقعی نیست و وجود نداره و کل واقعیت یک سال مربوط به نیمه دومشه.
یه وقتایی این پروسه فیلم خوب پیدا کردن انقدر طولانی میشه که اصن بیخیال فیلم دیدن میشی
توی خیابون کارتم افتاد زمین، یه دختر خانم لطف کرد برداشتش، ولی نمیدونم چرا بهم گفت بفرمایید پدر جان!
پدر جان؟!
من فقط ۳۳ سالمه!!!
کسی که چایی رو بدون قند یا کیک یا هرچیز دیگه ای میخوره یک tea lover واقعیه و این قابلیت از توانایی اکثریت خارجه.
زندگیت سراسر بدبختیه، بعد دقت میکنی میبینی همینشم به سادگی بهش نرسیدی، سالها تلاش کردی دهنت سرویس شد تا برسی به نقطهای که انقد بدبختی توشه
از بچگی تو خونهی ما سوسیس کالباس و غذای بیرون ممنوع بود؛ مگر رستورانهای خاص. غذای گرمشده و سرخکردنی که اصلاً. ساعت منظم شام و ناهار و تاکید بر سالمخوری ... تا اینجاش باز هم زندگی خیلی سخت نبود تا اینکه پدر و مادرم با کلمهٔ "ارگانیک" آشنا شدن.