کارخونه سوسیس کالباس بودم، نه تنها گربهای در کار نیست خیلیم تمیزه. منبعد با خیال راحتتر مصرف میکنم. :)))
خدا شاهده تا نشستم روبه روی تراپیستم برق رفت. گفتم حق ندارم اعصابم خورد باشه؟ و محکم ترین حق داری تاریخ رو بهم داد
بچه رو از شنا برداشتم دیدم سرحاله و همهش ماچ و بوس. گفتم ببین چقدر خوبه همیشه خوشاخلاق باشی غر نزنی. گفت من کی غر زدم، گفتم بعدازظهری هی سر معلم ریاضی غر زدی. گفت مامان اون غر نبود، ناراحتیمو بهت گفتم.
دهانم دوخت. راست میگفت. وقتی ناراحتیشونو میگن نباید اسم غر روش بذاریم.
بچهها واقعا حرفهایی میزنن که روان ادم رو میترکونه! دختره نوشته داشتم تو اتوبوس گریه میکردم چون با دوستم دعوام شده بود، یه پسر پنج ساله که کنارم نشسته بود گفت: داری به خاطر اینکه چاقی گریه میکنی؟
من دو سه سال پيش يكى رو دوست داشتم؛ هر آدمى كه بعد اون اومد تو زندگيم رو نتونستم به اندازه اون دوست داشته باشم و الان حتى هيچ حسى به خود اون آدمم ندارم :)))
اسپویل فیلم اصلا منو عصبانی نمیکنه، اگه سریالی رو دوس داشته باشم آخرش رو بدونم هم میبینم. مث بعضی رابطهها که پایانشون رو میدونستم و امتحان کردم…