بلخره یه روزی گوشی اینایی که تومکان عمومی با صدای بلند کلیپ های اینستارو میبینن میگیرم میکنم تو حلقشون
وقتی که آرزو میکردم تو ایتالیا هی ازین رستوران به اون رستوران برم فکر نمیکردم واسه کارگری باشه، کاش واضح تر آرزو میکردم
اینکه نمیتونم برای هیچ آدمی “اولین “باشم
ناراحت کنندست
همه اولین عشقشون و اولین بوسهشون و خیلی دیگه از اولینهاشونو صد سالی هست که رد کردن
مریضا خیلی نازنازی شدن
موقع معاینه ی پوست مریض دستکش دستم کردم
برگشته میگه مگه کثیفم دستکش دستت میکنی؟
نهههه عزیزم تو با شک به گال تمیزی ، من کثیفم مننننن :))))
اینکه منوی کافه ها آنلاین شده واقعا آدمو عصبی میکنه. منو جزوی از کاراکتر کافهس باید روی طراحیش وقت گذاشته بشه
نسخهی مریض آماده شد، صداش زدم میگم آقای عشقی؟ میگه جووون. 😐 امروز دیوونهخونهست.
ما یه همسایه داشتیم
یارو رسما ۹۰ سالش بود و زنشم تو همین سن و سالا بود
بعد هربار پلیس میفرستاد دم در خونهٔ ما که پسرتون داره خونهٔ مارو دید میزنه
منظورشون از پسر من بودم چون پنجرهٔ اتاقم رو به خونهٔ اونا باز میشد :))
تا اون روزی که گور به گور شه واقعا هرروز پلیس میومد دم خونهٔ ما
مامانم استوری پیج نمایشگاه رو ریپلای کرده نوشته با سلام، از خرید خودرو از بنگاه شما بسیار راضی بودم، امیدوارم همیشه موفق باشید.
پیش خودش فکر کرده مثلا اینو بقیه فالوورها هم میبینن، دلمم نیومد بهش بگم، واسش نوشتم معامله با شما باعث افتخاره :))
هر چی نوزادچهارپنج روزه این چند روز ویزیت کردم،همه زرد و بیحال و شل و ول و با کاهش وزن.
از بس خونهها گرمه و خانواده قادر نیستن دمای مطلوب رو فراهم کنن و از اون طرف یه مادر بزرگ هست که توی گرمای چهل درجه بچه رو پیچونده لای پتو.
از آدمایی که حواسشون به تکتکِ پیاما هست و یهو میبینی پیامِ ۵دقیقه قبل و ریپلای میکنن و به دونه دونه حرفا جواب میدن خوشم میاد.
عزیزم، یک روزی باید مسئولیت این زندگی کوفتی رو به عهده بگیری. بابام فلان بوده، مامانم فلان بوده، جامعه فلان بوده، به هیچجای هیچکس نیست، چندسال هستی توی این دنیای کوفتی، پس مسئولیت رو بپذیر، دنبال مقصر نباش و از این لعنتی یک چیزی بساز که کسی باورش نشه از کجا اومدی و به کجا رسیدی.