یادمه ابتدایی بودم همکلاسیم میگفت اگه یه راهیو مستقیم بری بالاخره میرسی به آخر زمین، قرار گذاشتیم فردا از مدرسه اینقدر بریم تا برسیم به آخر زمین.
من برای مامان و بابام نامه نوشتم گذاشتم رو میزم و تو کوله پشتیم یه دست لباس گذاشتم.
زنگ آخر که شد دوستم مردد بهم گفت: من یه مشکلی دارم نمی تونیم امروز بریم.
گفتم چه مشکلی؟
گفت: امروز مامانم ناهار قرمهسبزی درست میکنه من باید برم خونه چون غذای مورد علاقهمه :)))
هیچی دیگه یه قرمه سبزی باعث شد ما هیچوقت نفهمیدیم آخر دنیا کجا بود
اگه صلاح میدونی حداقل از صبح که بیدار میشی انقدر دلگیر و اندوهگین نباش. دو دقیقه آروم بگیر بلکه بفهمم چه غلطی کنم با زندگی.
من از اون باباها میشم که صبح جمعه میره نون بربری میگیره و وقتی برگشت انقد سر و صدا میکنه که بقیه هم بیدار شن.
من شبهایی که باید صبح خیلی زود بیدار شم، هی رو تخت حساب میکنم اگه الآن بخوابم چند ساعت میتونم بخوابم، بعد استرس میگیرم کلا نمیخوابم.
واسه مامانمینا شام گرفتم ولی خودم خونه نبودم
زنگ زد گفت نمیای؟
گفتم نه دیر میرسم شما بخورید
رسیدم خونه گفتم شام من کو؟
گفت وا خودت گفتی شما بخورید😐
شروع کردم عربده زدن که من دو برابر معمول سفارش دادم اصلا من سگ گفته باشم بخورید چجوری تونستید تمومش کنیییید😭
کار داشت به جاهای باریک میرسید که مامانم ظرف غذا رو از کابینت دراورد گفت تو بزرگ نمیشی 😐😂
اخه مادر من🫠
کی بقیه متوجه میشن منو نباید با غذا امتحان کرد؟😂
نصف عمرمو منتظر بودم یه چیزی تموم شه. مدرسه تموم شه، دانشگاه تموم شه، سربازی تموم شه، ماه رمضون تموم شه، تابستون تموم شه... خودت تموم شو دیگه الدنگ.
بچهها من خوب میشم؟:))) میترسم واقعا. میترسم تا همیشه تو این غم فرو برم و نتونم با تروماهایی که بم وارد شده کنار بیام.
به منمیگه زیادی وایب قدرت و مستقل بودن میدی ، وایب دخترونه بودن ازت نمیگیرم .
ببخشید الان ضعیف و تو سری خور میشم
که تو خوشت بیاد امپراطور :))))
بهترین عکس ها زمانی گرفته میشه که حواست نیست و برای گرفتن این عکس ها نیاز به آدمی هست که حواسش بهت باشه .
از مشغله دختر بودن خستم؛ میخوام پسری باشم که با شلوارک میره دم خونه رفیقش همون لحظه تصمیم میگیرن و میرن شمال…
از من به شما نصیحت لیست جهیزیهاتون رو کامل و بی نقص بنویسید.
با جزئیات
با تاریخ خرید
و کپی تمام رسیدهای خرید.