نه حرف زده بودم لهجهمو بشنوه نه چیزی، پیرزنه در یک نظر گفت ایرانی هستی؟ گفتم از کجا فهمیدی؟ با یه لحن بانمک مامانبزرگانهای گفت:
آخه بچه ۱۸ ساله رو چه به انتخاب رشته و تصمیم گیری برای آیندش، ریدم تو اون روزی که من کدهای انتخاب رشته رو وارد سایت سنجش کردم
تغییر سخته، شروع سخته، ادامهدادن سخته، انرژی گذاشتن سخته، وقت نذاشتن و عذاب وجدان تنبلی سخته، کارهای کوچیک سخته، کارهای بزرگ سخته. زندگی سخته. همه چی سخته. هر چی رو نگاه کنی سخته. سخته. سخته.
خواهرم دیشب برای اولینبار دلمهی برگ مو درست کرد و تا جایی که یادم میاد خوشمزهترین دلمهای بود که تاحالا خوردم. ازش پرسیدم چیکار کردی برگها اینقدر نرم شدن؟ گفت برگها رو قبلا کنسروی کردم. پرسیدم چند وقت تو حالت کنسرو بود؟ یکم فکر کرد و گفت: «چهار سال.»
خانم اومد برای کشیدن دندون. اول گفت دارو نمیخورم و چیزیم نیست. سوال پیچ کردم گفت بعضی وقتا حالم بد میشه یه قرصی میخورم. قرص رو از کیفش درآورد فنوباربیتال بود. گفتم حالت بد میشه یعنی تشنج میکنی؟ گفت آره :) گفتم آخرین بار کی تشنج کردی گفت امروز صبح :)))))) زننننن.
از عجایب تورنتو همین بس که امروز رفتم توی یه مغازه برای کارای سیمکارت، بعد مسئولش ایرانی بود. بهم گفت قیافت آشناست کدوم مدرسه میرفتی؟
بهش گفتم و فهمیدیم هممدرسهای بودیم :))))
کاش نسل شُلها از زمین محو شه. کسایی که شل بغل میکنن، شل دست میدن، شل کار میکنن، و حتی شل مغزها.
بچه هایی که تو خونه های پرتنش زندگی کردن، روی لبه تیغ آرامش راه رفتن رو بلدن. صد جور لبخند برای عصبانیت، ناراحتی، ترس. برای اینکه دعوا نشه، برای اینکه دعوایی که شد لو نره، برای اینکه دعوایی که لو رفت خیلی بد به نظر نیاد، برای اینکه سر دعوایی که لو رفته بهت ترحم نکنن.
دوست داشته شدن، مثل این می مونه که وسط صحنه ای که توش نقش سیاه لشکری، یکی روت نور بتابونه و ناگهان تبدیل بشی به نقش اول ...
خیلی خوشحالم که انگشتای پام ترتیب قدشون درسته و اینجوری نیست که یهو انگشت دومیه از شست بلندتر باشه.
فک کن همچین نامرتبیای رو هر روز چند بار ببینی، دیوانه میشدم من.
پسرا اینطورین که امروز بیا خانواده مو ببین ولی همچنان جدی نیستیما also عاشقتم برات میمیرم