وقتی از پشت با سرعت به تیگو ۸ نزدیک میشی، ماشین اتوماتیک شروع میکنه به فلاشر زدن. اونقدر این کارو کردم با یکیش که بدبخت کشید کنار وایستاد تا من دور شدم دوباره راه افتاد🤣
با دوچرخه از ایستگاه پریدم تو خیابون و یه موتوری گفت اووووووو، عین گاو میای دیگه، یه نگاهی بهش کردم و گفتم انضباط ۲۰، اخلاق ۰، مرد از خنده و یه معاشرتیام کردیم.
این بزرگی کردن و عدم خشونت و مهرورزیدن خیلی حال میده.
چه خوب که آدمای گندهی قوی هیکلی هستن تا بشه اینو تجربه کرد:)))
چقد ازینا که حین آرایش کردن میخوان درس زندگی بدن بدم میاد. اونو بمال صورتت دیگه، چقدر💩 میخوری آخه
دخترم که به دنیا اومده بود شکمش کار نمیکرد و داشت نگران کننده میشد، تا اینکه بالاخره ساعت ۳ شب کار افتاد، با شوهرم ذوق زده داشتیم میشستیمش که یکی یکی پدر و مادر و خواهرم از صدای ما بیدار شدن و با ذوق میومدن میپرسیدن کار کرد؟ ما هم میگفتیم آره، همه از ته دل میگفتن خداروشکر😂😂
یکبار با یک جمع چند نفره که مدیریت یک مجموعه فعال در حوزه ازدواج و جمعیت رو داشتند جلسه داشتم.
همه مجرد بودند! یک نفر خواستگاری رفته بود فقط😂
الان پدرم یه دسته گل کوچیک خرید آورد خونه، مادرمو بغل کرد گفت: ببخشید نتونستم برات تو سالگرد ازدواجمون چیزی که دوست داری بخرم و ممنونم ازت بابت اینکه بعد ورشکسته شدنم توی هر لحظه ای پشتم بودی:(((
"چرا انقدر ساکتی؟ خجالتیای؟"
نه عزیزم، این جمع شما مزخرفه، ترجیح میدم بین احمقها سکوت کنم و حماقتتون رو تماشا کنم.