اقا یه مریض داشتیم زنبور نیشش زده بود.اومد دارو گرفت.رفت یه ساعت بعد اومد دوباره زنبور یه جا دیگه رو نیش زده بود =))))
زنه خانه دار بنده خدا اصلا کارشم با زنبور اینا نبود =))
یه بار توی پانسیونمون آشپزخونه آتیش گرفت، زنگ زدن آتشنشانی بیاد، از اتاق رفتم بیرون دیدم دخترا پای آینه دارن آرایش میکنن و حاضر میشن واسه اومدن آتشنشانا🤣🤣
واقعا از بامزهترین صحنهها بود، یکی رفته بود کفش پاشنه بلندم پوشیده بود :))))
از اونایی که رفتارشون با همه یکسان نیست خوشم میاد؛چون این حسو به آدم میدن که برای خودشون ارزش قائلن و میدونن با کی باید چه رفتاری داشته باشن و چطور حرف بزنن.
من قبلاً طرفدار گل نبودم تا وقتی یکی بدون درخواست یه شاخه گل بهم داد. اون موقع بود که فهمیدم میخوام همه چی به طور طبیعی پیش بیاد، بدون التماس، من از بقیه میخوام که با کمال میل چیزهایی که لایقشون هستم رو بهم بدن.
کلاس اول رفتم در گوش یکی از دخترای کلاس که خیلی ازش بدم میومد گفتم مامانم سیگاریه اونم گفت مامانت سیگاریه؟؟ منم زدم زیر گریه رفتم به معلمم گفتم خانوم یاسمن بهم میگه مامانت سیگاریه معلمم دو نمره ازش کم کرد
پروسه اپلای واقعا خوبه
اگه زبانو رد کنی
مصاحبه بری
ادمیشن بگیری
شانس بیاری ویزات بیاد
تو همین دوران سلامت روانتو از دست ندی
اونور بتونی از فرودگاه خارج شی
غربت سرویست نکنه
شاااااید زندگی بهتری داشته باشی
میپرسه حالا چرا آلمان رو برای مهاجرت انتخاب کردی؟
+ چون اینجا رو تونستم.
به همین سادگی بحث جمع شد.
موی فر واقعا پدیدهس، دست کردم توی موهام یهو با یه کش مواجه شدم. یعنی کش توی موهام گم شده بود. وا=))
«دلگرمی» به داشتنِ آدمی که باش بحثت نشه و همیشه همو تأیید کنین نیست. به داشتن آدمی بالغیه که وقتی بحث شد، بیاحترامیای صورت نگیره؛ نیم الی دو ساعت وقفه و فضا برای تخلیه هیجانات داده بشه؛ بعدش با آرامش، در یک تیم، و با هدف درک متقابل، از دریچه نگاه هم به بطن اختلاف بازنگری بشه.
کتاب رو باز کردم که بخونم یهو با دیدن نقاشی داداش هفت سالم فروریختم، بدجور دلم براش تنگشد....
🤍●@Atomospher