این یه کنسرت راک نیست؛ مزرعهی پنبه و کمباین در حال درو کردنه!
🤍●@Atomospher
صبح قبل مدرسه از خواب بیدارم کرده که مامان اگه سشوار روشن کنم یه لحظه، بیدار نمیشی؟ منم گفتم نه بیدار نمیشم😶 تشکر کرد رفت روشن کرد:))
معلمای الان مهربون شدن، زمان ما خیلی اذیت میکردن. فکر کن اول صبح تو کلاس سرتو گذاشتی رو نیمکت خوابیدی، معلم هم با صدای بلند درس میداد.
وقتی رو صندلی دندونپزشکی خوابیدی و درحالی که کلی اتشغال تو دهنته مته داره جمجمتو سوراخ میکنه، نزدیک ترین تجربه به روز قیامته. هی التماس میکنی که اجازه بده یبار دیگه برگردم قول میدم از دندونام بیشتر مراقبت کنم ولی فایدهای نداره و دندونپزشک در جواب میگه دهنتو بیشتر باز کن.
هیچوقت عذرخواهی «ببخشید خوابم برد» رو نمیتونم باور کنم. تو خوابت میومده، بدون اینکه به خودت زحمت بدی بگی خوابم میاد، گوشی رو گذاشتی کنار و با خودت گفتی بعدا میگم ببخشید خوابم برد و خوابیدی.
زنگ زده میگه قیمت فلان پیانو چند؟ میگم انقدر، میگه یه ماه پیش شما ۵ تومن ارزونتر گفتی من رفتم دلار فروختم، میگم کی دلار فروختی؟ میگه دیروز، میگم اگه یه ماه پیش دلار فروخته بودی به قیمت همون موقع میدادم بهت. میگه شما فکر کن من همون موقع فروختم، میگم شما هم فکر کن همونوقت خریدی.
دست زن را گرفت و وسط رستوران ناگهان ایستاد و با ذوق و با صدای بلند از همه پرسید: «به هم میاییم؟»؛ چقدر آدمها در سن بالا عمیقتر عاشق میشوند، چقدر مثل بچهها ذوق میکنند. دیدنیاند این جور آدمها.
دخترعموی من توی یه واحد ۴۰ متری اجارهای زندگی میکنه با دو تا بچه، نصف خرجش رو پدر مادرش میدن، خرج بچهها رو هم شوهر سابقش.
کلاسهای کسب درآمد برگزار میکنه و توی بایو نوشته بیزینس کوچ.
اکسپلور اینستاگرام به من یاد داد نه مسواک بلدم بزنم، نه مدل خوابیدنم درسته و نه راههای سریع پول درآوردن رو بلدم و در نهایت زبان بدنم زبان بدن یک فقیره
بقران یخچالمون با من پدرکشتگی داره، الان یه بطری نتونستم جا بدم توش، مامانم اومد بطریو بذاره ۲تا قابلمه هم جا داد :\
واقعا درک نمیکنم قدیمیا چجوری میرفتن سر چشمه آب میاوردن!!
ما شیشه آب تو یخچالمون خالی میشه کسی مسئولیتش رو به عهده نمیگیره :|